تصحیح اعرابگذاری یک واژه فارسی در غرفه ناشران، تسلط به تبار خاندانهای سلطنتی بریتانیا و خواندن رمان چهارجلدی و قطور «خانواده تیبو»، تنها گوشهای از جزئینگری شگفتانگیز آیتالله خامنهای در صنعت نشر است. رهبر شهید انقلاب، رمانخوانی را یک ضرورت حیاتی برای فهم جامعه میدانست. این گزارش روایتی است از خردهروایتهای فراموشنشدنی مصلی و سیر مطالعاتی ایشان از کلاسیکهای غرب تا ادبیات متعهد پایداری. ریحانه اسکندری: نهم اسفندماه سال ۱۴۰۴، در جریان حملات هوایی مشترک رژیم صهیونیستی و ایالات متحده آمریکا به قلب تهران که به شهادت آیتالله سیدعلی خامنهای، رهبر انقلاب اسلامی انجامید، یکی از پرفرازونشیبترین فصول تاریخ سیاسی و نظامی خاورمیانه رقم خورد. این ترور هدفمند که در میان شعلههای سرکش «جنگ رمضان» رخ داد و با اعلام چهل روز عزای عمومی و تشییع تاریخی پیکر مطهر ایشان در مصلای تهران همراه شد، بلافاصله آغازگر عملیاتهای تدافعی گسترده نیروهای مسلح ایران به سمت مواضع غاصبان صهیونیستی و پایگاههای تروریستی ایالات متحده گردید. اما فراتر از ابعاد سنگین ژئوپلیتیکی، دفاعی و امنیتی این حادثه و بیعت همزمان ارکان نظام با سومین رهبر انقلاب اسلامی، مصلای تهران که خود آماده میزبانی از مراسم وداع با پیکر این رهبر فقید میشد، یادآور پیوندی دیرینه، عمیق و شگفتانگیز میان او و عالم کتاب بود. آیتالله خامنهای، فراتر از یک دولتمرد نظامی و مذهبی، شخصیتی بهغایت ادیب، کتابشناس و رمانخوانی حرفهای بود که در طول سالیان رهبری خود، ۲۴ بار شخصا در نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران حضور یافت. در این گزارش، به گفتههای ایشان درباره نمایشگاه کتاب، کتابهای مورد علاقهشان و دیدگاه ایشان به ادبیات میپردازیم. تاریخچه و تولد یک رویداد؛ از نخستین گامها در دوران ریاستجمهوری تا تثبیت مصلای تهران ریشههای تأسیس و پاگیری نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران مستقیما با اندیشه و پیگیریهای شخصی آیتالله خامنهای در اواسط دهه ۱۳۶۰ و در دوران ریاستجمهوری او گره خورده است. در سال ۱۳۶۶، زمانی که کشور زیر سایه سنگین جنگ تحمیلی و حملات موشکی به شهرها قرار داشت، طرح اولیه برگزاری یک نمایشگاه بینالمللی کتاب با نام «فرهنگ و تمدن اسلامی» خدمت ایشان ارائه شد. بر اساس اسناد تاریخی و روایات متولیان وقت، ایشان نهتنها از این ایده استقبال و حمایت همهجانبه کردند، بلکه مشاورههای دقیقی را برای نحوه چینش غرفهها و لزوم مراقبت مسئولان از ورود و توزیع کتب تفرقهانگیز مذهبی ارائه دادند. بدین ترتیب، نخستین نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران در۱۳ آبانماه ۱۳۶۶ با حضور شخصی ایشان به عنوان رئیسجمهور وقت در محل دائمی نمایشگاه های بینالمللی تهران افتتاح شد؛ رویدادی که با مشارکت ۱۹۶ ناشر خارجی و ارائه بیش از ۳۴ هزار عنوان کتاب، پیامی روشن از پویایی فرهنگی ملت ایران را در اوج شرایط جنگی به سراسر جهان مخابره کرد. ۲۴ منزلگه مکتوب؛ آمار حضور شخصی رهبر فقید در مصلای تهران و سالهای غیبت خردهروایتهای ماندگار و دیالوگهای فراموشنشدنی در شبستان مصلی همچنین در غرفه نشر «علمی و فرهنگی»، ایشان با یادآوری نامهای قدیمی، از مسئولان غرفه پرسیدند که آیا این انتشارات همان مؤسسه انتشاراتی «فرانکلین» معروف قبل از انقلاب است و با دریافت پاسخ مثبت، روند تکاملی آن را جویا شدند. در غرفه انتشاراتی دیگر، هنگامی که مدیر غرفه کتابهای داستانی مرتبط با خاندان سلطنتی انگلستان را ارائه داد، ایشان با تسلطی قابل توجه، به تشریح تبارهای پیچیده خاندانهای سلطنتی بریتانیا و نسبتهای تاریخی آنها پرداختند که موجب شگفتی حاضران شد. زیباترین و عاطفیترین خردهروایت به گفتوگوی ایشان با دکتر محمدعلی آذرشب، استاد برجسته ادبیات عرب مربوط میشود. هنگامی که آذرشب نمایشگاه کتاب را مکانی توصیف کرد که مورد تأیید و علاقه قلبی ایشان است، آیتالله خامنهای به زبان عربی فصیح پاسخ دادند: «هذا بیتی و عشقی» (اینجا خانه من و عشق من است)؛ عبارتی که عمق دلبستگی روحی ایشان به جهان مکتوب را آشکار میساخت. جهان رمانهای کلاس کلاسیک غرب؛ از معجزه «بینوایان» تا تصویرگری بینظیر «دن آرام» واکاوی اندیشههای ادبی آیتالله خامنهای نشان میدهد که ایشان رمانخوانی را یک ضرورت حیاتی برای فهم عمیق تاریخ، جامعهشناسی و روانشناسی تودهها میدانستند. در صدر رمانهای مورد علاقه ایشان، شاهکار ابدی ویکتور هوگو یعنی «بینوایان» قرار داشت. ایشان بینوایان را برترین رمان نوشتهشده در طول تاریخ بشر توصیف کرده و معتقد بودند این کتاب یک معجزه در عالم نویسندگی است. از نظر ایشان، بینوایان یک کتاب معمولی برای سرگرمی نیست، بلکه یک دایرهالمعارف کامل الهی، جامعهشناختی، تاریخی، انتقادی و تجلی عمیق عشق و محبت است که خود پیش از انقلاب آن را در کتابخانه آستان قدس رضوی خوانده و بارها مطالعه آن را به جوانان توصیه کرده بودند. در حوزه ادبیات پایداری و انقلابهای جهانی، رمان عظیم «دن آرام» اثر میخائیل شولوخوف جایگاه ویژهای در ذهن ایشان داشت. ایشان ضمن تمجید از قدرت توصیف و تصویرگری اعجابآور شولوخوف از دشتهای پهناور روسیه که در صد جای داستان به صد شکل گوناگون ترسیم شده است، دن آرام را یکی از بهترین رمانهای جهان میدانستند، هرچند معتقد بودند جلدهای بعدی و رمان دیگر او یعنی «زمین نوآباد» دچار افت کیفیت شدهاند. با این حال، ایشان در یک قیاس ساختاری میان آثار مربوط به انقلاب روسیه، رمان «گذر از رنجها» نوشته الکسی تولستوی را در به تصویر کشیدن حقیقت انقلاب اکتبر، برتر و موفقتر از دن آرام شولوخوف ارزیابی میکردند. ایشان همچنین علاقه وافری به رمان چهارجلدی «خانواده تیبو» اثر روژه مارتن دوگار داشتند و ترجمه ابوالحسن نجفی از این اثر را بسیار قوی میدانستند. در یک ملاقات تاریخی، هنگامی که نجفی با تعجب فراوان از ایشان پرسید که آیا واقعا هر چهار جلد این رمان قطور فرانسوی را خوانده