گریههای متضاد کودکان ایرانی در میانه جنگ و شوق جام جهانی فوتبال، "شکاف ساختاری" عمیقی را آشکار می سازد. اینکه جامعه ایرانی، حتی در اوج فشارهای ساختاری، پتانسیل بازتعریف موقعیت خود از "سوژه تهدیدشونده " به " سوژه لذت " را داراست. عصر ایران؛ سجاد بهزادی - کودکی که از ترس موشک های دوران جنگ آرام و قرار نداشت و بی امان گریه می کرد ناگهان بازیکن محبوب خودش را در بازیهای جام جهانی می بیند و این بار از سر شوق شروع به گریه کردن می کند. بسیاری از کودکان امروز جامعه ایران پس از صلح شکننده ای که به وجود آمده است، زیست دلهره آور دوران جنگ خود را با استعاره هایی از پدیده های جام جهانی فوتبال پیوند می زنند و می خواهند اندکی در وضعیتی متفاوت خود را قرار دهند. کودکان ما می خواهند در میانه جنگ وصلح از کابوس شبانه جدا شوند و با تاب آوری جمعی که داشته اند از پنجره تلویزیون وارد جهانی دیگر شوند و بیش از یک ماه از هیجان فوتبال لذت ببرند. جام جهانی ۲۰۲۶، اما درست در همان نقطهای فرا میرسد که صلحی شکننده میان ایران و آمریکا نفسهای نخست را میکشد. این صلح می تواند فرصتی باشد تا کودکان ونوجوانان ایرانی با هیجان دوباره خود عاملیت خویش را بازپس گیرند و برای بقای وضعیت روانی خود هیجان را بازتولید کند. گریههای متضاد کودکان ایرانی در میانه جنگ و شوق جام جهانی فوتبال، "شکاف ساختاری" عمیقی را آشکار می سازد. در حقیقت "از جنگ تا جام" فقط فاصله دو رویداد نیست؛ فاصله "زیست دلهره آور " با " زیستشادمانه " کودکان و نوجوانان جامعه جنگ زده ایران است. کودکان و نوجوانان با این کنشگری خود نشان میدهند که جامعه ایرانی، حتی در اوج فشارهای ساختاری، پتانسیل بازتعریف موقعیت خود را از "سوژه تهدیدشونده " به " سوژه لذت " را دارد. اشک شوق او نه فرار از واقعیت، که مقاومت نمادینی در برابر عادیسازی خشونت است. پیامی که میگوید جنگ میتواند همه چیز را بمباران کند، اما نمیتواند ظرفیت شگفتزدگی و امید را در کودکان خاموش کند. زیستدلهرهآور کودکان ایرانی در میانه جنگی ناهمسان و شوقی ناگهانی به نام جام جهانی فوتبال روایتی وتحولی عمیق در دل خود دارد. تحولی که در آن کودکان، نهتنها قربانیان منفعل خشونت، بلکه کنشگرانی نمادین برای بازپسگیری عاملیت خویش از طریق بازگشت به زمین فوتبال شده اند. این بازگشت به زمین فوتبال، تنها یک رویداد ورزشی نیست. در جامعهشناسی دورکیمی، آیینهای جمعی "برانگیختگی جمعی" ایجاد میکنند. وضعیتی که در آن افراد از وضعیت روزمره فراتر میروند و به شکلی از همبستگی و شوق دست مییابند که التیامبخش زخمهای فردی است. کودکان ایرانی، با تماشای بازیهای جام جهانی از پنجره تلویزیون، دقیقاً چنین آیینی را بازآفرینی میکنند. آنها از گریه های ناشی از ترس در جنگ، به "برانگیختگی جمعی" ناشی از شوق فوتبال رسیده اند. تماشای فوتبال در سطح جام جهانی برای نوجوانان ایرانی، حکم " منطقه امن موقت " را دارد. منطقه ای که در آن میتوانند برای لحظاتی از کابوسهای شبانه فاصله بگیرند. هیجان کودکان و نوجوانان ایرانی در جام جهانی نشان داد که اگر چه جنگ میتواند مدارس را تعطیل کند، شهرها را بمباران کند و هزاران کودک را به کام مرگ بفرستد، اما نمیتواند ظرفیت شگفتزدگی و امید را در کودکان خاموش کند. آنها در اوج فشارهای ساختاری از یک پدیده مهم ورزشی چنین نیروی حیاتی برای بازتعریف موقعیت خود استخراج کردند. در دوران جنگ ایران وآمریکا، اگر چه شاهد تنش های اجتماعی و گسستگی در جامعه بودیم اما انسجام اجتماعی و در نتیجه سرمایه اجتماعی نیز وجود داشت. این سرمایه که حاصل همبستگی در دوران سخت است، امروز در جام جهانی میتواند به تسهیل حکمرانی در دوران پساجنگ کمک کند. هیجان جمعی حول جام جهانی، فرصتی برای مهار و جهتدهی به این سرمایه اجتماعی است و باید به آن توجه داشت. جام جهانی ۲۰۲۶ برای جامعه ایران فراتر از یک سرگرمی معمولی است. این رویداد به مثابه یک رویداد اجتماعی قدرتمند در برابر بحران عمل می کند که کارکرد مهم آن تنها تولید شادی و سرگرمی نیست. این رویداد می خواهد التیام بخش زخم های جامعه به خصوص برای کودکان و نوجوانان باشد و مانند یک مسکن قوی عمل کند.