فضاهای شهری و درمانی سالها بر پایه طراحی «دیدارمحور» شکل گرفتهاند؛ رویکردی که نیازهای افراد دارای آسیب بینایی و تأثیر محیط بر سلامت روان را کمتر مورد توجه قرار داده است. اکنون یک پژوهش میانرشتهای در ایران با پیوند معماری، علوم اعصاب و فناوری هپتیک، راهکارهایی از طراحی مسیرهای هدایت مغناطیسی برای نابینایان تا انتخاب مصالح بر اساس پاسخهای فیزیولوژیک بدن ارائه کرده است. معماری در جهان امروز دیگر صرفا ساختن دیوارها و طراحی فضاهای فیزیکی نیست؛ بلکه به دانشی میانرشتهای تبدیل شده است که باید رابطه پیچیده میان انسان، محیط و ادراکهای حسی او را در نظر بگیرد. با این حال، بسیاری از فضاهای شهری، ایستگاههای حملونقل عمومی و مراکز درمانی همچنان بر مبنای یک الگوی «دیدارمحور» طراحی میشوند؛ الگویی که بخش قابل توجهی از نیازهای افراد دارای آسیب بینایی را نادیده گرفته و نقش عوامل محیطی در شکلگیری آرامش یا تنش روانی کاربران را کمتر مورد توجه قرار داده است. در سالهای اخیر، پیوند میان معماری، علوم اعصاب، فناوریهای شناختی و طراحی انسانمحور، مسیر تازهای را برای بازتعریف فضاهای عمومی گشوده است. در همین راستا، یک کلانپژوهش دکتری با عبور از مرزهای سنتی معماری، فناوری هپتیک (ادراک مبتنی بر حس لامسه و حرکت) و سنجشهای روانفیزیولوژیک را به خدمت گرفته تا راهکارهایی برای افزایش دسترسپذیری، کاهش اضطراب محیطی و طراحی فضاهای شفابخش ارائه دهد. این پژوهش که از مطالعه ادراک چندحسی در باغ تاریخی فین کاشان تا طراحی مسیرهای هدایت مغناطیسی پنهان برای نابینایان را دربر میگیرد، تلاشی برای حرکت از معماری صرفاً بصری به سوی معماری مبتنی بر تجربه کامل انسانی است؛ رویکردی که میتواند زمینهساز تحقق عدالت فضایی و طراحی محیطهایی باشد که نه فقط دیده میشوند، بلکه توسط همه انسانها تجربه و درک میشوند. در همین زمینه، سحر بابائیان بیدگلی، طراح و پژوهشگر این کلانپروژه و پژوهشگر دوره دکتری تخصصی معماری با درجه ممتاز در گفتوگویی از جزئیات این پژوهش، فناوریهای بهکاررفته و مسیر تبدیل یک ایده دانشگاهی به راهکاری کاربردی برای مناسبسازی فضاهای شهری و درمانی میگوید. سحر بابائیان بیدگلی، مجری این طرح با اشاره به چالشهای نابینایان در استفاده از فضاهای عمومی گفت: درگاههای اصلی حملونقل عمومی مانند ایستگاههای مترو و همچنین فضاهای داخلی بیمارستانها، به دلیل اتکا به کدهای بصری و خطوط رنگی راهنما، برای افراد نابینا به محیطهایی مبهم، دشوار و اضطرابآور تبدیل شدهاند. از سوی دیگر، ابزارهای هوشمند و پوشیدنیهای کمکی علاوه بر هزینه بالایی که به کاربران تحمیل میکنند، به منبع انرژی و نگهداری مداوم نیز نیاز دارند. بابائیان بیدگلی با اشاره به راهکار ارائهشده در این پژوهش اظهار کرد: در این طرح، با تغییر رویکرد از ابزارهای پوشیدنی به سمت «هپتیک محیطی»، نوارهای مغناطیسی نئودیمیومی (NdFeB) بهصورت پنهان و همسطح در زیر کفسازی محیط نصب شدهاند. این سامانه بدون نیاز به انرژی، از طریق خطوط میدان مغناطیسی، ارتباطی بلادرنگ با نوک فلزی عصای سفید افراد نابینا برقرار میکند. وی ادامه داد: در این نوآوری، خطوط راهنمای رنگی مانند زرد، سبز و آبی که هر یک کاربران را به مقصدی متفاوت هدایت میکنند، برای نابینایان معادلسازی شدهاند؛ به این صورت که تعداد نوارهای مغناطیسی تعبیهشده در هر مسیر با سایر مسیرها متفاوت است. مجری طرح خاطرنشان کرد: فرد نابینا با لمس این نوارها توسط عصای سفید و تشخیص تفاوت تعداد آنها، قادر است مسیرهای مختلف را از یکدیگر تفکیک کرده و بدون نیاز به همراه یا کمک دیگران، مقصد مورد نظر خود را بهدرستی شناسایی کند. وی با اشاره به نتایج آزمایشهای میدانی این فناوری، گفت: ارزیابیهای انجامشده با مشارکت جامعه هدف نشان داد که استفاده از این سامانه، خطاهای جهتیابی و انحراف از مسیر را ۷۸ درصد، اضطراب حرکتی کاربران را ۴۵ درصد و زمان پیمایش در محیطهای ناآشنا را ۳۱ درصد کاهش داده است. بابائیان بیدگلی تأکید کرد: این فناوری بدون ایجاد برچسب اجتماعی برای نابینایان و بدون برهم زدن جلوه بصری محیط برای افراد بینا، امکان تردد مستقل، ایمن و آسان نابینایان را در مراکز پرتردد فراهم میکند. وی در ادامه با اشاره به بخش دیگری از این کلانپژوهش با عنوان «معماری شفابخش» گفت: یکی از محورهای اصلی این پژوهش، حرکت از انتخاب شهودی مصالح ساختمانی به سمت «طراحی مبتنی بر شواهد بدنمحور» است؛ زیرا در فضاهای درمانی، انتخاب مصالح تاکنون بیشتر بر معیارهای فنی مانند بهداشت و دوام متمرکز بوده و تأثیر آنها بر تجربه حسی و روانی کاربران کمتر مورد توجه قرار گرفته است. مجری طرح افزود: در این مرحله از پژوهش، یک دستگاه اختصاصی ثبت دادههای بیومتریک مبتنی بر میکروکنترلر ESP32 طراحی شد و با استفاده از آن، پاسخهای ناخودآگاه و پیشآگاهانه سیستم عصبی خودکار شامل نوسانات ضربان قلب (HR) و هدایت الکتریکی پوست (EDA) افراد هنگام لمس مصالح متداولی مانند آجر، بتن، کاشی و شیشه مورد بررسی قرار گرفت. فرد نابینا با لمس این نوارها توسط عصای سفید و تشخیص تفاوت تعداد آنها، قادر است مسیرهای مختلف را از یکدیگر تفکیک کرده و بدون نیاز به همراه یا کمک دیگران، مقصد مورد نظر خود را بهدرستی شناسایی کند وی اظهار کرد: نتایج این آزمایشها نشان داد که تماس با سطوح خشن و دارای تضاد بافتی زیاد، مانند آجر یا بتن عریان، موجب افزایش بار شناختی مغز و تحریک بیشتر سیستم عصبی سمپاتیک میشود، در حالی که سطوحی با بافت ملایمتر و قابل پیشبینی مانند کاشی، به کاهش معنادار شاخصهای استرس منجر میشوند. این یافتهها میتواند مبنایی علمی برای طراحی محیطهای درمانی و شفابخش باشد و به معماران و طراحان امکان دهد اتمسفر عاطفی و روانی این فضاها را بر اساس پاسخهای فیزیولوژیک بدن انسان تنظیم کنند. مجری طرح با اشاره به کاربرد فناوری هپتیک در آموزش