کریدور IMEC که برای دور زدن تنگه هرمز طراحی شده، کشتیهایش برای رسیدن به بندر جبلعلی و دمام باز هم باید از همین تنگه عبور کنند؛ تناقضی که این پروژه غربی - صهیونیستی را در گام نخست زمینگیر کرده است. سرویس جهان مشرق - در روزهای گذشته تنش و درگیریها بر سر تنگه هرمز بالا گرفته است و ایران و آمریکا اقدام به تبادل آتش کردهاند و در این میان، کشتیهای تجاری به دلیل نگرانی از وضع موجود، تردد خود در تنگه هرمز را متوقف کرده اند و در حال حاضر میزان عبور از تنگه هرمز به شدت کاهش پیدا کرده و نزدیک به صفر رسیده است و در این میان، برخی از کشورهای منطقه در کنار رژیم صهیونیستی و آمریکا، به فکر این مسئله افتاده اند که چگونه میتوانند تنگه هرمز را دور بزنند. یکی از موضوعاتی که غرب و رژیم صهیونیستی و کشورهای عربی برای دور زدن تنگه هرمز مطرح میکنند، کریدور اقتصادی هند-خاورمیانه-اروپا (IMEC) است که به عنوان جدیترین پروژه بینالمللی برای دور زدن تنگه هرمز یاد میشود. اما مسئله این است که این پروژه نیز با موانع متعدد زیادی دست و پنجه نرم میکند. نکته کلیدی این است که در تمامی این موانع، این جمهوری اسلامی ایران است که به دلیل موقعیت ژئوپلیتیکی، توانمندیهای نظامی نامتقارن و عمق نفوذ منطقهای خود، دست برتر را دارد. ساختار یک کریدور جایگزین، نه صرفاً یک چالش مهندسی، بلکه نبردی تمامعیار در لایههای پنهان ژئواکونومی و امنیت است که در آن، ورقها از اساس به نفع ایران پخش شدهاند. تنگه هرمز، شاهرگ حیاتی انرژی جهان، تنها یک گذرگاه آبی نیست؛ اهرمی استراتژیک در دستان ایران است که هرگونه اختلال در آن میتواند نبض اقتصاد جهانی را از کار بیندازد. پروژه IMEC که با هیاهوی بسیار در حاشیه نشست G۲۰ در دهلی نو رونمایی شد، تلاشی آشکار برای شکستن این انحصار ژئوپلیتیکی است. این کریدور رؤیایی، کالا و انرژی را از هند از طریق دریا به بنادر امارات و عربستان، سپس با قطار از صحرای عربستان به اردن و از آنجا به بنادر حیفا در سرزمینهای اشغالی میرساند تا راهی اروپا شود. اما این مسیر روی نقشه، به محض عبور از لایه کاغذ و ورود به میدان واقعیت خاورمیانه، با دژی از موانع روبروست که معمار آن، قدرت بازدارندگی هوشمندانه ایران است. بنبست لجستیکی: شاهرگی که خود به هرمز ختم میشود نخستین و بنیادیترین مانع، تناقضی درونی در طراحی IMEC است که ایران مستقیماً در آن نقش ندارد، اما از آن بهرهبرداری استراتژیک میکند. کریدوری که قرار است تنگه هرمز را دور بزند، در پایانههای آغازین خود در خلیج فارس، یعنی بنادر جبل علی (امارات) و دمام یا جبیل (عربستان)، کالا را تخلیه میکند. کشتیهای عظیم کانتینری و نفتکشها برای رسیدن به این بنادر، چارهای جز عبور از تنگه هرمز ندارند. به زبان ساده، IMEC در نقطه شروع خود، گروگان همان تنگهای است که قصد دور زدنش را دارد. این یعنی ایران بدون شلیک حتی یک گلوله، با حفظ حاکمیت مؤثر خود بر تنگه، میتواند شریان تغذیهکننده IMEC را قطع کند. این ضعف مهلک، پروژه را به بازنگری واداشته و گزینه لنگرگاههای خارج از خلیج فارس (مانند بندر دقم در عمان) مطرح شده است. اما این تغییر مسیر، هزینه لجستیک را به شدت افزایش داده و حجم عظیم تخلیه و بارگیری در ساحل عربستان را که فاقد زیرساخت ریلی پیوسته تا مرز اردن است، به یک کابوس مهندسی تبدیل میکند. ایران، با حفظ وضعیت موجود، این تناقض لجستیکی را به یک زخم باز برای پروژه تبدیل کرده است؛ زخمی که هرگونه ادعای "دور زدن" را به سخره میگیرد. دکترین سایه روشن: بیمه، سرمایه و آتش زیر خاکستر جهان سرمایهداری برای پروژهای به این عظمت، تنها با یک پیششرط وارد میشود: امنیت مطلق و قابل بیمه شدن. در اینجاست که قدرت نظامی ایران، دست برتر را نمایان میکند. IMEC از زیرساختهای حیاتی و نقطهای عبور میکند: خطوط لوله، راهآهن، پستهای برق و بنادر. تمام این نقاط، در تیررس موشکهای نقطهزن، پهپادهای انتحاری و نیروهای همپیمان ایران در محور مقاومت قرار دارند. این یک تهدید صرفاً تئوریک نیست؛ عملیاتهای موفقیتآمیز وعده صادق، جنگ رمضان و حملات دقیق و عمیق انصارالله یمن به قلب عربستان و امارات، تصویری از یک واقعیت غیرقابل انکار ساخته است: هیچ نقطهای در این کریدور، از ساحل شرقی عربستان تا صحرای نفود و بندر حیفا، از دسترس آتش ایران دور نیست. برای یک شرکت بیمه بینالمللی، ریسک سرمایهگذاری در زیرساختی که ممکن است با یک موج حمله ترکیبی پهپادی و موشکی فلج شود، غیرقابل محاسبه و در نتیجه غیرقابل قبول است. حق بیمههای نجومی، پروژه را از نظر اقتصادی به یک قمار بازنده تبدیل میکند. ایران با حفظ توانایی ایجاد "ابهام استراتژیک" و نشان دادن قدرت تخریبی بالا اما کنترلشده، فضایی از "ناامنی مدیریتشده" خلق میکند. سرمایهدار غربی میداند که پول او در سازههایی بتنی ریخته میشود که امنیتشان نه در دستان پیمانکار، که در مشت بسته ایران و متحدانش است. این فضای تهدید، سد محکمتری از هر رشتهکوه در برابر جریان سرمایه ایجاد کرده و ایران را به داور نهایی اقتصادی بودن پروژه بدل میسازد. گروگانگیری ژئوپلیتیکی: عادیسازی در محاق مسئله فلسطین سومین مانع، عمق نفوذ نرم و سیاسی ایران در جهان اسلام و عرب است. IMEC برای عبور زمینی از عربستان به اردن و سپس سرزمینهای اشغالی فلسطین، نیازمند عادیسازی کامل و علنی روابط ریاض و تلآویو، با همه الزامات امنیتی و گمرکی آن است. ایران با همراهی محور مقاومت با هوشمندی، نبض افکار عمومی جهان عرب و هویت مشروعیتبخش رهبری سعودی را در دست گرفته است. عربستان سعودی که خود را به عنوان متولی حرمین شریفین معرفی میکند، نمیتواند پیش از حصول یک راهحل معتبر برای فلسطین و پایان به اشغال آن، وارد یک اتحاد راهبردی علنی با رژیم صهیونیستی شود. این یک خط قرمز حیثیتی است. ایران با حمایت همهجانبه از گروههای مقاومت فلسطینی، تضمین میکند که بحرا