در ماههای اخیر و پس از دو جنگ دوازده روزه و جنگ رمضان و عدم توفیق آمریکا و اسرائیل در به پایان رساندن پیروزمندانه ی جنگ، نشانههای آشکاری از شکلگیری یک سناریوی چندمرحلهای علیه ایران دیده میشود. سناریویی که اگرچه هنوز در سطح گمانه زنی و تحلیل دسته بندی می شود، اما چینش اجزای آن نشان میدهد طراحانش به دنبال یک عملیات ضربتی، چندمحوره و بیسابقهاند. هدف، تغییر موازنهی قدرت در غرب آسیا و به ویژه حوزه خلیج فارس است؛ آن هم با ترکیبی از غافلگیری، عملیات مشترک ارتشهای منطقه و حملات هوایی گسترده. اما چرا اجرای چنین عملیات گسترده و پرپیامدی محتمل ارزیابی می شود؟ پاسخ این سوال همان انگیزه ی اولیه ی تهاجم های یک سال و اندی اخیر به ایران از جانب دشمن است. واقعیت این است که قصد آمریکا برای خروج از منطقه که از زمان اوباما و دکترین وست پوینت اعلام شده بود، بدون بازآرایی امنیتی منطقه به نحوی که منافع بلند مدت آمریکا و نماینده ی هژمونی او یعنی اسرائیل را تامین کند، شدنی نیست. بدین منظور، در کنار طراحی پیمان آبراهام به منظور مشروعیت بخشی دایمی اسرائیل و طراحی کریدور آیمک به منظور ایجاد همبستگی اقتصادی بین اسراییل و کشورهای منطقه، می بایست خطر ایران به عنوان قدرت ژئوپلتیکی منطقه ای که حاضر به شرکت در این بازی شوم نیست به صورت دایمی برطرف گردد. حال که پس از به کار بستن تمامی تمهیدات ممکن از تحریم و فشار حداکثری و توطئه برای ایجاد جنگ داخلی و چند مررحله عملیات گسترده نظامی، این هدف به مدد پایمردی ایران و ایرانیان کماکان دور از دسترس است، دشمن ناگزیر از دوگانه ی " جنگ آخر" یا " صلح نهایی" است. صلحی که به معنای تسلیم برابر قدرت منطقه ای ایران و باطل شدن تمام طراحی های بلندمدت انجام شده خواهد بود . پس، "جنگ آخر" گزینه ی محتمل دشمن در این معرکه است. بدین منظور، در کنار طراحی پیمان آبراهام به منظور مشروعیت بخشی دایمی اسرائیل و طراحی کریدور آیمک به منظور ایجاد همبستگی اقتصادی بین اسراییل و کشورهای منطقه، می بایست خطر ایران به عنوان قدرت ژئوپلتیکی منطقه ای که حاضر به شرکت در این بازی شوم نیست به صورت دایمی برطرف گردد. حال که پس از به کار بستن تمامی تمهیدات ممکن از تحریم و فشار حداکثری و توطئه برای ایجاد جنگ داخلی و چند مررحله عملیات گسترده نظامی، این هدف به مدد پایمردی ایران و ایرانیان کماکان دور از دسترس است، دشمن ناگزیر از دوگانه ی " جنگ آخر" یا " صلح نهایی" است. صلحی که به معنای تسلیم برابر قدرت منطقه ای ایران و باطل شدن تمام طراحی های بلندمدت انجام شده خواهد بود . پس، "جنگ آخر" گزینه ی محتمل دشمن در این معرکه است. واقعیت این است که قصد آمریکا برای خروج از منطقه که از زمان اوباما و دکترین وست پوینت اعلام شده بود، بدون بازآرایی امنیتی منطقه به نحوی که منافع بلند مدت آمریکا و نماینده ی هژمونی او یعنی اسرائیل را تامین کند، شدنی نیست. مرحلهی نخست این طرح، بمباران تاسیسات کوه کلنگ است؛ نقطهای دور از مرکز جمعیتی، اما نزدیک به محورهای حیاتی جنوب شرق. انتخاب این نقطه تصادفی نیست. حمله به این تاسیسات، بهعنوان «آغاز رسمی جنگ»، قرار است شوک اولیه را ایجاد کند، انسجام دفاعی را برهم بزند و مسیر را برای عملیات بعدی باز کند. این حمله - که حتی ممکن است به دلیل دوری این منطقه از مراکز جمعیتی و تشعشع رادیواکتیوی ضعیف با استفاده از سلاح هسته ای تاکتیکی انجام شود - میتواند پیام واضحی داشته باشد: آغاز یک درگیری تمامعیار. همچنین این عملیات به عنوان " دستاورد قطعی" در نابودی برنامه ادعایی تسلیحاتی هسته ای ایران، دستمایه پروپاگاندای ترامپ در مواجهه با افکار عمومی جهان قرار خواهد گرفت. در مرحلهی دوم، در سایهی همین غافلگیری، حملهی آبی–خاکی به چابهار انجام میشود؛ شهری که به دلیل موقعیت ساحلی، فاصله از عمق دفاعی کشور و اهمیت راهبردی در سواحل مکران، یکی از آسیبپذیرترین نقاط ایران در برابر عملیات ترکیبی محسوب میشود. تصرف چابهار، اگر محقق شود، نهتنها یک پایگاه عملیاتی برای ادامهی حملات فراهم میکند، بلکه مسیر پشتیبانی ایران در جنوب شرق و دسترسی ایران به آبهای آزاد را بهشدت مختل میسازد. مرحلهی سوم، ایجاد درگیری مرزی با پاکستان است؛ اقدامی که با استفاده از امکانات سرزمینی پاکستان برای حمله به چابهار انجام میشود. این بخش از سناریو، بهطور مستقیم روی نقطهی حساس روابط تهران–اسلامآباد دست میگذارد. درگیری مرزی، ایران را ناچار به واکنش در شرق میکند و تمرکز دفاعی کشور را از محور اصلی نبرد منحرف میسازد. این وضعیت، زمینه را برای مرحلهی چهارم فراهم میکند: ورود ارتش پاکستان و نیروی هوایی عربستان به جنگ در بلوچستان. در این مرحله، توافق امنیتی میان اسلامآباد و ریاض نقش کلیدی دارد. عربستان، با توجه به تهدیدهای یمن، انگیزهی جدی برای ورود به درگیری دارد و پاکستان نیز میتواند این ورود را با استناد به همان توافق توجیه کند. حضور همزمان ارتش پاکستان و نیروی هوایی عربستان در بلوچستان، فشار سنگینی بر جنوب شرق ایران وارد میکند و مسیرهای پشتیبانی را تقریباً از بین میبرد. این ترکیب، اگر عملیاتی شود، یکی از پیچیدهترین جبهههای جنگ را شکل خواهد داد. مرحلهی پنجم، حملهی ایذایی عناصر تجزیه طلب و همچنین داعش به مناطقی در غرب کشور است؛ اقدامی که هدف آن تفرق نیروهای مدافع و ایجاد دوگانگی در تمرکز دفاعی ایران است. حملات محدود اما هدفمند در غرب، باعث میشود بخشی از توان دفاعی ایران از محور جنوب شرق جدا شود و کشور درگیر دو جبههی همزمان گردد. این بخش از سناریو، روی نقطهی آسیبپذیر دیگری دست میگذارد: فشار همزمان از شرق و غرب. در مرحلهی ششم، نیروی هوایی اسرائیل وارد عملیات میشود. حملات هوایی گسترده به ایران، همراه با فشار بر حزبالله در لبنان، قرار است توان موشکی و پهپادی ایران را هدف قرار دهد. حملات هوایی مداوم ۲۴ ساعته، عملیات شناسایی، انهدام لانچرها و حمل