ولایتی تصریح کرد: بحرین اکنون بیشترین امتیاز را به آمریکا میدهد به این امید که از حمایت آمریکا بهرهمند شود. در جریان درگیری اخیر، بحرین بیشترین کمک را به آمریکا کرده و همچنان به نفرتپراکنی علیه ایران ادامه میدهد و عملاً پایگاه دریایی بحرین، مقر ناوگان پنجم آمریکا در منطقه میباشد. لذا به بحرینیها اخطار جدی داده میشود که حد خود را بدانند و با سرنوشت خویش چنین بازی نکنند و ایران را وادار به اتخاذ تصمیمات تند ننمایند. دولت جمهوری اسلامی ایران همواره سیاست حسن همجواری و مماشات با دولت کنونی بحرین را در پیش گرفته است، ولی شرط آن این بود که حاکمان بحرین نیز پا را از گلیم خود فراتر نگذارند. فرهیختگان: علیاکبر ولایتی، مشاور امور بینالملل رهبر انقلاب و دبیرکل مجمع جهانی بیداری اسلامی، در پاسخ به سؤالی در رابطه با پیام کوتاه اخیر خود در شبکههای اجتماعی که مورد توجه رسانههای داخلی و خارجی قرار گرفت و در واکنش به بیانیه مشترک آمریکا و کشورهای عضو شورای همکاری خلیجفارس در نشست منامه صادر شده بود، با هشدار به همسایگان جنوبی، بر حاکمیت قطعی ایران بر تنگه هرمز تأکید کرد و در ابتدای مباحث با اشاره به درخشش تمدن چندهزارساله ایران گفت: «برخی از کشورهای منطقه، به ویژه همسایگان جنوبی، حتماً از سابقه درخشان و تمدن کهن ایران بیخبر نیستند، اما با این وجود، همچنان گاه با رفتارها و اظهارات نسنجیده، خطاهایی راهبردی و غیرعاقلانه مرتکب میشوند؛ درحالیکه پیشینه تاریخی ایران و همچنین مواضع جمهوری اسلامی ایران پس از انقلاب اسلامی، گویای واقعیتهای دیگری است که شاید لازم باشد این کشورها، یک بار دیگر این واقعیتها را مرور کنند. در این رابطه باید عرض کنم که ایرانیها حکومتداری را بهصورت قابلقبول و مورد تحسین همه مورخان، دستکم از زمان مادها و هخامنشیان آغاز کردند و بنا به گفته بروس لینکولن، استاد دانشگاه شیکاگو و یکی از تأثیرگذارترین تاریخپژوهان و دینپژوهان آمریکایی معاصر، «ایرانیان از چنان تمدنی برخوردار بودند که ۵۰۰ سال پیش از میلاد حضرت مسیح(ع)، امپراتوری بزرگی را در ربع مسکون (سرزمینهای آن روز جهان) تشکیل دادند؛ درحالیکه در همان ۲۵۰۰ سال پیش که ایران دارای حکومت متمرکز بود، در غرب و بهطور مشخص در یونان، دو شهر آتن و اسپارت نتوانستند حکومتی واحد تشکیل دهند و همواره با یکدیگر در جنگ بودند» و هرودوت، گزنفون و پلوتارک، مورخین یونانی همزمان با هخامنشیان و همچنین موسی خورنی، مورخ ارمنی این موضوع را تأیید کردهاند.» مشاور امور بینالملل رهبر انقلاب تصریح کرد که مستند این ادعا، کتابهای زیر است: «سِنَی الملوک الأرض و الأنبیاء» نوشته حمزه اصفهانی «تاریخ الرسل و الملوک» اثر محمد بن جریر طبری «مروج الذهب و معادن الجوهر» تألیف علی بن حسین مسعودی ·«معجمالبلدان» از یاقوت حموی و بسیاری از کتابهای مهم دیگر. ایشان تأکید کرد: «این موضوع نشاندهنده لیاقت بالاتر ایرانیان نسبت به غرب در تاریخ جهان است و با نگاهی واقعبینانه به آن درمییابیم که تمدن مشرقزمین، نه تنها از نظر قدمت، بلکه از نظر عمق فرهنگی، معنویت و علم و اخلاق، در جایگاهی رفیعتر از غرب قرار دارد و یکی از مظاهر این برتری تاریخی در نگاه مورخان، کوروش پادشاه بزرگ ایرانی است که ابوالکلام آزاد، وزیر فرهنگ و آموزش هند در دولت جواهرلعل نهرو، نخستینبار کوروش را همان شخصیت قرآنی «ذوالقرنین» خواند و سرسید احمدخان، بنیادگذار دانشگاه اسلامی علیگر در هند نیز همین نظر را تأیید کرده است. در دوران معاصر نیز علامه طباطبایی در تفسیر «المیزان» - برای نخستینبار در تفسیر سوره کهف و در توضیح 16 آیه این سوره درباره ذوالقرنین - فرموده است که بیشترین نشانهها، ذوالقرنین را با کوروش تطبیق میدهد. آیتالله مکارم شیرازی نیز در تفسیر «نمونه» این موضوع را تأیید کرده است.» مشاور امور بینالملل رهبر انقلاب با اشاره به اشتباه برخی مورخان در معرفی ذوالقرنین، گفت: «برخی مورخان اسلامی تحت تأثیر مرید یونانی اسکندر و حاکم مصر، به اشتباه اسکندر مقدونی را مصداق ذوالقرنین معرفی کردند، درحالیکه هیچیک از مبانی ذکر شده در قرآن کریم با او مطابقت ندارد. اسکندر در دوره ضعف هخامنشیان از غرب به شرق آمد و پس از آنکه مقاومت آریوبرزن و چندصد نفر از همراهان ایرانی او را درهم شکست و ایشان را به شهادت رساند، به فارس رفت و در تخت جمشید کشتار بزرگی کرد. در کتب تاریخی مورخان بزرگ یونانی آمده که او بسیاری از ایرانیان را کشت و کتاب مقدس زرتشتیان (اوستا) را آتش زد. اسکندر گُجَسته (به تعبیر زرتشتیان آن زمان، به معنای ملعون و در مقابل اصطلاح خجسته) تا مرز هند پیش رفت و در ۳۲ سالگی درگذشت.» اجازه دهید در همینجا به دلایل ناهماهنگی میان اسکندر و ذوالقرنین بپردازیم، چون این بحث برای ما مسلمانان بسیار مهم است: «۱. ذوالقرنین مردی مؤمن و خداجوی بود، درحالیکه اسکندر مشرک بوده و شخصیتی جهانگشا با انگیزههای قدرتطلبانه داشت. ۲. ذوالقرنین در برابر فساد میایستاد و تمدنساز بود، اما اسکندر با آتش زدن پایتختها و ویرانسازی فرهنگها، نام خود را در تاریخ با خون و نابودی گره زد. ۳. قرآن، ذوالقرنین را نماد عدالت، دانش و مهربانی معرفی میکند، درحالیکه اسکندر را حتی مورخان غربی نیز به بیرحمی و جاهطلبی میشناسند. ۴. «قرن» در زبان عربی هم به معنای دوره زمانی (۳۰ سال یا 100 سال) است و هم به معنای شاخ؛ اما حتی اگر قرن را 30 سال در نظر بگیریم، بنا به نوشته مورخین اسکندر کمی بیشتر از یک قرن (یعنی 32 سال) عمر کرده و بنابراین ذوالقرنین به معنای دو قرن برای وی صحیح نیست. افزون بر این، هیچ سند تصویری یا نوشتاری از دوران حیات او وجود ندارد که تصویری سازگار با ویژگیهای ذوالقرنین (دارای دو شاخ و یا دو قرن زندگی) ارائه دهد. ۵. مهمتر از همه، اسکندر تنها به شرق لشکرکشی کرد و هرگز به سمت مغرب نرفت، درحالیکه قرآن کریم در سوره کهف (آیات ۸۳ تا ۹۸