در مراسم «سینما به روایت قلم» تاکید شد: در چنین شرایطی سزاوار نیست قلم یک نویسنده یا منتقد در خدمت ظالمان، ستمگران، استعمارگران و متجاوزان قرار گیرد و از دفاع از حق مظلومان و ستمدیدگان باز بماند. به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، در این مراسم که عصر روز گذشته چهارشنبه ۲۴ تیر در سالن سیف الله داد سازمان سینمایی برگزارشد ضمن تقدیر از پرویز جاهد، عزیزاله حاجی مشهدی، طهماسب صلح جو، کامران ملکی و عباس یاری به پاس سالها تلاش در حوزه نقد فیلم و فعالیت در سینما، نکوداشت زنده یاد مسعود مهرابی روزنامهنگار، نویسنده، منتقد و مورخ فقید سینما برپا شد. در ابتدای این مراسم که توسط سازمان سینمایی و با همکاری انجمن منتقدان و نویسندگان آثار سینمایی ایران برگزار شد حمیدرضا مدقق که اجرای برنامه را برعهده داشت، گفت: این برنامه در ادامه مجموعه فعالیتهای سازمان سینمایی ازجمله مراسم های اهدا نشان درجه یک هنری، اکران مجموعه مستندهایی درباره خرمشهر، اکران نسخه بازسازی فیلم «سفیر» است و حالا نوبت به نویسندگان و منتقدان سینمایی رسیده است. این منتقد «سینما به روایت قلم» را تقاطع عشق و دلدادگی و دلبستگی دانست و اظهار کرد: ازطرفی عشق به نوری که بر پرده سینما مینشیند و شعری ماندگار به زبان تصویر پدید میآورد. از یک طرف سفری از طریق تصویر به دنیای اندیشه است. براین اساس این برنامه به بزرگداشت گروهی از دلدادگان نقد و نگارش سینما اختصاص دارد؛ کسانی که با توان و ظرافت قلم، ادبیات سینما را غنا بخشیدند، سلیقه مخاطبان را ارتقا دادند و راه را برای جوانان این عرصه هموار کردند. درگذشت مسعود مهرابی پایان رسمی یک حقیقت بود سپس کلیپی به یاد زندهیاد «مسعود مهرابی» پخش شد و بعد از آن نیما حسنینسب روی صحنه آمد و گفت: نامهایی چون هوشنگ گلمکانی، عباس یاری و بهویژه مسعود مهرابی برای روشن نگه داشتن چراغ فرهنگ و سینما، امروز بیشتر به افسانه و قصه شبیه است. در روزگاری که فاصله میان اندیشه، نوشتن و انتشار جهانی، تنها چند ثانیه و چند کلیک روی تلفن همراه است، مجله فیلم صفحهبهصفحه تایپ میشد، با چسب و قیچی صفحهآرایی میشد و برای دریافت مجوز، راهی وزارت ارشاد میشد و هر شماره با همه دشواریها، باید مجوز میگرفت. عجیب است که امروز بزرگداشت او نیز در همان خانه مجوز برگزار میشود. وی افزود: بعید میدانم کسی بیش از من در بیش از دو دهه با همه بخشهای مجله «فیلم» از نزدیک درگیر و همراه بوده باشد. من معتقدم ستون فقرات مجله، مانیفست و اساسنامه نانوشته آن بیش از همه متعلق به مسعود مهرابی بود. اصول، سیاستها و نقشه راه نهایی مجله، خوب یا بد با او تعریف میشد. منظورم فقط محتوا، مطالب یا حتی اقتصاد مجله نیست؛ او به معنای واقعی کلمه مدیر و مسئول آن نهاد بود. حسنی نسب با بیان اینکه او ماند و به همین دلیل بعد از رفتنش دیدیم چه بر سر مجله آمد، ادامه داد: همیشه شاهد بودم که نام و اعتبار مجله را بر نام خود ترجیح میداد. وقت، فکر و زندگیاش را فداکارانه وقف برندی کرده بود که با همراهانش ساخته بودند. نه اینکه دیگران چنین نبودند اما آنها دلمشغولیهای دیگری هم داشتند یا بعدها پیدا کردند. مسعود مهرابی دستکم تا جایی که من دیدم، جز مدیریت و حفظ نهاد مجله فیلم سودای دیگری نداشت و همین تفاوت نگاه، سرنوشت دیگری برای مجله رقم زد. وی افزود: در واقع درگذشت مسعود مهرابی پایان رسمی یک حقیقت بود؛ اینکه مثلث طلایی مجله «فیلم» هیچگاه متساویالاضلاع نبود بلکه قائمالزاویه بود. پس از رفتنش، دوست و دشمن به تخریب میراث چهلساله آن کمر بستند و نتیجه را همه دیدیم. «فیلم» چه دیروز و چه امروز، بدون مهرابی به سرانجامی که شایستهاش بود نرسید. این منتقد سینما بیان داشت: هیچوقت تصور نمیکردم روزی در مراسم بزرگداشت مسعود مهرابی و عباس یاری بدون هوشنگ گلمکانی حاضر باشم. این اواخر که به خانه جدید اسبابکشی کردم، مانده بودم با کتابهای قطور دانشنامههای سینمایی مسعود مهرابی چه کنم. روزگاری این کتابها عصای دست ما بودند اما امروز در عصر موتورهای جستجو و پایگاههای داده مبتنی بر هوش مصنوعی، شاید کمتر به آنها رجوع شود. با این حال به احترام سالها تلاش و رنج او، بهترین جای کتابخانه را به آنها اختصاص دادم؛ به یاد روزگاری که برای یافتن یک نام یا یک عنوان باید صدها صفحه را ورق میزدیم. وی ادامه داد: روحیه او بدین شکل بود سراغ موضوعهایی برود که مشتری چندانی نداشتند اما ضرورت داشتند؛ فرهنگ فیلم کوتاه، فرهنگ فیلم مستند، فرهنگ سینمای کودک و نوجوان و فرهنگ کتابهای سینمایی. حوزههایی که اگر او به سراغشان نمیرفت احتمالاً سالها روی زمین میماندند؛ چون سود مالی چندانی نداشتند. حسنی نسب با بیان اینکه چاپ چهارم کتاب «تاریخ سینمای ایران» مسعود مهرابی از نخستین کتابهایی بود که با پول توجیبی خودم خریدم،خاطرنشن کرد: آن کتاب را آنقدر خواندم که ورقهایش فرسوده شد. امروز بعد از سه دهه، میدانم شیوه تاریخنگاری آن کتاب و برخی نگاههایش به سینمای ایران خالی از نقد و اشکال نیست و درباره آن میتوان بحث کرد اما به قول گزارشگران فوتبال، این کاستیها چیزی از ارزش و زحمت چنین تألیف مهم و اثرگذاری کم نمیکند. نباید فراموش کرد که او این کتاب را در دهه دشوار و پرالتهاب شصت منتشر کرد؛ زمانی که انتشار چنین اثری خود نوعی جسارت بود. وی در پایان متذکر شد: وقتی تصادف بسیار سختی کردم و چند ماه خانهنشین و زمینگیر بودم از بسیاری از دوستان مجله «فیلم» کمتر خبری شد اما مسعود مهرابی، با چاپ تازه «تاریخ سینمای ایران»، شخصاً به خانهام آمد تا هم عیادتی کرده باشد و هم کتابش را برایم بیاورد. امروز هر دو چاپ آن کتاب کنار هم در کتابخانهام هستند؛ یادگار آن دیدار. با اینکه از ظاهرش برنمیآمد، اهل این جنس رفاقتها و مهربانیهای بیادعا بود؛ خالصانه و بیسروصدا. سپس با حضور رائد فریدزاده رئیس سازمان سینمایی، نیما حسنینسب، سیفاله صمدیان و ع