به گزارش روزنامه شرق، تفاهم اولیه میان ایران و آمریکا را نمیتوان به معنای پایان همه اختلافات و آغاز قطعی یک دوره جدید دانست، اما بیتردید میتوان آن را نقطهای مهم در تغییر مسیر تقابل به سمت مدیریت اختلافات ارزیابی کرد. تجربه روابط دو کشور نشان داده است فاصله میان تفاهم تا توافق نهایی، مسیری پیچیده و مملو از چالشهای سیاسی، امنیتی و حقوقی است. با این حال، آنچه این تحول را واجد اهمیت میکند، بازگشت دیپلماسی به متن معادلات پس از یک دوره پرهزینه از تنش و درگیری است. اگر طرفین بتوانند اعتمادسازی تدریجی و اجرای متقابل تعهدات را دنبال کنند، این تفاهم میتواند به سکویی برای توافقات گستردهتر و شکلگیری ثباتی پایدارتر در سطح منطقهای و بینالمللی تبدیل شود؛ هرچند احتیاط همچنان شرط اصلی ارزیابی آینده این روند است. از این رو، برای بررسی چشمانداز سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران پس از حصول تفاهم اولیه میان تهران و واشینگتن، ارزیابی فرصتها و چالشهای پیشروی روند توافق، و نیز واکاوی الزامات دستیابی به صلحی پایدار و تأثیر آن بر مناسبات منطقهای و بینالمللی ایران، با ساسان کریمی، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران، رئیس برنامه سیاست بینالملل اندیشکده رصد هستهای و عضو هیئتمدیره انجمن مطالعات جهان به گفتوگو نشستیم. *شما پیشتر جملهای را مطرح کردید که مطلع این گفتوگو خواهد بود. «من همیشه به دیپلماسی امیدوارم.» اکنون به نظر میرسد دیپلماسی بخشی از این امیدها را با حصول تفاهم اولیه محقق کرده است؛ با این حال بسیاری معتقدند این امیدواری همچنان شکننده است. برخی وضعیت کنونی را صرفا تنفسی میان دو جنگ میدانند و برخی دیگر از آن بهعنوان آغاز یک رنسانس در سیاست خارجی و حتی سیاست داخلی یاد میکنند. برداشت و ارزیابی شما از شرایط فعلی چیست؟ تصور نمیکنم بتوان برای آینده، سرنوشتی محتوم و قطعی در نظر گرفت. روند پیش رو بر اساس حصول توافق نهایی و استمرار صلح دائم تا حد بسیار زیادی به کنشگری بازیگران مختلف، از جمله ما و طرفهای مقابلمان، بستگی دارد. ضمنا رخدادها بر اساس معادلات از پیش تعیینشده و قطعی شکل نمیگیرند، بلکه تابعی از نحوه کنشگری انسانها هستند. همانطور که مشاهده کردیم، با تغییر رئیس تیم مذاکرهکننده و نیز برخی تحولات در رویکرد دیپلماتیک ایران، نوعی جسارت و تحرک بیشتر در کنشگری دیپلماتیک پدید آمد. طبیعتا بخشی عمدهای از اعتبار این تغییرات و حصول تفاهم به آقای قالیباف و بخشی نیز به آقای پزشکیان بازمیگردد. بنابراین به نظر من، همانگونه که تاکنون نیز شاهد بودهایم، کنشگری افراد میتواند در تغییر سرنوشت و شکلدهی به آینده مؤثر باشد. در مورد آینده نیز همین انتظار وجود دارد. البته همانطور که احتمالا در پاسخ به پرسشهای بعدی توضیح خواهم داد، چندان خوشبین نیستم و وضعیت کنونی را همچنان متزلزل و شکننده میدانم؛ وضعیتی که نیازمند اهتمام و توجه جدی است. *دقیقا نکته همینجاست. بسیاری معتقدند اختلافاتی که زمینهساز جنگ ۱۲روزه و سپس جنگ ۴۰روزه شد، همچنان پابرجاست و از میان نرفته است. با این حال، گفته میشود ارادهای برای مدیریت این اختلافات شکل گرفته است. آیا شما نیز چنین ارادهای را مشاهده میکنید؟ این تفاهم میتواند گام اول صلح باشد؟ بله، در شرایط فعلی، گام اول برداشته شد؛ یعنی ایران و آمریکا در تداوم جنگ منفعتی برای خود نمیبینند؛ بهخصوص آمریکا و ترامپ اصلا هدفی در ادامه جنگ برای خود تصور نمیکرد. ضمنا در مدیریت مسئله و کنترل تنشها، هر دو طرف نوعی منفعت و چشمانداز امیدوارکننده مشاهده میکنند. همین مسئله سبب شده که حتی با وجود برخی اقدامات اسرائیل و اتفاقاتی که میان طرفین رخ داده، روند مدیریت بحران از مسیر خود خارج نشود و حرکت به سمت دستیابی به یک توافق سیاسی ادامه پیدا کند. با این حال، از منظر محتوایی، اگر موضوع را بررسی کنیم، بخش عمدهای از مسائل، شاید بیش از ۹۰ درصد آنها، صرفا به تعویق افتادهاند. موضوعاتی از جنس تحریمها، پرونده هستهای و سایر اختلافات اساسی همچنان حلنشده باقی ماندهاند. *پس صلح دائم در دست نیست؟ من شخصا و از منظر تخصصی، با حصول تفاهم و به تبع آن، تفکیک و چندپاره کردن مسائل جامع موافق نیستم و این رویکرد را رویکرد مناسبی نمیدانم. به اعتقاد من، بزرگترین تهدیدی که میتواند آینده دیپلماسی را در ماههای پیش رو با مخاطره مواجه کند، همین چندپاره شدن مذاکرات است. *چرا؟ چون ترجیح من این بود که مذاکرات در قالب یک بسته جامع و یکپارچه دنبال شود. البته هنوز درها بسته نشده و بخش مهمی از روند آینده به درایت و مدیریت مسئولان امر بستگی خواهد داشت. *در همین چارچوب، به نظر میرسد از شرایطی که در نشست اسلامآباد یک توافق جامع در دستور کار قرار داشت، اکنون به مرحلهای رسیدهایم که تنها یک تفاهم اولیه مطرح است و حتی امضای نهایی آن نیز در ژنو انجام نشده است. با توجه به تجربههایی همچون توافق الجزایر و همچنین برجام که با پشتوانه قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل همراه بود، چه میزان ضمانت اجرایی برای این تفاهم یا (MOU) Memorandum of Understanding میتوان متصور شد؟ واقعیت این است که نه فقط برای یک تفاهمنامه، بلکه حتی برای مهمترین قطعنامهها و قراردادهای بینالمللی نیز ضمانت اجرایی مطلق وجود ندارد. با این حال، آنچه اکنون مطرح شده بیشتر نوعی فهم مشترک از موضوع است تا یک برنامه اقدام مشخص. به همین دلیل، تصور میکنم نباید در ارزیابی این تفاهم دچار بزرگنمایی شویم. نه باید آن را یک دستاورد بزرگ تلقی کرد و نه یک نقطه عطف تعیینکننده در سیاست خارجی ایران. به نظر من، سیاست خارجی ایران در این پرونده هنوز به هیچ سرنوشت مشخصی نرسیده است. آنچه تاکنون از محتوای این تفاهم شنیده میشود، بیشتر به موضوعاتی نظیر تنگه هرمز و مدیریت برخی مسائل مرتبط بازمیگردد؛ مسائلی که ریشه آنها به روزهای آغاز جنگ مربوط میشود. در کنار همه هزینهها و خسارتهایی که کشو