تحریریه آوش/ از دمشق و طرابلس تا اسلامآباد، هراره، نیویورک، بلگراد و پکن؛ سفرهای خارجی آیتالله سیدعلی خامنهای در دوران ریاستجمهوری تنها مجموعهای از دیدارهای رسمی نبود، بلکه بخشی از تلاش جمهوری اسلامی برای تثبیت جایگاه خود در میانه جنگ، انقلاب و دگرگونی نظم جهانی بود؛ روایتی که هم در اسناد دیپلماتیک ایران ثبت شده و هم در آرشیو رسانههای جهان. چگونه سفرهای خارجی آیتالله سیدعلی خامنهای، از حج سال ۱۳۵۸ تا سفر چین و کره شمالی در سال ۱۳۶۸، بازتابی از اولویتهای سیاست خارجی جمهوری اسلامی در دهه نخست انقلاب شد؟ در نخستین دهه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، سیاست خارجی ایران بیش از هر زمان دیگری زیر سایه بحران تعریف میشد؛ بحرانی که از اشغال سفارت آمریکا و قطع روابط با واشنگتن آغاز شد، با جنگ هشتساله ایران و عراق ادامه یافت و همزمان در متن رقابتهای جنگ سرد، مناسبات تهران با جهان را شکل داد. در چنین فضایی، سفر خارجی مقامهای ارشد جمهوری اسلامی صرفاً یک برنامه تشریفاتی یا دیدار دیپلماتیک نبود؛ هر سفر بخشی از راهبردی بزرگتر برای معرفی انقلاب، دفاع از مواضع ایران در جنگ، یافتن شرکای سیاسی و اقتصادی و تثبیت جایگاه جمهوری اسلامی در نظام بینالملل به شمار میرفت. در میان چهرههای سیاسی آن دوره، آیتالله سیدعلی خامنهای جایگاهی ویژه داشت. او پیش از آنکه در خرداد ۱۳۶۸ به رهبری جمهوری اسلامی انتخاب شود، در مقام نماینده مجلس، عضو شورای عالی دفاع، امام جمعه تهران و سپس رئیسجمهور، در مهمترین مأموریتهای خارجی جمهوری اسلامی حضور یافت. از حج سال ۱۳۵۸ و سفر به هند در آغاز جنگ گرفته تا دمشق، طرابلس، الجزیره، اسلامآباد، دارالسلام، هراره، نیویورک، بلگراد، پکن و پیونگیانگ؛ مجموعهای از سفرهایی که اگر در کنار هم دیده شوند، نقشهای روشن از سیاست خارجی جمهوری اسلامی در دهه نخست انقلاب ترسیم میکنند. جهان اسلام؛ نخستین مخاطب انقلاب نخستین سفر خارجی آیتالله خامنهای پس از انقلاب، سفر حج در سال ۱۳۵۸ بود؛ سفری که همزمان با اشغال سفارت آمریکا در تهران و آغاز بحرانی کمسابقه در روابط ایران و غرب انجام شد. در آن روزها، کاروان ایرانی ناگهان در کانون توجه زائران و رسانههای جهان اسلام قرار گرفت. پرسش درباره ماهیت انقلاب، آینده ایران و نسبت آن با قدرتهای جهانی، فضای گفتوگوها را شکل میداد. چند ماه بعد، در سال ۱۳۵۹، او در مأموریتی سیاسی راهی هند شد. دیدار با ایندیرا گاندی، تشریح مواضع ایران درباره جنگ تازه آغازشده با عراق و حضور در کشمیر، نشان میداد که جمهوری اسلامی تلاش دارد پیام خود را نه فقط به دولتها، بلکه به جوامع مسلمان نیز منتقل کند. در این مقطع، دیپلماسی ایران بیش از آنکه بر ائتلافهای کلاسیک استوار باشد، بر پیوندهای سیاسی و فرهنگی با جهان اسلام و کشورهای مستقل تکیه داشت. جنگ؛ محور اصلی سیاست خارجی با آغاز ریاستجمهوری در سال ۱۳۶۰، مأموریتهای خارجی آیتالله خامنهای نیز وارد مرحلهای تازه شد. نخستین سفر رسمی یک رئیسجمهور جمهوری اسلامی در شهریور ۱۳۶۳ به سوریه، لیبی و الجزایر انجام شد؛ سه کشوری که هر یک به شکلی در معادلات جنگ و تحولات منطقه نقش داشتند. دمشق مهمترین متحد منطقهای ایران در جنگ بود. دیدار با حافظ اسد، تنها یک ملاقات دوجانبه نبود؛ بلکه بخشی از تلاش برای حفظ و تقویت همکاریهای سیاسی و امنیتی میان دو کشور محسوب میشد. در طرابلس، گفتوگو با معمر قذافی بر محور فلسطین، مقابله با اسرائیل و تحولات جهان عرب متمرکز بود و در الجزایر نیز روابط با یکی از بازیگران مؤثر جنبشعدم تعهد گسترش یافت. اگر این سه مقصد را در کنار هم قرار دهیم، تصویری روشن به دست میآید: سیاست خارجی ایران در میانه جنگ، همزمان سه هدف را دنبال میکرد؛ حفظ متحدان منطقهای، تقویت جایگاه خود در جهان عرب و بهرهگیری از ظرفیت کشورهای مستقل برای دفاع از مواضع ایران در مجامع بینالمللی. سال مقصد مأموریت مهمترین بازتاب ۱۳۵۸ عربستان حج همزمانی با تسخیر سفارت آمریکا ۱۳۵۹ هند رایزنی درباره جنگ دیدار با ایندیرا گاندی ۱۳۶۳ سوریه، لیبی، الجزایر نخستین سفر خارجی رئیسجمهور آغاز دیپلماسی فعال ۱۳۶۴ پاکستان، تانزانیا، زیمبابوه، آنگولا، موزامبیک توسعه روابط جنوب استقبال گسترده مردمی در پاکستان ۱۳۶۵ زیمبابوه اجلاس عدم تعهد دیدار با رهبران جهان سوم ۱۳۶۶ آمریکا مجمع عمومی سازمان ملل نخستین سخنرانی رئیسجمهور ایران در سازمان ملل ۱۳۶۷ یوگسلاوی، رومانی گسترش روابط با اروپای شرقی سفر به سارایوو ۱۳۶۸ چین، کره شمالی آخرین سفر ریاستجمهوری آغاز نگاه پررنگتر به شرق جمهوری اسلامی و جهان سوم زمستان ۱۳۶۴، مسیر دیپلماسی ایران به سوی آسیا و آفریقا ادامه یافت. پاکستان، تانزانیا، زیمبابوه، آنگولا و موزامبیک، مقاصد سفری بودند که فراتر از توسعه روابط دوجانبه، بیانگر توجه تهران به کشورهای جهان سوم بود. در پاکستان، استقبال گسترده مردمی از رئیسجمهور ایران بازتاب وسیعی در رسانههای بینالمللی یافت. در تانزانیا و دیگر کشورهای آفریقایی نیز دیدار با رهبران سیاسی و جنبشهای آزادیبخش، نشاندهنده تلاشی بود که جمهوری اسلامی برای پیوند زدن گفتمان انقلاب اسلامی با جنبشهای ضد استعمار و ضد تبعیض نژادی دنبال میکرد. این سفرها در بستر جنگ سرد معنا پیدا میکنند؛ دورانی که بسیاری از کشورهای آسیایی و آفریقایی میکوشیدند مستقل از دو بلوک شرق و غرب عمل کنند و جنبشعدم تعهد، یکی از مهمترین عرصههای گفتوگو و همکاری میان آنان بود. از نیویورک تا پکن؛ وقتی دیپلماسی ایران جهانیتر شد تا میانه دهه شصت، جمهوری اسلامی توانسته بود شبکهای از روابط سیاسی با بخشی از جهان اسلام، کشورهای آفریقایی و اعضای جنبشعدم تعهد ایجاد کند. اما ادامه جنگ، حضور قدرتهای فرامنطقهای در خلیج فارس و افزایش فشارهای بینالمللی، تهران را ناگزیر میکرد که صدای خود را در مهمترین تریبونهای جهانی نیز به گوش دیگران برساند. در چنین فضایی، س