۲۱ تیر، سالروز یکی از خونینترین تقابلهای فرهنگی در تاریخ معاصر ایران است؛ روزی که اراده تجدد آمرانه و فرنگیمآبانه پهلوی اول، در صحن مقدس گوهرشاد با سد استوار مقاومت مردمی برخورد کرد. باشگاه خبرنگاران جوان - تاریخ همیشه آن چیزی نیست که در بیانیههای رسمی دولتی و اسناد نیمهمحرمانه درباری ثبت شده است؛ تاریخ واقعی گاه در تاروپود چادری چرکمرده که زنی برای فرار از دست مأمور رضاخان در کیسه پنهان کرده، یا در صدای لرزان پدربزرگی که شلیک ماکسیمها بر بام مسجد گوهرشاد را به چشم دیده، جریان دارد. ۲۱ تیرماه، سالروز یکی از خونینترین تقابلهای فرهنگی در تاریخ معاصر ایران است؛ روزی که اراده تجدد آمرانه و فرنگیمآبانه پهلوی اول، در صحن مقدس گوهرشاد با سد استوار مقاومت مردمی برخورد کرد. به مناسبت این روز، انتشارات «راهیار» با انتشار شش کتاب در یک بسته ویژه، به سراغ تاریخ شفاهی و صدای متن جامعه رفته است تا خفقان آن سالها را از زبان خود مردم روایت کند. ماکسیم بر بام؛ وقتی صحن گوهرشاد به خون کشیده شد تصویری که رژیم پهلوی از سال ۱۳۱۴ ارائه میداد، تصویر جامعهای مشتاق برای غربگرایی بود؛ اما کتاب «ماکسیم بر بام» با تکیه بر خاطرات تکاندهنده شاهدان عینی، واقعیت دیگری را فاش میکند. این کتاب به بازخوانی دقیق قیام مسجد گوهرشاد میپردازد. زمانی که مردم مشهد در اعتراض به تغییر هویت دینی خود و اجباری شدن کلاه شاپو در حرم رضوی متحصن شدند، پاسخ حکومت چیزی جز تفنگهای ماکسیم مستقر بر بامها نبود. شاهدان عینی در این اثر روایت میکنند که چگونه مأموران رژیم، پیکرهای نیمهجان را همراه با شهدا در گورهای دستهجمعی دفن کردند تا ابعاد فاجعه پنهان بماند. به خون کشیده شد خیابان؛ قصه کیسههایی به جای روسری دامنه این ارعاب نظامی به سرعت تمام خراسان را فرا گرفت. کتاب «به خون کشیده شد خیابان»، روایتی مستند از خاطرات مردم خراسان در روزهای اجباری شدن کشف حجاب است. این اثر فراتر از اسناد اداری، به لایههای زیرین زندگی زنان خراسانی رسوخ کرده است؛ زنی که ماهها از خانه بیرون نیامد تا چادرش به یغما نرود، و شیرزنانی که به جای روسری، کیسه بر سر میکشیدند تا در میان مأموران حکومت و آژانها شناسایی نشوند. این کتاب تصویرگر خلاقیتهای مؤمنانه یک ملت برای حفظ اصالت خود در اوج خفقان است. گمشدگی؛ مهندسی فرهنگی از اتاق وزرا تا خانه مردم اما طراحان این دوقطبی عمیق اجتماعی چه کسانی بودند؟ کتاب داستانی «گمشدگی» به سراغ مغز متفکر این واقعه رفته است: «علیاصغر حکمت»، وزیر معارف رضاخان. این کتاب روایتی داستانی، اما مبتنی بر واقعیت از زندگی وزیری است که بانی و معمار اصلی طرح کشف حجاب بود. «گمشدگی» نشان میدهد که چگونه جریان تجدد آمرانه ابتدا از محافل خانوادگی خود وزرا و اجبار زنانِ آنها به بیحجابی آغاز شد و سپس به عنوان یک دستور حاکمیتی با سرنیزه به توده جامعه تحمیل گردید. سروهای فیروزهای؛ مقاومت ملموس در اصفهان ابعاد این مبارزه پنهان و آشکار به خراسان محدود نماند و قلب فلات مرکزی ایران را نیز دربرگرفت. کتاب «سروهای فیروزهای» مجموعهای از خاطرات شفاهی مردم اصفهان در سالهای ۱۳۱۴ تا ۱۳۲۰ است. این کتاب صدای مردان و زنانی است که پایداری فرهنگی را در کوچه پسکوچههای اصفهان معنا کردند. نویسنده در این اثر نشان میدهد که چگونه دغدغهمندانِ هویت در برابر آژانهای رضاخانی شبکههای محلی حمایتی شکل دادند تا از امنیت و پوشش زنان مذهبی دفاع کنند. خانه تاب و ننگسالی؛ مثلث شوم کشف حجاب، ممنوعیت روضه و قحطی برای توده مردم، دوران رضاخان تنها دوران تغییر لباس نبود، بلکه دوران هجمه همهجانبه به زیستبوم مذهبی و معیشتی آنان بود. دو کتاب «خانه تاب» و «ننگسالی» با تمرکز بر فرهنگ عامه اصفهان و به ویژه محله تاریخی «علیقلیآقا»، زاویه دید وسیعتری از این بحران به دست میدهند. در خاطرات مردم در این دو کتاب، واقعه کشف حجاب اجباری با دو مصیبت دیگر یعنی «ممنوعیت شدید روضهخوانی و مجالس عزاداری سیدالشهدا (ع)» و «قحطیهای گسترده» گره خورده است. روزگاری که خواندن یک روضه خانگی ساده جرم محسوب میشد و همزمان سفرههای مردم خالی بود، حکومت تمام توان خود را صرف تعقیب زنان محجبه در کوچهها میکرد؛ عبارتی که در ادبیات عامه آن دوران به «ننگسالی» معروف شد. میراث یک مقاومت مرور این شش جلد کتاب از انتشارات راهیار به ما یادآور میشود که حجاب در جامعه ایرانی، فراتر از یک پوشش ساده، نمادی از اصالت، استقلال فرهنگی و مرزبندی با تجدد استعماری بوده است. ۲۱ تیرماه صرفاً یادبود یک حادثه تاریخی در سال ۱۳۱۴ نیست؛ بلکه گرامیداشت جریانی زنده از مقاومت مردمی است که نشان داد هویت یک ملت را نمیتوان با سرنیزه و آژان تغییر داد. صدای مردم در این کتابها، سندی زنده بر شکست مهندسی فرهنگی با ابزار خشونت است.