انران با وعده تغییر آینده به اوج رسید؛ اما امپراتوری میلیارددلاریاش روی سودهای خیالی و ترازنامههای دستکاریشده بنا شده بود. اگر سریال تحسینشدهی مستر ربات را دیده باشید، حتماً با سایهی سنگین و همیشهحاضر شرکتی بهنام ایکورپ آشنا هستید؛ ابرشرکتی که قهرمان داستان با نفرت و بیاعتمادی آن را Evil Corp یا شرکت شیطانی مینامید و سیطرهاش در همهجا، از وامهای بانکی گرفته تا انرژی و سیاست دیده میشد. خلاصه صوتی خلاصهی صوتی مقاله، ساختهشده با هوش مصنوعی اما سالها پیش از آنکه کابوس ایکورپ روی صفحهی تلویزیون جان بگیرد، نمونهای واقعی از آن در آمریکا وجود داشت؛ شرکتی بهنام «اِنران» (Enron) با همان حرف E کجشده در لوگویش و جاهطلبی عجیبی که ظاهراً هیچ سقفی برای آن تعریف نشده بود. انران در روزهای اوجش با شعار رسمی «Ask Why» شناخته میشد؛ ولی هیچکس نه در والاستریت، نه در دولت و نه در رسانهها نخواست بپرسد که این کوه ثروت دقیقاً از کجا میآید. صعود شرکت انران در پایان دههی ۹۰ میلادی، انران نماد نوآوری و مدرنیتهی فضای تجاری آمریکا بود؛ مجموعهای که کار خود را از بازار سنتی گاز طبیعی آغاز کرد؛ اما بهسرعت قلمرو خود را به حوزههایی ناباورانه گسترش داد؛ از خریدوفروش برق و ابزارهای پیچیدهی مالی گرفته تا راهاندازی پلتفرمهای آنلاین، سرمایهگذاری روی پهنای باند اینترنت و حتی معاملات پیشبینی آبوهوا! تمامی سیگنالها دربارهی انران از شرکتی حکایت داشتند که نبض آینده را زودتر از دیگران در دست گرفته است. فعالان والاستریت با ترکیبی از احترام و شیفتگی به انران نگاه میکردند. سهامش هرسال رکوردهای جدیدی ثبت میکرد و تصویر بیرونی شرکت، مدرن و شکستناپذیر بهنظر میرسید. طبق تحلیل کانال ColdFusion ارزش بازار انران ظرف کمتر از ۱۰سال به حدود ۶۰ میلیارد دلار رسید و جایگاه هفتمین شرکت بزرگ آمریکا را تصاحب کرد. تحلیلگران بازار مدعی بودند که انران از چنان مدل کسبوکار پیشرو و متمایزی استفاده میکند که فهمیدنش برای عموم آسان نیست. همین پیچیدگی، نوعی جذابیت کاذب بههمراه داشت؛ چون بهطور ضمنی القا میکرد که اگر نمیفهمی، احتمالاً به این دلیل است که نابغه نیستی. اما پشت سازوکارهای درخشان ظاهری، سود واقعی با سود ثبتشده روی کاغذ جابهجا میشد و تا وقتی قیمت سهام بالا میرفت، کسی تمایلی نداشت این تفاوت را دقیق بررسی کند. امپراتوری انران روی ستونهایی از حسابسازی و دروغ بنا شد؛ قلعهای که فروپاشی کاملش تنها ۳۰روز زمان میخواست. کنت لی؛ از فقر تا حلقه قدرت کنت لی در خانوادهای مذهبی و بسیار فقیر بزرگ شد؛ پسری که پدرش یک کشیش باپتیست بود و خودش همیشه در رؤیای فرار از فقر دستوپا میزد. او پساز گرفتن مدرک دکترا و مدتی کار بهعنوان تحلیلگر مالی در پنتاگون، پلههای ترقی را بهسرعت طی کرد. لی خیلی زود دریافت که ریشههای قدرت واقعی، پیشاز آنکه در بورس والاستریت باشد، در دالانهای واشنگتن شکل میگیرد. با همین جهانبینی، در دوران مقرراتزدایی از صنعت انرژی به یکی از بازیگران کلیدی میدان تبدیل شد؛ تکنوکراتی که ایمان داشت آزادسازی بازار، پیشران اصلی رشد اقتصادی است. نقشآفرینی پررنگ کنت لی در برچیدن اهرمهای نظارتی دولت بر بازار انرژی، بهسرعت او را به یکیاز بانفوذترین چهرههای پایتخت تبدیل کرد. لی روابط سیاسی بسیار گستردهای داشت؛ برای مثال انران بزرگترین حامی مالی کارزار انتخاباتی جورج دبلیو بوش بود و بوش پسر، او را با صمیمیت، کنی بوی (Kenny Boy) صدا میزد. همین پیوند نزدیک با کاخ سفید، بعدها در جریان بحران سهمگین انرژی در کالیفرنیا و سکوت معنادار دولت فدرال، نقش حیاتی خود را ایفا کرد. کنت لی باتکیهبر نفوذ سیاسی و نادیده گرفتن عامدانه نخستین فسادهای درونسازمانی، بذر تباهی انران را کاشت نخستین زنگ خطر جدی برای امپراتوری انران در سال ۱۹۸۷ و با رسوایی «والهالا» بهصدا در آمد؛ وقتی دو معاملهگر نفتی شرکت با جابهجایی پول میان حسابهای صوری، ریسکهای عظیمی روی ترازنامه گذاشتند و سودها را به حسابهای جعلی انتقال دادند. حسابرسها، کنت لی را از دزدی و دستکاری مالی مطلع کردند، اما او بهجای پاکسازی قاطع و اخراج معاملهگران متخلف، واکنشی دوپهلو نشان داد و نامهای برایشان نوشت با این مضمون که لطفاً به میلیونر کردن ما ادامه دهید! در شرکتهای بزرگ، فساد دقیقاً از همان لحظهای آغاز میشود که مدیران تصمیم میگیرند چشمانشان را روی اولین تخلف ببندند. برای لی روش کار اهمیتی نداشت، مهم پولی بود که شرکت به دست میآورد؛ الگویی که بعدها در مقیاسی بسیار بزرگتر تکرار شد. جفری اسکیلینگ و بدعت حسابداری پس از به زندان افتادن یکی از معاملهگران رسوایی والهالا، کنت لی دستگاه چاپ پولش را از دست داد و حالا به کسی نیاز داشت که دوباره رودخانهی پول را به سمت شرکت برگرداند. در همین زمان جفری اسکیلینگ پا به صحنه گذاشت و ساختار کسبوکار انران را دگرگون کرد. اسکیلینگ رؤیاهای بزرگتری در سر داشت و نمیخواست انران صرفاً یک تأمینکنندهی سنتی گاز طبیعی باقی بماند. آرزوی داشت که شرکت را به هاب اصلی و بورس معاملات انرژی تبدیل کند؛ او نخستین گام تاریک خود را در این مسیر با معرفی یک بدعت مالی، یعنی روش حسابداری ارزشگذاری براساس نرخ روز یا Mark-to-Market برداشت. سودهای خیالی سالهای آینده بهعنوان درآمد قطعی امروز در دفاتر ثبت میشدند فرمول حسابداری اسکیلینگ ابتدا نوآوری خلاقانهای بهنظر میرسید؛ اما در باطن به خط تولید درآمدهای موهوم تبدیل شد. سیستم Mark-to-Market به انران اجازه میداد که سود پیشبینیشدهی کل ۱۰سال آیندهی یک قرارداد را در همان روز امضای توافقنامه، بهعنوان درآمد قطعی و محققشده در دفاتر مالی خود ثبت کند! بهموجب سیستم Market-to-Market، اگر انران امروز قراردادی ۵۰میلیوندلاری میبست، بدون اینکه حتی یک مترمکعب گاز جابهجا شود یا یک سنت پول دریافت کند