علیاکبر استاداسدی، پیشکسوت فوتبال در تیم ماشینسازی با مروری بر خاطرات گذشته از دوران بازی و اردوهای تیم ملی و باشگاه محبوبش در تبریز، نکات جذابی را یادآور شد. استاداسدی مهمان قسمت هفتم «من تو من» است تا روزهای داغ فوتبال پرحاشیه و جنجالی دهه ۷۰ را همراه با بهروز رهبریفرد از قاب خبرورزشی بازگو کنند. صحبتهای شیرین ستاره اسبق تیم ملی و ازجمله پیشکسوتان محبوب تبریزی فوتبالمان را در این گفتوگو میخوانید. فوتبال شغلی اصلیام نبود! اولین پرسش بهروز رهبریفرد از استاداسدی به شدت چالشبرانگیز بود. مجری برنامه به مهمان خود گفت کجا فوتبال بازی میکردید که علی پروین بازیتان را دید و به تیم ملی دعوت کرد و بعد هم بدون تمرین و بازی خط زد! البته استاداسدی موضوع را تایید کرد و در مواجهه با این پرسش رهبریفرد که گفت اصلا آیا شغل شما فوتبال بود یا نه، گفت: خیر من شغل اصلیم فوتبال نبود و علیآقا من را در ماشینسازی تبریز دیده بود. آنزمان که علی پروین من را دعوت کرد دو سال بود در ماشینسازی فوتبال بازی میکردم. حتی جلوی پرسپولیس هم بازی کرده بودم. خیلی هم خوب بازی کردم. خودم را از تیم ملی خط زدم اسدی در اینباره که چطور شد بدون بازی و تمرین از اردوی تیم ملی خط خورد گفت: خودم خودم را خط زدم چون یک چیزهایی پشت سرم میشنیدم. برای مثال یک بار یادتان هست که خداداد عزیزی آمد وسایلش را برداشت و رفت من هم خودم یک مقدار ناراحت شدم مثلا از دوروبریها میشنیدم که میگفتند این فوتبالیستهای شهرستانی خط میخورند و استقلال و پرسپولیسیها میمانند که به خاطر همین منم تصمیم گرفتم بروم. البته من فوتبالم را هم دیر شروع کردم اول از ۲۳ سالگی وارد این عرصه شدم. وی در ادامه گفت: نه نوجوانان بودم نه جوانان. علاقه داشتم و در زمینهای خاکی فوتبال بازی میکردم چون پدرم مربی دروازهبانان ماشینسازی تبریز بود. حتی یک بار هم با تاج قرارداد بسته بود عکسهایشم هست. پدرم با ناصرخان عکس دارد. در اولینبازی برای ماشین ۴ گل زدم اسدی ادامه داد: وقتی از منطقه (جبهه) برگشتم به پدرم گفتم میخواهم بیایم و در ماشینسازی تست بدهم ببین اگر من خوب هستم با من قرارداد ببند گفت نه! پاتو اونجا نمیذاری. خلاصه من نرفتم. در ماشینسازی همه مرا میشناختند چون پدرم کارمند کارخانه بود و از ۵ سالگی من در آنجا تردد داشتم و برای کسی غریبه نبودم. پدرم اسمش رسول اسدی بود ولی او را رسان صدا میکردند. او معروف بود به یاشین ماشینسازی. من به حرف پدرم گوش نکردم رفتم لباس عوض کردم و با تیم بازی کردم که در همان یک نیمه ۴ گل زدم. پستم اصلا دفاع نبود! مدافع اسبق تیم ملی گفت: پستم هافبک دفاعی بود اصلا تا آنزمان هرگز دفاع آخر بازی نکرده بودم. در ماشینسازی ۴ سال هافبک نفوذی و ۴ سال هم هافبک دفاعی بازی کردم. در عمرم دفاع بازی نکردم. هرگز تعویض نشدم مهمان برنامه من تو من در پاسخ به این پرسش که پس چه زمانی به دفاع آمدی و اینقدر به عنوان یک دفاع خشن سر زبانها افتادی گفت: من با اینکه خشن بازی میکردم ولی در کل عمر فوتبالم فقط یک بار آن هم جلوی عربستان از بازی اخراج شدم. در کل فوتبالم هرگز تعویض نشدم. هرگز هم در طول فوتبالم به عنوان بازیکن تعویضی وارد میدان نشدم. کل فوتبالم را هم به همان شکل تمام کردم. نحوه متوقفکردن «تانک» از زبان استاداسدی رهبریفرد درباره حضور سه ساله استاداسدی در مناطق جنگی در دوران جنگ تحمیلی عراق گفت آیا صحت دارد که شما راننده تانک بودید و آیا این موضوع باعث شد که تا حدی خشن فوتبال بازی کنی؟ که اسدی در واکنش به این موضوع گفت: رانندگی با تانک را بلد بودم اما راننده تانک نبودم. با ماشینهای سنگین در جبهه کار میکردم. رانندگی در تانک خیلی سخت نیست بیشتر آنپشت سخت است که باید در توپخانهاش کار کنید. تانک ۴۲ تن وزن دارد و هر زمان گاز را رها کنید خودش میایستد. مخصوصا گلبهخودی زدم! استاد اسدی درباره بازی معروف با ژاپن و اینکه چرا عابدزاده برای آن دیدار آماده نبود که او (استاداسدی) گلبهخودی زد گفت: میدانی چه شد؟ من سوت را شنیدم چون مردم صدا رو که سوت نمیشنیدند فکر کردند اتفاق دیگری افتاده. من سوت را شنیدم و ۵۰-۵۰ کردم پیش خودم گفتم بزنم سمت دروازه که احمدرضا بگیرد و بازی را شروع کند. بعدم که ضربه را زدم اصلا برنگشتم پشت سرمو نگاه کنم چون فکر میکردم ضربه را گرفته! بعد که به رختکن برگشتیم همه سوال کردن چرا این کارو (گلبهخودی) کردی و من گفتم میخواستم آمادگی احمد رو بسنجم. عابدزاده گفت تو پررویی! وی در اینباره که آیا احمدرضا عابدزاده با او در طول دوران حضورش در تیم ملی زیاد شوخی میکرد یا نه گفت: احمدرضا یک بار به من گفت استاد این همه ترک اومده تیم ملی ولی مثل تو نیومده زرنگ باشه، پررو باشه. میدانید آن زمان وقتی من در دوران علی پروین آمدم تیمملی بچههای شهرستانی که میآمدند خجالت میکشیدند کاری بکنند و عقب میایستادند ولی من اینطور نبودم. در یک دقیقه ۶۱ درازنشست رفتم! استاد اسدی درباره نحوه تمرینکردنش در اردوی تیم ملی خاطره جالبی تعریف کرد و گفت: زمانی که در سالن بدنسازی مشغول بودیم و زیر نظر ولی صالحنیا کار میکردیم من برای خودم بارفیکس رفتم. وقتی از ۳۰ مرتبه بارفیکسرفتن رد شدم احمدرضا پایم را گرفت و مرا پایین کشید و به بقیه گفت «بابا این دیگه کیه کماندوئه!» آبرومو برد. وی در ادامه این بخش از خاطراتش گفت: هر وقت دراز نشست میرفتم منو با لگد میزد. مثلا من در یک دقیقه ۶۱ تا شکم زدم. یعنی در یک ثانیه که باید یک بار دراز نشست میرفتم من یکی هم اضافه رفتم. تکل زدم زیر پای جلال طالبی استاد اسدی با ذکر خاطرهای در ارتباط با دوران تیم ملی زمان جلال طالبی گفت: آقای طالبی به غیر از ۱۱ نفر اصلی بقیه را به حساب نمیآورد. ما هم تمرین داشتیم و من از بالای جنگل رفتم سمت زمین تمرین. رفتم اون بالا و دیدم ای وای اشتباه آمدم. بعد از بالا دیدم بچهها دارن ۱۱ نفری تمرین میکن