خود عمارپندارها علیه خودی ها / مراقب چوپان خائن تنگه باشیم/ الزیدی در آمریکا چه می خواست؟ خود عمارپندارها علیه خودی ها جوان نوشت: برخی خودعمارپندارهای داخلی که گویی همچنان در رقابتهای فرصتسوز انتخاباتی به سر میبرند، در تخریب چهرههای معتمد نظام چنان به ورطه افراط افتادهاند که گویی نعوذبالله با نتانیاهو درافتادهاند. چهرههایی که سابقه مجاهدتهای آنها در طول انقلاب از دوران پرافتخار دفاع مقدس تاکنون، مشحون از فداکاری و جانبازی برای این ملک و ملت است و در هر جایگاهی که قرار گرفتهاند، به اذعان دوست و دشمن منشأ خدمات فراوان بودهاند. اما شوربختانه جمعی به اصطلاح خودی و خالصساز، از این خدمتگزاران کینه شتری به دل گرفته و ناجوانمردانه با ترسیم برخی جبههبندیهای وحدتشکن و تصنعی، همان راهی میروند که دشمن میخواهد: ایجاد شکاف و اختلاف در میان ملت مبعوث شده، تضعیف پایگاه مردمی نظام و به طمع انداختن دشمن. صحنه کنونی کشور و تحولات جاری بسیار روشنتر از آن است که نیازی به توضیح و تبیین بیشتری باشد! کافی است کمی از تعصبات کور فاصله بگیریم تا ببینیم دشمن چگونه علیه کیان کشور و نظام اسلامی آرایش تهاجمی گرفته است. آیا رواست در چنین شرایطی به اردوگاه خودی تیر بیندازیم و بر چهره برادر خدوم خود که مجاهدانه برای حراست از منافع ملی و ارزشهای انقلابی، شب و روز ندارد، سیلی بزنیم؟ دیدن و شنیدن صدای پای جنگ، نه عینک میخواهد و نه سمعک. آنان که خصم را رها کرده و به سرداران میدان و دیپلماسی حمله میکنند، هم کرند و هم کور. **** نبرد پنهان بر سر یک خط لوله خبرآنلاین نوشت: آن روزی که دانشاموزان سوری اولین جرقه اعتراضات را با دیوار نویسی در سال ۲۰۱۱ در سوریه زدند. آن روزی که کسی هنوز نمیدانست یکی از انگیزههای تحریککنندگان اعتراضات در این کشور یک خط لوله گاز بود. خطی که قرار بود از قطر به ترکیه و از ترکیه به سوریه برود و راهی اروپا شود. مسیری که برای روسیه و ایران یک خطر بزرگ به حساب میآمد. منازعاتی که آغاز شد بر جنگ های دردناک از خاورمیانه تا اوکراینی که درگیر این خط لوله فولادی شد. خطی که منافع ایران را نیز در خطر قرار میداد به این معنی که مسیر ایران را نیز به مدیترانه قطع می کرد. منافع روسیه را تهدید میکرد چون اروپا فقط باید از روسیه گاز تامین میکرد. چین را در تردید قرار میداد چون آن هم راه مدیترانه را از دست میداد. این خط لوله نیاز داشت کسی مثل بشار اسد در سوریه حاکم نباشد. کسی باشد که با ایجاد هرج و مرج و بی قانونی بتوان هر ایدهای را عملی کرد. بنابراین سیاستمداران و بازیگران در منطقه استراتژی بزرگ «صبر» را پیشه کردند. صبری که امروز لبریز شد و پردهها کنار رفت و مشخص شد که بازهم داستان بر سر این لوله های کوچک زیر خاک است که باید زندگیهای روی خاک را ویران کند تا به اروپای خوشگل سبز برسد! داستان کرکوک–بانیاس دیگر فقط داستان یک خط لوله نیست. سوالات زیادی در مورد زنده شدن مجدد این خط لوله وجود دارد: الزیدی دقیقا در آمریکا چه کرده است؟ و چه توافقی با سوریه داشته است؟... سوریه حالا داستان کشوری است که میخواهد از یک صادرکننده نفت به یک چهارراه منطقهای تبدیل شود. داستان سوریهای است که آیندهاش میان بازسازی، رقابت قدرتها و تغییر موازنههای امنیتی معلق مانده است. از سویی دیگر داستان ایران است که میان هرمز و کریدورهای زمینی باید تصمیم بگیرد چگونه از جغرافیای خود قدرت خود را حفظ کند. و در مقابل ، داستان آمریکا، چین و روسیه است که هر یک میخواهند در نقشه جدید اتصال خاورمیانه، جایگاه خود را حفظ کنند. در این میان نقش ترکیه، مصر، عراق، قطر و دیگر کشورهای خلیج فارس نیز دخیل هستند. **** امروز؛ دوران امام تنها یا ملت مبعوث؟ قدس نوشت: ... امام سجاد علیهالسلام در جامعهای زندگی میکرد که هسته وفادار آن در کربلا به شهادت رسیده بود، کوفه از یاری اهلبیت بازمانده بود، مدینه فاقد قدرت نظامی پایدار بود و مخالفان امویان نیز زیر پرچم مدعیانی چون عبدالله بن زبیر فعالیت میکردند. امام در میدان تنها بود و امتِ آمادهای برای پذیرش هزینه مقاومت در کنار او وجود نداشت. اما هرگاه مردمی آگاهانه به میدان آمدهاند، هزینه دادهاند، در برابر تجاوز ایستادهاند و میان دفاع از سرزمین و حمایت از رهبری سیاسی پیوند برقرار کردهاند، دیگر نمیتوان آنان را با جامعه پراکنده و شکستخورده پس از عاشورا یکسان دانست. حضور یک «ملت مبعوث» در خیابان، میدان دفاع، تشییع شهیدان و عرصه تحمل هزینهها، یکی از مهمترین متغیرهای تصمیم سیاسی است؛ متغیری که در قیاس موردنظر خاتمی حذف شده است. این سخن به معنای نفی مذاکره یا ضرورت ادامه جنگ در هر شرایطی نیست. همانگونه که صلح بهخودیخود خیانت نیست، مقاومت نیز بهخودیخود جنگطلبی نیست. مذاکره و مقاومت، هر دو ابزار سیاستاند و اعتبارشان را از نسبتشان با عزت، امنیت، موازنه قدرت و اراده جامعه میگیرند. خطای تاریخی آنجاست که فقدان امکان قیام در دوران امام سجاد علیهالسلام، به توصیهای همیشگی برای کنارگذاشتن مقاومت در هر وضعیتی تبدیل شود. امام سجاد علیهالسلام زمانی قیام نکرد که امتی برای قیام در کنار او باقی نمانده بود. اما کربلا زمانی پدید آمد که امام حسین علیهالسلام، هرچند با یارانی اندک، از نیروی انسانیای برخوردار بود که آگاهانه انتخاب کرده بود، پای پیمان خود ایستاده بود و حاضر بود تا پایان هزینه بدهد. بنابراین، جامعهای که هنوز در میدان حضور دارد و در برابر دشمن متجاوز خود را مسئول میداند، بیش از آنکه به جامعه خاموش و پراکنده پس از عاشورا شباهت داشته باشد، یادآور منطق کربلاست: امامی که دعوت میکند و امتی که مبعوث میشود. تاریخ اهلبیت را نباید به یک فرمان ثابت برای جنگ یا صلح فروکاست. درس تاریخ، تشخیص موقعیت است. گاه امام تنهاست و حفظ حقیقت به صبر و بازسازی نیاز دارد؛ گاه امت برخاسته است و عقبنشینی از میدان، نه عقلانیت، بل