خبرگزاری فارس ؛ مهدی خسروی - تنگه هرمز تنها یک گذرگاه دریایی نیست؛ مهمترین اهرم بازدارندگی ژئوپلیتیکی ایران در معادلات انرژی جهان است. اگرچه نگاهها معمولاً به توان میدانی ایران در این آبراه معطوف است، اما به نظر میرسد دولت ترامپ بیش از هر چیز در پی خنثیسازی اثر روانی این اهرم باشد؛ راهبردی که با جنگ رسانهای، پیامهای متناقض و حتی گره زدن بازگشایی مقطعی تنگه به مذاکرات، میتواند در بلندمدت از قدرت بازدارندگی این ابزار راهبردی بکاهد. تنگه هرمز تنها یک گذرگاه دریایی نیست؛ مهمترین اهرم ژئوپلیتیکی ایران در معادلات انرژی جهان است. هرگونه تهدید علیه امنیت این آبراه، پیش از آنکه آثار عملیاتی خود را نشان دهد، اقتصاد جهانی را درگیر یک شوک روانی میکند؛ شوکی که بر بازار نفت، بیمه کشتیرانی، حملونقل دریایی و تصمیم سرمایهگذاران اثر مستقیم دارد. به نظر میرسد دونالد ترامپ نیز این واقعیت را بهخوبی درک کرده است. از همین رو، بخشی از راهبرد او نه بر تغییر موازنه میدانی، بلکه بر خنثیسازی قدرت روانی تنگه هرمز متمرکز شده است. مصاحبههای کوتاه، توییتهای حسابشده اما آشفته و اظهارنظرهای متناقض درباره تنگه هرمز را میتوان در همین چارچوب تحلیل کرد؛ تلاش برای اینکه عنصر «ترس از بسته شدن تنگه» به تدریج اثر خود را بر بازارهای جهانی از دست بدهد. ترامپ میداند ایران بر تنگه هرمز اشراف راهبردی دارد و امنیت پایدار این آبراه بدون همکاری کشوری که از عمق سرزمینی بر آن تسلط دارد، امکانپذیر نیست. از این رو، هدف او نه حذف این واقعیت، بلکه کاهش ارزش بازدارندگی آن است. در این میان، به نظر میرسد ابزار دیگری نیز به این راهبرد افزوده شده باشد؛ ایجاد این تصور که هرگونه تنش یا محدودیت در تنگه هرمز، با چند دور مذاکره قابل رفع است. اگر چنین برداشتی در ذهن بازیگران اقتصادی جهان شکل بگیرد، هر بار که سخنی از اختلال در تنگه هرمز به میان آید، بازارها آن را صرفاً یک بحران کوتاهمدت تلقی خواهند کرد و واکنشهای اقتصادی بهمرور کاهش خواهد یافت. از این منظر، گرفتار شدن در مذاکرات فرسایشی و بینتیجه، میتواند به همان اندازه خطرناک باشد که ورود به یک چرخه طولانی از انسداد تنگه. هر دو مسیر، اگر بدون محاسبه دنبال شوند، ممکن است به کاهش کارایی مهمترین اهرم راهبردی ایران بینجامند. دیپلماسی ایران باید مراقب هر دو لبه این شمشیر باشد. نه باید اجازه داد اهرم تنگه هرمز بیدلیل مستهلک شود و نه باید این تصور در افکار عمومی و اقتصاد جهانی شکل بگیرد که هر بار اختلال در این آبراه، با چند روز مذاکره پایان مییابد. اگر چنین ذهنیتی تثبیت شود، اثر روانی هر اعلام بحران در تنگه هرمز کاهش پیدا میکند، واکنش بازار نفت کندتر میشود و مهمترین مزیت بازدارنده این گذرگاه بهتدریج فرسوده خواهد شد. در نبردهای امروز، گاهی آنچه سرنوشت معادلات را تعیین میکند، نه حضور ناوها و موشکها، بلکه تصوری است که در ذهن بازارها و تصمیمگیران جهانی شکل میگیرد. حفظ قدرت بازدارندگی تنگه هرمز، پیش از هر چیز، حفظ همین تصویر ذهنی است.