سریال «مختارنامه» هر سال با فرارسیدن محرم به قاب تلویزیون بازمیگردد، اما این پخش مکرر، اکنون دیگر تنها مرور یک حماسه تاریخی نیست؛ بلکه مواجهه با یک «موزه ارواح روی نگاتیو» است. این اثر چهلقسمتی با گذشت پانزده سال از نخستین پخش خود، به یک گورستان تصویریِ زنده از نسل تکرارناپذیر بازیگری ایران بدل شده است؛ کهکشانی از نابغهترین ستارههای تئاتر و سینما، از ایفاگران نقشهای منفی و هولناک تا سرداران جبهه مقابل که در طول این سالها یکی پس از دیگری از دنیا رفتند. ریحانه اسکندری: هر ساله با فرارسیدن روزهای سوگواری ماه محرم، قاب تلویزیون رسمی ایران دستخوش تغییری پیشبینیپذیر، غریب و آمیخته به تکرار میشود. طنین موسیقی تیتراژ ابتدایی یک مجموعه تاریخی، بار دیگر در خانهها میپیچد؛ اثری چهلقسمتی به کارگردانی داوود میرباقری که ساختار بصری آن حاصل سالها کار بود و از پاییز سال ۱۳۸۹ برای نخستین بار روی آنتن رفت. این سریال در سال جاری نیز، هر شب ساعت ۲۳ از شبکه آیفیلم پخش میشود. با گذشت پانزده سال از اولین پخش تلویزیونی این مجموعه، «مختارنامه» به یکی از عجیبترین و تکرارشوندهترین پدیدههای بصری در تاریخ ایران بدل شده است. بازپخش مکرر این سریال که گاه به طور همزمان از شبکههای مختلف سیما و در قالبهای گوناگونی همچون سریال روزانه، تلهفیلمهای چندقسمتی و خلاصههای مناسبتی صورت میگیرد، جریانی دوگانه از فرسودگی مخاطب و پناه بردن ساختاری به نوستالژی را ایجاد کرده است. این چرخه بیانتهای تکرار، سالهاست که واکنشهایی را از سوی جامعه هنری و حتی آفرینندگان اصلی اثر به همراه داشته است. داوود میرباقری در یکی از صریحترین اعتراضهای خود به این وضعیت اعلام کرد که مدیران رسانه ملی با بضاعت ناچیز سازندگان، رمق این سریال را کشیدهاند و آنقدر آن را پخش کردهاند که صدا و داد خود او نیز درآمده است. در کنار کارگردان، بازیگران اصلی کار نیز از این روند گلایهمند بودهاند؛ به طوری که محمد فیلی، بازیگر نقش شمر بن ذیالجوشن، با ابراز تاسف از پخش هر ساله این اثر اشاره کرده است که این تکرار مکرر نهتنها ارزش کار را ارتقا نمیدهد، بلکه آن را دستمایه طنز، شوخی و دابسمش در شبکههای اجتماعی میکند و این اثر فاخر را به موضوعی برای شوخیهای مجازی فرومیکاهد. با این حال، متولیان رسانه ملی همچنان با استناد به حجم بالای پیامکها و ارتباطات مخاطبان با شبکههای مذهبی، به این روند بازپخش ادامه میدهند و آن را ناشی از نیاز و تقاضای انبوه جامعه قلمداد میکنند. حتی در این میان، جریانات رسانهای خاصی وجود دارند که معتقدند انتقادات مجازی به بازپخش این اثر، جریانی هدایتشده از سوی ناتوی فرهنگی برای تخریب آثار هویتمحور شیعی است. اما در ورای این کشمکشها، یک بحران ساختاری عمیقتر در حوزه تولیدات نمایشی ایران آشکار است. واقعیت این است که بازپخش مداوم این مجموعه، سپری برای پوشش دادن خلأ بزرگ تولیدات فاخر و الف ویژه در بیش از یک دهه گذشته است. در شرایطی که ساخت آثار بزرگی همچون سلمان فارسی سالها به طول انجامیده و جایگزین شایستهای برای مجموعههای تاریخی-مذهبی گذشته ساخته نشده، قاب تلویزیون ناگزیر به تکرار مکرر داشتههای قدیمی خود روی میآورد. این تکرار مکرر، هرچند کیفیت فنی و دراماتیک اثر میرباقری را به رخ میکشد، اما به شکلی غمانگیز نشاندهنده بنبست خلاقیت و توقف جریان تولیدات فاخر در رسانه ملی است. موزه ارواح روی آنتن؛ نسل تکرارناپذیری که به زیر خاک رفت پروسه ساخت این مجموعه عظیم تاریخی نزدیک به ده سال از زمان پیشتولید تا پایان مراحل فنی به طول انجامید. در طول این سالها و بیش از یک دههای که از پخش اولیه آن میگذرد، یک تراژدی موازی و تلخ در دنیای واقعی رخ داده است. کهکشانی از نامدارترین بازیگران تئاتر، سینما و تلویزیون ایران که جانمایه خود را در قالب نقشهای یاران و دشمنان مختار دمیده بودند، یکی پس از دیگری رخ در نقاب خاک کشیدهاند. امروزه تماشای دوباره این سریال، دیگر تنها مرور یک روایت تاریخی صدر اسلام نیست، بلکه مواجهه با یک آرشیو زنده و موزه تصویری از هنرمندانی است که اکنون تنها یاد و چند فریم از بازیهای درخشانشان برای ما باقی مانده است. مرگ این هنرمندان، صرفا یک فقدان فیزیکی نیست، بلکه به معنای پایان یافتن یک دوران طلایی در بازیگری کلاسیک و آکادمیک ایران است؛ نسلی از بازیگران قدرتمند تئاتر که تسلط بینظیری بر بیان، گریمهای سنگین و دیالوگهای سخت داشتند. در ادامه این گزارش، به بررسی کارنامه هنری، نقشآفرینیها و سرنوشت ستارههای درگذشته این اثر میپردازیم که امروز به بنای یادبودی برای این رفتگان بدل شده است. سیمای نقشهای منفی؛ نبوغ دراماتیک در آفرینش شر و جنون برخلاف جریانهای متداول که نقشهای منفی را سطحی و تکبعدی میبینند، میرباقری در این اثر با کمک بازیگران برجسته تئاتر، ابعاد پیچیده، لایهلایه و هولناکی از شر را خلق کرد. بازیگران نقشهای منفی یا همان اشقیا، با مهارتی خیرهکننده توانستند جنون، طمع، ترس و تضادهای درونی انسانهای سقوطکرده را به تصویر بکشند که متاسفانه بسیاری از آنان امروز در میان ما نیستند. سید صدرالدین حجازی یکی از تکاندهندهترین و ماندگارترین نقشآفرینیهای منفی در تاریخ مجموعههای تاریخی ایران را در نقش خولی بن یزید اصبحی ارائه داد. حجازی که در ۲۴ شهریور سال ۱۴۰۳ در سن ۷۶ سالگی و پس از یک دوره کما دار فانی را وداع گفت، کارنامه قابل توجهی در تئاتر و آثار بزرگی چون روزی روزگاری، کوچک جنگلی، نابرده رنج و تفنگ سرپر داشت. او در دوران دانشجویی خود با کارگردانی نمایشنامههای بزرگ تئاتر و دریافت جایزه اسب طلایی در سال ۱۳۵۶ به عنوان بازیگر برتر، تسلط خود را اثبات کرده بود. حجازی که پدر سینا حجازی، خواننده پاپ است، در خاطرات خود نقل کرده که میرباقری ابتدا چهار نقش متفاوت با دستمزدی کلان و حضور مستمر تا پایان پروژه را به او پیشنهاد