با کاهش قدرت نظامی آمریکا و ژئواکونومیک چین، بازیگران منطقهای به دنبال نفوذ بیشتر هستند. به گزارش سرویس بین الملل تابناک، فصلنامه «بررسی قاهره از امور جهانی» وابسته به دانشگاه آمریکایی قاهره در مقالهای به بررسی تاثیرات جنگ ایران بر نظم امنیتی منطقه خلیج فارس پرداخته که در ادامه آمده است. لازم به ذکر است انتشار مقالات خارجی به معنای تایید محتوای آن از سوی تابناک نیست. اجلاس ترامپ-شی در پکن در ماه مه در زمانی برگزار شد که نوسانات جهانی عمیقتر میشد: آتشبس شکننده با ایران، ادامه اختلال در تنگه هرمز، جنگ تجاری مداوم ایالات متحده و چین و تغییرات گستردهتر در نظم جهانی. بحران خاورمیانه هم زمانبندی و هم دستور کار این اجلاس را شکل داد و اولین سفر یک رئیس جمهور ایالات متحده به چین را در تقریباً یک دهه بیش از یک ماه به تعویق انداخت. با ورود این درگیری به پنجمین ماه خود از زمان آغاز عملیات مشترک ایالات متحده و اسرائیل در فوریه، این بحران به یک آزمون استرس قدرت بزرگ تبدیل شده است و محدودیتهای استراتژی آمریکا و چین را آشکار میکند و در عین حال نحوه مدیریت رقابت بین قدرتهای متوسط منطقهای را تغییر میدهد. برای واشنگتن، این بحران شکنندگی فزاینده نقش آن به عنوان ضامن امنیتی مورد اعتماد منطقه را برجسته کرده است. ایالات متحده همچنان تنها ابرقدرتی است که مایل و قادر به تحمل هزینههای اجرای امنیت منطقهای است. با این حال، این جنگ پایههای سیاسی این نقش را تضعیف کرده است. قدرت نظامی آمریکا میتواند بازدارنده باشد، اما میتواند تشدید نیز بشود و خطرات جدیدی ایجاد کند و متحدان را آسیبپذیر کند. این جنگ میتواند هزینههایی را بر ایران تحمیل کند، اما همانطور که با فروپاشی آتشبس در ماه ژوئیه نشان داده شد، برای تبدیل برتری نظامی به یک نظم منطقهای پایدار تلاش کرده است. بدون یک چارچوب مشخص، این درگیری در یک تعادل ناپایدار بین رویارویی مستقیم و تلاشهای دیپلماتیک شکننده باقی میماند. برای پکن، این جنگ گشایشهای اقتصادی و دیپلماتیک ایجاد کرده است. چین خود را به عنوان صدای خویشتنداری معرفی کرده و در عین حال موقعیت غالب خود را در انرژیهای تجدیدپذیر، زیرساختها، مواد معدنی حیاتی و سیستمهای دیجیتال تقویت میکند. با این حال، این بحران محدودیتهای رویکرد ریسکگریز چین را نیز آشکار کرده است. چین میتواند به هزینه آمریکا سود ببرد، اما نمیتواند یا نخواهد توانست خلیج فارس را امن کند، ایران را مهار کند یا یک پشتوانه امنیتی معتبر برای شرکای منطقهای فراهم کند. این پارادوکس اصلی جنگ است. این جنگ نه خاورمیانه پساآمریکایی و نه خاورمیانه چینی ایجاد نکرد. تسلط نظامی آمریکا به خودی خود نمیتواند نظم ایجاد کند، در حالی که ژئواکونومیک چین به خودی خود نمیتواند امنیت ایجاد کند. نتیجه، یک سیستم منطقهای خود-محافظتیتر است که در آن قدرتهای متوسط به دنبال عاملیت و چارچوبهای بیشتری هستند که بتوانند تحت فشار عمل کنند. محدودیتهای قدرت نظامی ایالات متحده و اسرائیل این جنگ را فرصتی برای تنظیم مجدد معادله ایران دانستند. زیرساختهای هستهای، موشکی، پهپادی، نیابتی و منطقهای ایران برای مدیریت تنها از طریق بازدارندگی بسیار خطرناک شده بودند و یک کمپین قاطع میتوانست قابلیتهای ایران را تضعیف کرده و تعادل قدرت منطقهای را تغییر دهد. این کمپین دامنه قدرت نظامی آمریکا و اسرائیل را نشان داد، اما نتایج اولیه مبهمتر بود و نشان داد که اولویتهای استراتژیک از اولویتهایی که در ابتدا توسط ایالات متحده و اسرائیل هنگام آغاز کمپین مشترک در ۲۸ فوریه ترسیم شده بود، تغییر کرده است. نظام ایران دست نخورده است و سرنوشت برنامههای هستهای و موشکهای بالستیک آن همچنان منوط به مذاکرات بیشتر است. آتشبس در ۸ ژوئیه باطل اعلام شد و پس از آن تقریباً دو هفته حملات متوالی ایالات متحده به زیرساختهای نظامی ایران و از سرگیری محاصره دریایی تنگه هرمز صورت گرفت. ایران با حملات پهپادی و موشکی به تأسیسات آمریکایی در سراسر منطقه پاسخ داد و سه سرباز آمریکایی را در اردن کشت. مدافعان این کمپین در ایالات متحده ممکن است استدلال کنند که استفاده از زور هرگز برای دستیابی به یک توافق سیاسی فوری نبوده است. این کار برای خرید زمان بوده است. سالها غنیسازی ضعیف، ذخایر موشکی تهی و گروههای نیابتی ضعیفشده ممکن است شکست استراتژی محسوب نشوند - آنها خود استراتژی هستند. اما یک ایران آسیبدیده با یک نظام کارآمد و نیت سالم، یک ایران بازدارندگیشده نیست. قابلیتها میتوانند به عقب رانده شوند، اما اراده برای بازسازی، تلافی و سازگاری ممکن است تهدید را به عرصههای نامتقارن منتقل کند تا اینکه آن را از بین ببرد. یک ایران انتقامجوتر به احتمال زیاد به موشکها، پهپادها، شبکههای نیابتی، عملیات سایبری و اختلال دریایی تکیه میکند و نبرد را به عرصههایی منتقل میکند که خلیج فارس به ویژه آسیبپذیر است. این تفاوت بین تسلط نظامی و راهحل استراتژیک است. قدرت نظامی میتواند زیرساختها را نابود کند و دسترسی را نشان دهد. با این حال، تاکنون، به یک توافق سیاسی منجر نشده یا خلیج فارس را امنتر نکرده است. موقعیت آمریکا تحت فشار ایالات متحده از نظر تاریخی به عنوان ضامن امنیت منطقه عمل کرده است، نقشی که بر اساس نیاز و اعتماد بنا شده است. این جنگ این پایه را پیچیده کرده و متحدان سنتی را در معرض تهدیدهای ایران قرار داده و تردیدها را در مورد اینکه آیا منافع آمریکا هنوز در خدمت ثبات منطقهای است یا خیر، عمیقتر کرده است. در عین حال، تصمیم به استفاده از زور تأیید کرد که واشنگتن تنها بازیگری است که قادر به اعمال قدرت در مقیاس وسیع است - یادآوری اینکه ایالات متحده همچنان ضروری است. اما رویکرد آن به صلح از طریق قدرت، به ویژه هنگامی که چتر امنیتی آمریکا نتواند متحدان را از حملات مصون نگه دارد، کمتر قانعکننده است. حمایت آمریکا اکنون خطرات