تیم قلعهنویی که با هر متر و معیاری باید نتیجه و نمایشش را به حساب او گذاشت، بار دیگر اندک حامیانش را ناامید کرد. این مطلب نه فنی است و نه تحلیل دو شکست ما در این فیفادی، به فاصله ۵ روز و با اختلاف دو گل! بلکه مروری است بر قریب به ۴ سال نشستن امیر قلعهنویی روی نیمکت تیم ملی، و اثری که در جامعه داشته است. امیری که نشان داد از اتفاقات دوره اول تصدی خود در تیم ملی -بعد از جام جهانی ۲۰۰۶ تا پایان جام ملتهای ۲۰۰۷- هیچ درس عبرتی نگرفته است. در این سه سال، شرایط جامعه و مشکلات مردم به سمتی رفته که روز به روز وقت، حوصله و توان کمتری برای تفریح داشته باشیم، اما کیست که نداند فوتبال یکی از مهمترین سرگرمیهای مردم، و تیم ملی در طول تاریخ دلیلی برای احساس غرور بوده است؟ چه در فوتبال و چه در هر رشته ورزشی، چه در ایران و چه در هر کجای جهان. امیر قلعهنویی در فوتبال ایران حامیان و طرفدارانی داشت که برخی متعصبانه شخصیت و کاراکتر او را با کارنامه و نتایجش به عنوان یک مربی مخلوط کرده و اجازه هیچ انتقادی را نمیدادند؛ تعداد آنها در مقایسه با هواداران فوتبال به کنار! اما حالا از آن جمعیت حامی امیر، چقدر باقی مانده؟ سهم امیر قلعهنویی، نمایش و نتایج تیمش در ریزش مخاطب فوتبال چقدر است؟ از جام ملتهای ۲۰۲۳ تا جام جهانی ۲۰۲۶ و از تکتک بازیهای دوستانه تا تورنمنتهایی چون کافا یا العین، چند نفر از عملکرد امیر دفاع کردهاند؟ قلعهنویی روز اول، به عنوان یک چهره فوتبالی -مثل بقیه- منتقدانی داشت. آنها که به تغییرناپذیری، وفاداری به فوتبال سنتی و برتری دادن تجربه نسبت به علم، وفاداری به رفقا و نزدیکان، روش مربیگری، اختیاراتی که به بازیکنان بزرگ میدهد و ۱۰ سال ناکامی او در کسب جام و افتخار ایراد داشتند و در نهایت از عمل به وعده و شعارهایی که با اتکا به آنها بر مصدر کار شد، ناامید بودند. اما رفتهرفته و بعد از هر بازی، نتایج و نمایش تیم قلعهنویی بر تعداد این منتقدان افزود و او با استفاده از شرایط جامعه به آنها انگ وطنفروشی زد! پای آزمایش الهی و اعتقادات مذهبی را وسط کشید و خلاف ادبیات فوتبال، از سه مساوی در جام جهانی و عقب افتادن از هر سه حریف در ضعیفترین گروه جام، و عمل نکردن به یکی دیگر از وعدههایش که صعود حداقل یک مرحله در جام جهانی بود، حماسه ساخت و سخنگویانش خواهان ساختن مجسمه او شدند! نگاه کنید به نظرسنجیهای مختلف، کامنتهایی که مردم زیر پستهای صفحات رسمی تیم ملی و فدراسیون فوتبال میگذارند و در نهایت، حرفهای مردم کوچه و خیابان که اهل فضای مجازی نیستند؛ خروجی تمام آنها یکی و مخرج مشترک نظرات همه علاقمندان به فوتبال، ناامیدی از قلعهنویی و صدهزاربار مهمتر دوستنداشتن تیم ملی ایران است. آنها که دیگر برای سرگرمی و فراموشی مشکلات روزمره هم، پای بازیهای تیم او نمینشینند و رمق و غروری برای لهشدن بیشتر ندارند... حرف همه این است: جناب قلعهنویی! تا وقتی همین معدود علاقمند باقیمانده به فوتبال را مثل چند ۱۰میلیون نفر قبلی، خائن و وطنفروش نکردهای، لطفا برو و بگذار تیم ملی واقعی شکل بگیرد، شاید خون تازه و نفرات جدید بتوانند مردم خسته و دردمند و کمرهای خمشده زیر بار مشکلات را بار دیگر پای تلویزیون بنشاند و بازی زیبا و موفقیتهای احتمالی، لبخند به لب آنها بیاورد. حالا که کسی زورش به شما نمیرسد، لطفا خودت به خاطر فوتبال برو!