خبرآنلاین؛ تیم ملی ایران با سه امتیاز حاصل از سه تساوی برابر نیوزیلند، بلژیک و مصر، از طلسمشکنی تاریخی فوتبال ایران و صعود به دور حذفی جام جهانی بازماند. این حذف، تلخ و حسرتبرانگیز بود؛ اما تحلیل آن نباید با نادیده گرفتن زحمات بازیکنان و کادر فنی آغاز شود. تیم ملی در شرایطی دشوار وارد مسابقات شد؛ شرایطی که بخشی از آن بیرون از زمین فوتبال شکل گرفته بود و اثر خود را بر آمادهسازی جسمی، تمرکز روانی و کیفیت حضور ایران در مسابقات گذاشت. با این حال، کادر فنی و بازیکنان تیم ملی نیز در مجموع کم نگذاشتند و در بخشهایی از مسابقات، جنگنده، منظم و قابل احترام ظاهر شدند و نخستین حضور بدون شکست ایران و البته بدون پیروزی در مرحله گروهی جام جهانی را به ثبت رساند. اما سوال اینجاست که چرا ظرفیت واقعی تیمملی در این دور مسابقات بروز و ظهور بیرونی نداشت و نهایتا، نتیجه تکراری «ناکامی» و حذف زودهنگام، مهر پایانی شد بر کارنامه تیمملی؟ پیامد منفی جنگ آمریکا و ایران بر روحیه فردی بازیکنان و پشتیبانی مالی و روانی از تیم، نبود بازیهای تدارکاتی مناسب، دشواری برگزاری مسابقات دوستانه با تیمهای بزرگ جهان بهدلیل چالشهای سیاسی کشورها با ایران، ضعف مالی و مدیریتی در تأمین هزینه چنین دیدارهایی، ناتوانی در لابی مؤثر با فدراسیونهای مدنظر برای برگزاری بازیهای آمادهسازی، فشارهای ذهنی ناشی از مانعتراشیهای آزادهنده میزبانی آمریکا، عواملی نیستند که در ارزیابی کارنامه تیمملی، بهسادگی، بتوان از کنار آنها گذشت. میزبانی که اجازه رقابت جوانمردانه نداد البته نمیتوان نقش فضای سیاسی و رفتارهای ضدایرانی دولت میزبان را در سنگینتر شدن شرایط تیم ملی نادیده گرفت. میزبانی آمریکا برای ایران، فقط یک مسئله ورزشی نبود؛ از فشارهای رسانهای و روانی گرفته تا فضاسازیهایی که با روح رقابت برابر و جوانمردانه فاصله داشت. وقتی میزبان بهجای فراهمکردن محیطی بیطرف، بخشی از فشار سیاسی علیه یک تیم میشود، شعارهای فیفا درباره «رقابت جوانمردانه» بیش از همیشه رنگ میبازد. احترام به تلاش، تعطیل کردن نقد نیست اما مشکل از جایی آغاز میشود که این فشارهای واقعی، به سپری برای ندیدن خطاهای داخلی تبدیل میشوند. احترام به تلاش تیم ملی، نباید به معنای تعطیل کردن نقد باشد. اکنون تحلیلهای متعددی درباره حذف ایران مطرح شده است؛ از تمجید کامل از تیم ملی تا برجستهکردن افراطی نقش میزبانی آمیخته به سیاست آمریکا، رفتارهای بحثبرانگیز فیفا و حتی داغ کردن تنور تئوری توطئه با بازیگری آمریکا، اسرائیل و یا اتهام تبانی تیمهای تعیینکننده سرنوشت صعود تیمملی در دیگر گروهها. بدون ورود و قضاوت قطعی درباره صحت و سقم این روایتها، یک نکته روشن است: اگر ما قادر به اثرگذاری بر همه متغیرهای بیرونی نیستیم، دستکم میتوانیم تصمیمها و کاستیهای داخلی خود را ببینیم. فوتبال ایران سالهاست بیش از آنکه از شکست خوردن آسیب ببیند، از ناتوانی در فهم شکست آسیب دیده است. نیوزیلند؛ جایی که صعود از دست رفت برای سنجش این ادعا، نیازی به تحلیلهای پیچیده نیست؛ کافی است به بازی نخست برگردیم. در ضرورت تردید نسبت به تئوریهای توطئه، همین بس که اگر تیم ملی، ضعیفترین تیم گروه یعنی نیوزیلند را شکست داده بود، حتی یک تساوی در دو مسابقه بعدی میتوانست صعود ایران را تا حد زیادی تضمین کند و تیم ملی را از دالان اما و اگرها بیرون بیاورد. اما تساوی کمرشکن در همان بازی نخست، مسابقهای که نتیجهاش نه به داوری مشکوک گره خورد، نه به تبانی دیگران و نه به سناریوهای بیرونی، حاصل عملکرد خود ما در مستطیل سبز بود. همین نتیجه باعث شد سرنوشت صعود ایران به نتایج دیگر تیمها وابسته شود. وقتی آن نتایج مطابق انتظار ما رقم نخورد، زمینه برای بزرگنمایی متغیرهای بیرونی و پناه بردن به روایتهای توجیهکننده و تسکیندهنده فراهم شد. واقعیت تلخ این است که تساوی برابر نیوزیلند از همان ابتدا نشانهای نگرانکننده بود و بسیاری از اهل فن را نسبت به موفقیت تیم ملی در صعود بدبین کرد. سرمایه انسانی که آسان از دست رفت از همینجا پای یک نقد جدیتر به میان میآید؛ نقدی که به انتخابها، حذفها و هدررفت ظرفیتهای تیم ملی مربوط است. فوتبال ملی فقط فهرستی از بازیکنان آماده یا ستارههای شاغل در لیگهای خارجی نیست؛ سرمایهای محدود و ارزشمند است که باید با تدبیر، انعطاف و نگاه ملی مدیریت شود. در جام جهانی، یک بازیکن باتجربه، یک زوج هماهنگ یا یک هافبک قابل اتکا میتواند در لحظهای کوتاه سرنوشت تیم را تغییر دهد. بنابراین کنار گذاشتن برخی بازیکنان مؤثر، فقط یک تصمیم ساده فنی نیست؛ گاهی محروم کردن تیم ملی از بخشی از ظرفیت واقعی خودش است. آزمون، طارمی و زوجی که میتوانست گره باز کند در همین چارچوب، حذف غیرفوتبالی سردار آزمون از فهرست نهایی تیم ملی تصمیمی تأثیرگذار بود. آزمون در سالهای اخیر فقط یک مهاجم گلزن نبوده است؛ او از معدود بازیکنان تیم ملی است که میتواند ریتم بازی را تغییر دهد، از نیمفرصتها موقعیت بسازد و گره مسابقات بسته را باز کند. اهمیت او فقط در گلزنی نیست؛ جابهجاییهای بدون توپ، بازی پشت به دروازه، هوش فضاسازی، ضربههای ناگهانی و هماهنگی قدیمی با مهدی طارمی، کیفیتی بود که تیم ملی در لحظات مهم به آن نیاز داشت. طارمی نیز بخشی از بهترین روزهای خود در تیم ملی را کنار آزمون نشان داده بود. این دو، همدیگر را میشناختند، برای هم فضا میساختند و تمرکز دفاع حریف را از یک نقطه خارج میکردند. در تورنمنتی که هر گل میتواند سرنوشت یک نسل را تغییر دهد، محروم کردن تیم از چنین زوجی تصمیمی پرهزینه بود؛ بهویژه وقتی خط حمله ایران در بزنگاهها به همان خلاقیت، هماهنگی و گرهگشایی نیاز داشت. نوراللهی و خلأیی که در میانه میدان دیده شد مسئله احمد نوراللهی نیز از همین جنس است. بحث این نیست که یک بازیکن باید تحت هر شرایطی دعوت شود یا نظم تیمی قربانی نامها شود؛ مسئله این اس