زمستان ۱۴۰۴ را میتوان نقطه آغاز مرحلهای جدید از تقابل رسانهای و سیاسی علیه ایران دانست. باشگاه خبرنگاران جوان - زمستان ۱۴۰۴ را میتوان نقطه آغاز مرحلهای جدید از تقابل رسانهای و سیاسی علیه ایران دانست؛ مرحلهای که پس از ناکامی پروژه براندازی در دیماه همان سال، از خیابان به اتاقهای عملیات رسانهای و جنگشناختی منتقل شد. در این مقطع، بخشی از جریان سلطنتطلب خارج از کشور آشکارا از حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران حمایت کرد و با خطاب قراردادن «عموی عزیزشان ترامپ» و بنیامین نتانیاهو تلاش کرد چنین القا کند که خواست ملت ایران، حمله نظامی به کشور خود است. این تغییر راهبرد اتفاقی نبود. پس از آنکه پروژه براندازی داخلی به نتیجه نرسید، تمرکز بر «مداخله خارجی» و «فشار نظامی» بهعنوان مسیر جایگزین در دستور کار قرار گرفت. شش ماه بعد، روزنامه اسرائیل هیوم در تلآویو گزارشی منتشر کرد که ابعاد تازهای از این پروژه را آشکار ساخت. بر اساس این گزارش، موساد از سال ۲۰۲۱ شاخهای محرمانه برای عملیات نفوذ، جنگ روانی و زمینهسازی جهت براندازی جمهوری اسلامی ایجاد کرده بود. در این گزارش ادعا شد که اردیبهشت و خرداد ۱۴۰۵ زمان آمادگی برای اقدام نظامی بعدی تعیین شده بود، اما اعتراضات بازار تهران معادلات را تغییر داد و روند تصمیمگیری را تسریع کرد. به گفته منبعی که اسرائیل هیوم به آن استناد کرده، همین اعتراضات دونالد ترامپ را متقاعد کرد زودتر از آنچه موساد انتظار داشت وارد کارزار علیه ایران شود. عبارت کلیدی گزارش این بود: «جنگ خیلی زود آغاز شد، چون پس از سرکوب خشونتبار اعتراضها، هنوز سازوکار ترس مانع بازگشت مردم به خیابان بود.» عملیات رسانهای؛ بازوی مکمل عملیات امنیتی در کنار این تحولات، پروژهای گسترده در رسانههای فارسیزبان خارج از کشور فعال شد. شبکههایی مانند ایران اینترنشنال، منوتو، ایندیپندنت فارسی، رادیو فردا و یورونیوز فارسی در مسیری حرکت کردند که از نگاه بسیاری از منتقدان، مکمل پروژه جنگشناختی و عملیات روانی علیه ایران بود. هر کاربر پر مخاطب، اینفلوئنسر یا فعال رسانهای که در حمایت از تمامیت ارضی ایران یا مخالفت با حمله نظامی موضع میگرفت، با شبکهای سازمانیافته از حسابهای سلطنتطلب روبهرو میشد؛ حسابهایی که به فحاشی، تهدید، تخریب شخصیتی و فشار رسانهای میپرداختند و در برخی موارد، تهدیدهای فیزیکی نیز گزارش میشد. نتیجه این روند، شکلگیری یک «مارپیچ سکوت» بزرگ در شبکههای اجتماعی بود. بسیاری از کاربران یا سکوت کردند یا برای فرار از حملات هماهنگ، مواضع خود را تغییر دادند. فضای مجازی بهگونهای طراحی شد که مخالفت با حمله نظامی، پر هزینه و همراهی با روایت براندازی، کمهزینه و حتی تشویق شده به نظر برسد. ورود پلتفرمها به میدان جنگشناختی در این میان، برخی اقدامات پلتفرمهای بینالمللی نیز بحثبرانگیز شد. در شبکه اجتماعی ایکس (توییتر سابق)، نمایش پرچم رسمی جمهوری اسلامی ایران در برخی بخشها با نماد شیر و خورشید جایگزین شد، نشان تأیید برخی مقامهای ایرانی حذف شد و تعدادی از حسابهای تأثیرگذار از دسترس خارج شدند. همزمان، اینستاگرام نیز نمایش برخی اطلاعات حسابها از جمله فهرست دنبالشوندگان را محدود کرد. مجموعه این اقدامات این تصور را در میان بخشی از کاربران ایرانی تقویت کرد که فضای شبکههای اجتماعی عملاً در اختیار جریان معاند قرار گرفته و پلتفرمها نیز در شکلدهی به این موازنه بیتأثیر نیستند. دره وحشت؛ القای سقوط حتمی پروژه اصلی، اما «ادراکسازی» بود. روایت غالب این بود که جمهوری اسلامی در آستانه سقوط قرار دارد و حمله نظامی تنها ضربه نهایی خواهد بود. این روایت، نوعی «دره وحشت» در فضای مجازی ایجاد کرد؛ فضایی که در آن بسیاری از کاربران از ترس حملات سازمانیافته، فعالیت خود را متوقف کردند. با آغاز حملات اسرائیل و آمریکا و همزمان با محدودیت اینترنت در داخل کشور، شبکههای اجتماعی به جولانگاه جریان معاند تبدیل شد. در روزهایی که مناطقی مانند میناب، لامرد و محلههای مسکونی تهران هدف حملات قرار گرفتند، بخشی از همین جریان بهجای محکومکردن حملات، در حال توجیه یا رفع مسئولیت از عاملان آن بود و حتی در مواردی فضای جشن و پایکوبی در شبکههای اجتماعی شکل گرفت. چرا روایت براندازی شکست خورد؟ اکنون، پس از گذشت چندین ماه و با آغاز حملات ارتش آمریکا به نوار جنوبی کشور، شاهد شکلگیری موج گستردهای از همدلی با مردم مقاوم جنوب هستیم. اما نکته قابلتوجه، تغییر موضع بخشی از کسانی است که پیشتر از حمله نظامی استقبال میکردند. علت این تغییر را باید در شکست یک خطای شناختی جستوجو کرد؛ این باور که حمله نظامی الزاماً به براندازی سریع منجر میشود. منبع: فرهیختگان