منافع طبقاتى همیشه پشت پردهٔ «منافع ملى» پنهان شده است. وزارت خارجه فهرستى از «موارد استفاده از نیروهاى مسلح ایالات متحده در خارج از کشور از ۱۹۴۵.۱۷۹۸» تهیه کرده بود که نمایانگر ۱۰۳ مورد دخالت در امور کشورهاى دیگر بود. از جمله در آرژانتین، ژاپن، آنگولا، نیکاراگوئه و حتی شانگهای چين. عصر ایران؛ جواد لگزیان - تریبونهای دولتی آمریکا مدام درباره ضرورت جنگ و درگیری در نقاط مختلف جهان سخن می گویند و جنگ را در راستای منافع ملی آمریکا ارزیابی می کنند اما هاوارد زین در کتاب «تاریخ آمریکا» با نگاهی تیزبینانه نشان می دهد این منافع طبقاتى است که پشت یک پردهٔ کاملاً فراگیر به نام «منافع ملى» پنهان شده است. بنابراین زین در کتاب خود تلاش می کند ماجراى این جنگها را نه از دید ژنرالها و دیپلماتها، بلکه از دیدگاه سربازان و پدرها و مادرهایى شرح دهد که تلگرامهایى با پاکت سیاه به دستشان رسیده است؛ پاکتی با پیام مرگ فرزندشان. کتاب با حکایت غمانگیز زین از قتلعام و کوچ اجباری سرخپوستان به دست استعمارگران آغاز می شود و در ادامه به مقطع استقلال آمریکا می رسد. در داستان استقلال آمریکا زین روایت می کند چگونه پدران بنیانگذار ایالات متحده در حوالى ۱۷۷۶ در مستعمرات انگلیسى دریافتند که با به وجود آوردن یک کشور، یک نماد، یک اتحاد قانونى به نام ایالات متحده مى توانند زمینها، منافع و قدرت سیاسى را از چنگ نورچشمىهاى امپراتورى بریتانیا بیرون آورند و به دست خود بگیرند. به باور زین در طى این فرایند بنیانگذاران آمریکا توانستند مانع از وقوع تعدادى قیام بالقوه شوند و رضایت عامهٔ مردم را براى حکومت یک گروه از رهبران ممتاز جدید به دست آورند آن هم درست در زمانی که: با احتساب شورش بیکن در ویرجینیا تا سال ۱۷۶۰ هجده قیام براى سرنگونى حکومتهاى مستعمراتى برپا شده بود. همچنین از کارولیناى جنوبى تا نیویورک شش طغیان سیاهپوستان و چهل شورش به دلایل گوناگون به وقوع پیوسته بود. به گفته زین: همانطور که در مقدمهٔ قانون اساسى آمده، ظاهراً گفته مى شود که «ما مردم» هستیم که این سند را نوشتهایم و نه آن پنجاه و پنج مرد ثروتمند و مرفهى که منافع طبقاتىشان نیازمند وجود یک دولت مرکزى قوى بود. این استفاده از دولت براى خدمت به نیازهاى ثروتمندان و قدرتمندان در سراسر تاریخ آمریکا تا به امروز ادامه یافته است و آن را پشت پردهٔ سخنانى از این قبیل که همهٔ ما ــ ثروتمند و فقیر و طبقهٔ متوسط ــ داراى منافع مشترکى هستیم، پنهان کردهاند. زین تاکید دارد: منافع طبقاتى همیشه پشت یک پردهٔ کاملاً فراگیر به نام «منافع ملى» پنهان شده است. با همین توجیهات بود که ترومن «عملیات انتظامى»اى را در کره آغاز کرد که چندملیون نفر را به کشتن داد و جانسون و نیکسون جنگى را در هندوچین به راه انداختند که شاید سه ملیون نفر در طى آن کشته شدند و ریگان به گرنادا تهاجم نظامى کرد و بوش به پاناما و عراق حمله کرد و کلینتون بارها و بارها عراق را بمباران کرد. در فرازی از کتاب زین سراغ نامهای تکاندهنده از روزولت می رود: تئودور روزولت در سال ۱۸۹۷ در نامهاى به دوستى نوشت: «خیلى محرمانه بگویم... من تقریباً از هر جنگى استقبال مى کنم چون فکر مى کنم این کشور به جنگ نیاز دارد.» زین معتقد است: رکود شدیدى که در ۱۸۹۳ آغاز شد، اندیشهاى را در میان طبقهٔ ممتاز و نخبگان سیاسى و اقتصادى کشور به وجود آورد مبنى بر اینکه بازارهاى برونمرزى مى توانند مشکل کمبود مصرف در داخل را حل کند و مانع از بحرانهاى اقتصادى دههٔ ۱۸۹۰ شود که باعث جنگ طبقاتى مى شد. و آیا یک ماجراجویى خارجى، مقدارى از نیروى شورش و طغیانگرى که صرف اعتصابها و جنبشهاى اعتراضى مى شد را به سوى دشمن خارجى منعکس نمى ساخت؟ آیا مردم را با دولت و نیروهاى مسلح متحد نمى کرد به جاى آنکه مخالف و رودرروى آنها باشند؟ شاید این طرحى آگاهانه میان بسیارى از نخبگان نبوده اما نتیجهٔ طبیعى حرکت دوگانهٔ سرمایهدارى و ملىگرایى است. زین تصریح می کند که گسترش قدرت در ماوراى دریاها اندیشهٔ جدیدى نبود. حتى قبل از جنگ با مکزیک، این اندیشه ایالات متحده را به اقیانوس آرام کشاند و دکترین مونروئه بیشتر به سمت جنوب و آن سوى دریاى کارائیب نگاه مى کرد. این نظریه که در ۱۸۲۳، هنگامى که کشورهاى آمریکاى لاتین به استقلال از سلطهٔ اسپانیا مى رسیدند، منتشر شد براى کشورهاى اروپایى روشن ساخت که ایالات متحده، آمریکاى لاتین را حوزهٔ نفوذ (حیاط خلوت) خود مى داند. کمى بعد از آن بود که بعضى آمریکایىها به فکر اقیانوس آرام: هاوایى، ژاپن و بازارهاى بزرگ چین افتادند... البته این فقط فکر نبود؛ نیروهاى مسلح آمریکا، تهاجمات و دستاندازىهایى به آن سوى دریاها کرده بودند. وزارت خارجه فهرستى از «موارد استفاده از نیروهاى مسلح ایالات متحده در خارج از کشور از ۱۹۴۵.۱۷۹۸» تهیه کرده بود که نمایانگر ۱۰۳ مورد دخالت در امور کشورهاى دیگر بود. از جمله در آرژانتین، ژاپن، آنگولا، نیکاراگوئه و حتی شانگهای چين. سپس زین از جریان دخالت آمریکا در جنگ جهانی می نویسد. زین به این منظور سراغ مقاله «ریشههاى آفریقایى جنگ» درباره ماهیت جنگ جهانى اول که در ماه مه ۱۹۱۵ در ماهنامهٔ آتلانتیک از دبلیو. اى. بى دوبویس منتشر شد، می رود: این جنگى بود به خاطر سلطهجویى که نبرد میان آلمان و متفقین بر سر آفریقا هم نماد و هم واقعیت آن بود: «... به معناى واقعى کلمه، آفریقا دلیل اصلى این زیر و زبر شدن وحشتناک تمدن است که ما در عمر خود شاهدش بودهایم.» دوبویس مىگفت: «آفریقا همان سرزمین قرن بیستم است: به خاطر طلا و الماس در آفریقاى جنوبى، نارگیل آنگولا و نیجریه، کائوچو و عاج کنگو، روغن نخل سواحل غربى.» در اینجا زین خاطرنشان می کند که ایالات متحده نیز در شرایطی که سوسیالیسم رو به گسترش بود، سازمان «کارگران صنعتى جهان» به نظر مى رسید همه جا حضور دارند و تضاد و مبارزهٔ طبقاتى بسیار شدید بود، با این تعریف دوبویس هماهنگ