اگرچه تنشهای نظامی، درگیریهای منطقهای و افزایش ریسک امنیتی بر بازار انرژی تأثیر گذاشتهاند، اما نباید از بازار انرژی با همه این اتفاقات غافل شد، جاییکه میتواند ایران را به عنوان یک قدرت ژئوپلیتیکی همچنان در کانون توجه جهانی نگه دارد. تابناک| معاملهگران انرژی هر روز صبح قبل از آنکه به گزارشهای اوپک یا آژانس بینالمللی انرژی نگاه کنند، نقشه خلیج فارس و تنگه هرمز را باز میکنند چراکه بازار انرژی جهان هر صبح با سطح تنش در خاورمیانه معامله میشود. هر بار که خبری از حمله به یک پایگاه نظامی، تهدید بستن مسیر دریایی یا افزایش تنشها بین ایران، آمریکا و بازیگران منطقه منتشر میشود، اوضاع اقتصاد جهان به هم میریزد. به گزارش سرویس انرژی تابناک، هنوز نزدیک به یکپنجم تجارت جهانی نفت و بخش قابلتوجهی از تجارت گاز طبیعی مایع (LNG) از آبراهی عبور میکند که ایران بر مهمترین گلوگاه آن اشراف جغرافیایی دارد. هر افزایش تنش در منطقه بلافاصله خود را در نرخ بیمه نفتکشها، هزینه حملونقل، قیمت قراردادهای آتی نفت و حتی امنیت عرضه انرژی در اروپا و آسیا نشان میدهد. در ماههای اخیر نیز تشدید تنشهای نظامی و امنیتی در منطقه بار دیگر این واقعیت را به جهان یادآوری کرد که امنیت انرژی، بدون امنیت خلیج فارس ممکن نیست. ایران بیشتر از آنکه یک کشور باشد، شبیه یک چهارراه است. در شمال، دریای خزر و جمهوریهای سرشار از نفت و گاز آسیای مرکزی. در جنوب، خلیج فارس؛ بزرگترین شاهراه صادرات انرژی جهان. در غرب، عراق و ترکیه؛ دو مسیر اصلی انتقال انرژی به اروپا. در شرق، افغانستان، پاکستان و دروازهای به یکی از پرمصرفترین بازارهای انرژی دنیا. کمتر کشوری روی نقشه، چنین موقعیتی دارد. کمتر کشوری همزمان به این تعداد بازار، منابع و مسیرهای ترانزیتی دسترسی دارد. اگر قرار بود فقط جغرافیا درباره آینده کشورها تصمیم بگیرد، امروز تهران باید یکی از مهمترین پایتختهای انرژی جهان بود؛ جاییکه قیمت گاز منطقه در آن تعیین میشد، قراردادهای میلیارد دلاری نفتی در آن امضا میشد و خطوط لوله، همانگونه که بزرگراهها به شهرهای بزرگ میرسند، به ایران ختم میشدند اما تاریخ اقتصاد هیچوقت فقط به جغرافیا پاداش نداده است. امروز، تاج «هاب انرژی منطقه» نه بر سر کشوری نشسته که بیشترین ذخایر را دارد بلکه بر سر کشورهایی قرار گرفته که بهترین تصمیمها را گرفتهاند. ترکیه با ذخایری که حتی قابل مقایسه با ایران نیست، به یکی از گرههای اصلی انتقال گاز میان آسیا و اروپا تبدیل شده است. قطر از همان میدان مشترکی که ایران نیز در آن سهیم است امپراتوری LNG ساخته و امارات، انرژی را به سکوی توسعه بنادر، بورسهای کالایی و سرمایهگذاری جهانی بدل کرده است. اما ایران با همه ظرفیتهای طبیعیاش هنوز بیشتر تولیدکننده است تا بازیگر؛ بیشتر استخراج میکند تا هدایت؛ بیشتر درباره ظرفیتهایش سخن میگوید تا درباره سهمش از بازار. اینجاست که نخستین پرسش بزرگ شکل میگیرد؛ پرسشی که شاید مهمتر از همه بحثهای همیشگی درباره تحریم، تولید یا مصرف باشد: چرا کشوری که روی یکی از بزرگترین ثروتهای انرژی جهان ایستاده، هنوز نتوانسته به مرکز تجارت انرژی منطقه تبدیل شود؟ پاسخ ساده نیست زیرا مسئله، کمبود نفت نیست. کمبود گاز هم نیست. حتی فقط تحریم هم نیست. مسئله اصلی تفاوت میان دو واژه است که سالها در سیاستگذاری انرژی ایران به اشتباه مترادف فرض شدهاند: داشتن انرژی و ساختن قدرت از انرژی. دنیا در دو دهه گذشته، آرام، اما عمیق تغییر کرده است. در گذشته، کشورها با حجم ذخایرشان سنجیده میشدند؛ امروز اما، جایگاه آنها را میزان اثرگذاریشان بر بازار تعیین میکند. ارزش واقعی انرژی دیگر فقط در دل چاههای نفت و گاز نیست؛ در خطوط لوله، پایانههای LNG، شبکههای برق، بنادر صادراتی، بورسهای انرژی، قراردادهای بلندمدت و حتی در اتاقهایی شکل میگیرد که درباره امنیت عرضه تصمیم میگیرند. این همان جایی است که ایران، با وجود همه مزیتهای طبیعی، هنوز نتوانسته فاصله خود را با رقبایش پر کند. شاید عجیبترین پارادوکس اقتصاد انرژی منطقه همین باشد؛ کشوری که بیش از بسیاری از رقبایش منابع دارد، اما کمتر از آنها بر بازار اثر میگذارد. این گزارش قرار نیست دوباره از بزرگی ذخایر نفت و گاز ایران بگوید؛ آن را همه میدانند. قرار است به پرسشی پاسخ دهد که کمتر درباره آن حرف زده شده: چرا ایران با وجود همه این ثروتها هنوز نتوانسته «هاب انرژی» شود؟ مهمتر از آن اگر امروز تصمیمی متفاوت گرفته شود، هنوز فرصتی برای تغییر این سرنوشت وجود دارد؟ ایران انرژی دارد اما قدرت انرژی نه! جهان، کشورها را فقط با آنچه زیر پایشان خوابیده قضاوت نمیکند؛ با آنچه از آن ثروت ساختهاند، قضاوت میکند. نروژ با جمعیتی کمتر از شش میلیون نفر، صندوق ثروت ملی خود را به بزرگترین صندوق سرمایهگذاری دولتی جهان تبدیل کرده است. قطر از یک میدان گازی مشترک، بزرگترین امپراتوری صادرات گاز مایع را ساخته و ترکیه، بدون آنکه صاحب ذخایر عظیم نفت و گاز باشد، به یکی از مهمترین گذرگاههای انتقال انرژی میان آسیا و اروپا تبدیل شده است. ایران در حالی روی دومین ذخایر بزرگ گاز طبیعی و یکی از بزرگترین ذخایر نفت جهان ایستاده که هنوز نتوانسته به مرکز تجارت انرژی منطقه تبدیل شود؛ تناقضی که فقط با حجم منابع طبیعی قابل توضیح نیست. بیشتر بخوانید: بزرگترین اشتباه سیاست انرژی در ایران/آیندهفروشی ممنوع! این پارادوکس وقتی شگفتآورتر میشود که بدانیم ایران از معدود کشورهایی است که تقریباً همه پیشنیازهای تبدیل شدن به یک هاب انرژی را بهصورت همزمان در اختیار دارد: موقعیت ژئوپلیتیکی ممتاز، دسترسی به خلیج فارس و دریای عمان، همسایگی با بازارهای بزرگ مصرف و تولید انرژی، شبکه گسترده خطوط لوله و دهها سال تجربه در صنعت نفت و گاز. با این همه در نقشه تجارت جهانی انرژی نقش ایران بسیار کوچکتر از ظرفیتهای واقعی آن اس