محمدرضا بیاتی: گویا گزارشگری فوتبال در ایران به یک معضل حلنشدنی تبدیل شده و بهنظر میآید تماشاگران دیگر حتی به گزارشگران ایرانی اعتراض هم نمیکنند؛ شاید، چون نه دل و دماغی دارند نه انگار امیدی به تغییر و بهبود. آنچه این بار تازه است و آن را -نسبت به جامهای گذشته- متمایز میکند پخش تلویزیونی فراگیرِ جام جهانی ۲۰۲۶ از شبکههای ماهوارهای است؛ اتفاقی که نشان داد چه در رسانههای اینوَرِ آب باشی، چه آنوَرِ آب، نتیجه یکی است: ناآگاهی نسبت به حرفهی گزارشگری، لگدمالی روان و اعصاب تماشاگران، و اینکه شیفتگان فوتبال همچنان ناچارند زهرِ این معضل آزارنده و مزمنِ گزارشگری را بچشند و تحمل کنند. در این یادداشت تلاش میکنم از دیدگاه یک پژوهشگر میانرشتهای (روانشناسی، زبانشناسی)، با کمترین استفاده از اصطلاحات تخصصی، به زبان ساده به این سؤال جواب بدهم که اصلیترین ویژگیهای یک گزارشگر فوتبال چیست یا چگونه بایستی باشد. برای این هدف، گزارشگران را به سه دستهی کلی تقسیم میکنم: گزارشگر بد، گزارشگر معمولی و گزارشگر شهودی. رابطهی گزارشگر با واقعیت گزارشگر باید فهم درستی از رابطهی خود با واقعیت داشته باشد؛ این شاید خلاصهی تمام آنچیزی باشد که ما باید بدانیم؛ فهمی ظاهراً آسان، اما در عمل بسیار دشوار؛ کاری سهل و ممتنع. وقتی میگوییم گزارشگر بد، احتمالاً فهرستی از گزارشگران را بهیاد میآورید که باعث شدند از کلافگی صدای تلویزیون را قطع کنید! در واقع آزارِ ادراکی و احساسی که تجربه کردهاید ناشی از درک نادرست گزارشگر از واقعیت زنده است. همه میدانیم گزارشگر بد به جای روایت بازی و همراهی با واقعه، مدام حاشیه میرود، یا از بازی عقب میماند یا جلو میافتد، یا به صحرا میزند و آمارهای کمارزش و اطلاعات نابهجا میدهد، فریاد گوشخراش میکشد و هیجان تصنعی یا نامتناسب با اتفاق، ایجاد میکند. گزارشگر بد دایره لغات یا خزانهی واژگانی محدودی دارد و برای توصیف هر چیزی از کلمات تکراری استفاده میکند، درک ضعیفی از روانشناسیِ فردی، اجتماعی-سیاسی، یا ورزشیِ بازیکنان، مربیان، و یا دیگر کسانی که درگیر مسابقه هستند دارد و نمیتواند رفتار آنها را با دقت و بهدرستی توصیف و تحلیل کند، در نتیجه، گزارش او سازِ مخالف است؛ سازِ گزارش و سازِ ذهن تماشاگر با هم نمیخوانند و این ناهماهنگی برای مخاطب آزاردهنده است، چون احساس و ادراک او از تماشای بازی چیزی را میطلبد که با روایتِ گزارش در تناقض است، پس دچار آشفتگی و پریشانیِ ادراکی و احساسی میشود. یک گزارش بد دقیقاً همان اثری را دارد که یک تصویر تلویزیونی نابجا و غلط؛ مثلاً فرض کنید یک والیبالیست برای زدنِ آبشار خیز برمیدارد، اما کارگردان تصمیم میگیرد درست در لحظهی برخورد دست به توپ، تصویری بیربط را نشان بدهد، چه میشود؟ باعث عصبانیت و کلافگی تماشاگر میشود، چون احساس و ادراک تماشاگر میخواهد برخورد دست به توپ و سرانجامِ آن ضربه را بیند، اما سانسورچی در و دیوار را نشان میدهد یا حرکت آهستهی سه دقیقه قبل را! این یعنی ناهماهنگی ساز ِادراکی تصویر یا سازِ ذهن تماشاگر است که کُفر ِ او را در میآورد! گزارشگر بد هم همین کار را میکند، اما با کلمات. گزارشگر بد، انگار به این فهم نرسیده که بازی فوتبال یک واقعهی عینی یا واقعیتی است که در لحظه اتفاق میافتد و گزارشگر، راوی داستانی است که پابهپای لحظات پیش میرود و در پیش چشمِ تماشاگر خلق میشود، بنابراین، با فهم نادرست از لحظه، و روایت غلط از واقعیت زنده، آن را خفه میکند، میکُشد یا میمیراند. گزارشگر معمولی کیست؟ کسی است که فهمیده نباید پرت و پلا بگوید و شاید آن ویژگیهای آزاردهندهی گزارشگر بد را نداشته باشد ولی همچنان فهم درستی از رابطه با واقعیت ندارد. او گمان میکند باید بازی را درست آنگونه که اتفاق میافتد بازگو کند. گزارشگر معمولی از پیش یک قالب ذهنی دارد و گفتاری را آماده کرده و براساس کلیشهها جلو میرود. او هرچند واقعیت زنده را خفه نمیکند، اما لذت بازی را تلخ یا بیمزه میکند، چون قالب ذهنی خود را بهزور به بازی تحمیل کرده است. پس کدام گزارشگر به فهم عمیق از رابطه با واقعیت رسیده است؟ کسی که میتوان او را گزارشگر شهودی نامید. گزارشگر شهودی میداند واقعیت تنها همان لایهی ظاهری و بیرونی نیست که ما آن را میبینیم، بلکه هر واقعیت یا هر پدیدهای، لایههای نامرئی و نامشهودی دارد که دیده نمیشوند، اما حضور آنها حس میشود؛ مثل خشم پنهان یک بازیکن، فروپاشی روانی یک تیم بعد از گلخوردن، نبض حماسی نهفته در ورزشگاه پیش از پایان بازی و انفجار شادی، و موارد فراوان دیگر که ممکن است در هر بازی برای اولین بار رخ بدهند. گزارشگر بد یا معمولی به واقعیتِ جلوی چشم میچسبد، و آنچه فقط میبینیم را روایت میکند و درگیرِ بازتولیدِ تنش و تعلیق در زمین بازی است، و گفتنِ اینکه فلانی به فلانی پاس داد یا شوت زد، اما گزارشگر شهودی تلاش میکند لایههای نادیده و نامشهود بازی را کشف کند و با کلمات به آن پدیدههای نامرئی، جان بدهد و با این کار با ذهن نیمهآگاهِ تماشاگر هماهنگ شود. در واقع ذهن نیمهآگاهِ تماشاگر با ابهام آن جنبههای نامشهود را حس میکند، بنابراین، وقتی گزارشگر شهودی آن جنبههای محسوس، اما برزباننیامده را به کلمه تبدیل میکند به تماشاگران حسی از مکاشفه دست میدهد و یکباره یک تجربهی زیستهی جمعی متولد میشود و شکل میگیرد و به آنها لذتی عمیق میبخشد؛ در این لحظات آنچه بین گزارشگر و تماشاگر اتفاق میافتد را اصطلاحاً «همزمانی پدیدارشناختی» میگویند. برای نمونه، اگر در جزئیات اشتباه نکنم، در بازی ایران و کره جنوبی، در مقدماتی جام جهانی ۲۰۱۴ وقتی ایران زیر فشار طاقتشکن کره بود، جواد نکونام یک خطای هوشمندانه مرتکب شد، گزارشگر در همان لحظه گفت: چقدر خوب خطا میکنه این جواد نکونام... چقدر به این خطا نیاز داشتیم! ... در واقع توصیف او از خطای خوب، بیانگر لایهی پنهان