عصر ایران؛ لیلا احمدی-با نگاهی به رسانههای بینالمللی درمییابیم که تهاجم آمریکا و اسرائیل به سرزمین باستانیمان و معمای ایران حتی برای تحلیلگران کهنهکاری چون توماس فریدمن هم به «بنبست استراتژیک» بدل شده است. فریدمن در گفتگو با دن وِیکین، پرده از تقابل دو جهانبینی متفاوت در واشینگتن برداشته است. او از میراث اوباما سخن گفته که بر پایۀ نظم سیستماتیک و بازدارندگی بوروکراتیک است و به رویکرد شهودی و تکانشی دونالد ترامپ اشاره دارد که بر مبنای «حس ششم» و تخمینهای اطلاعاتی جانبدارانه شکل گرفته است. به باور فریدمن، شکستهای اخیر ترامپ محصول نادیدهگرفتن این واقعیت است که ایران، مسئلهای غامض و ریشهدار در تاریخ و فرهنگ است و با راهکارهای سادهانگارانه حلوفصل نمیشود. با پرسشی چالشبرانگیز شما را به بخش دومِ این واکاوی دعوت میکنیم: در غیاب استراتژیستهای کلاسیک، آیا نفرت از رژیمها میتواند جایگزین عقلانیتِ دیپلماتیک شود، یا جهان در آستانۀ فاجعۀ بزرگتری ایستاده است؟ پیشاپیش، ذکر این نکته ضروری است که انتشار این متن به معنای پذیرش یا تأییدِ تحلیلهای نویسنده یا رسانۀ خارجی نیست؛ هدف، آگاهی از مواضع و استدلالهای مفسران برجستۀ سیاست بینالملل در این برهۀ تاریخی است. ___ نیویورکتایمز (توماسفریدمن و دنیلجیویکین. ۲۴ ژوئن ۲۰۲۶): ویکین: تام، به نظرت جایگاه لبنان در این پازل کجاست و بحرانش چگونه با این روایت پیوند میخورد؟ فریدمن: خب، چیزی که واقعاً در مورد این توافق مرا نگران میکند، مهارتیست که ایران در هدایت ترامپ به کار گرفت؛ آنها او را به سمتی سوق دادند که تردد در تنگۀ هرمز را به سرنوشت گروههای نیابتی، بهویژه حزبالله، گره بزند. در واقع، ایران این منطق را تحمیل کرده است که اگر اسرائیل به تلاش برای نابودی حزبالله ادامه دهد، آنها نیز درمقابل، تنگۀ هرمز را مسدود خواهند کرد. این خط ربطِ استراتژیک هولناک است، زیرا حزبالله صرفاً بازوی سپاه پاسداران است و پرسش بنیادین این است که «ایران در لبنان چه میکند؟ براساس چه حقی از گروهی شبهنظامی، غیردولتی و مسلح در کشور دیگر حمایت کند؟» [م. فریدمن در مقالات اخیر برآشفته است و لحنی پرخاشگرانه دارد؛ بعضی جاها بهناچار واژگان را تعدیل کردم تا متن قابل انتشار باشد. اشارهاش به کمکهای بازدارندۀ ایران در منطقه است؛ رویکردی ذیل مفهومِ مقاومت ساختاری در برابر دههها مداخلهگری تهاجمی آمریکا در خاورمیانه. بد نیست به مفسر اعظمِ نیویورکتایمز خاطرنشان کنیم، عجیبتر آن است که آمریکا بهرغم هزاران کیلومتر فاصلۀ جغرافیایی در خاورمیانه جولان میدهد، در حالی که ایران دستکم از ثبات و امنیتِ مناطق مجاور و حریم پیراموناش حراست میکند. از منظر ژئوپلیتیک، وقتی آمریکا با حضور نظامی در مرزهای ایران و حمایت از اشغالگری، توازن منطقه را برهم میزند و دولت نامشروعِ صهیونیستی را برای کشتار مردم و غصبِ اراضی تجهیز میکند، ایجاد شبکهای از متحدان محلی، منطقی و بازدارنده است. در واقع، حضور ایران پاسخیست به خلأ امنیتیِ ناشی از مداخلات بیپایان آمریکا در خاورمیانه.] این واقعیت که ترامپ آگاهانه یا ناآگاهانه، اجازۀ چنین ارتباطی را داده—که ایرانیها هر زمان خواستند بگویند: «اگر اسرائیل ضربه به حزبالله را متوقف نکند، دوباره هرمز را میبندیم» —بسیار نگرانکننده است، این وضعیت به ایران اجازه میدهد هر زمان اراده کند، با کارتِ بستنِ تنگۀ هرمز، مانع از فشار بر حزبالله شود. این بنبست بهویژه برای مردم لبنان زیانبار است؛ مردمی که به ستوه آمدهاند، خواهان رهایی از این وضعیت هستند و آمادهاند با با عبور از بحران، به سوی صلح با اسرائیل گام بردارند. [م. وضعیت لبنان بسیار پیچیده و دوگانه است. از سویی، بحرانهای اقتصادیِ کمرشکن و بنبست سیاسی، بخشی از بدنۀ اجتماعی را به تمایل برای ثبات و خروج از وضعیت جنگی سوق داده و از سوی دیگر، به دلیل تجاوز مکرر اسرائیل، اشغال طولانیمدتِ جنوب لبنان و جنایات انجامشده، بخش بزرگی از جامعه و نیروهای سیاسی، اسرائیل را دشمن وجودی قلمداد میکنند. لذا ایدۀ صلح، فاقد اجماع ملی و در تضاد با ساختار قانون اساسی و هویتِ مقاومتی لبنان است.] علاوه بر این باید پرسید: «در لایههای درونی اسرائیل چه میگذرد؟» دن، امروز صبح، حین رانندگی، به پادکستی دربارۀ انتخابات مقدماتیِ نیویورک و سایر نقاط گوش میکردم؛ فضایی که اکنون به رقابت برای تندترین حملات و انتقادات علیه اسرائیل تبدیل شده است. اگر جایگاه مستحکم اسرائیل در آمریکا در ۱۵ سال گذشته را با وضعیت کنونی که محصول 16 سال قدرتطلبی نتانیاهو است، مقایسه کنیم، با یکی از بزرگترین فجایع تاریخی در حق یهودیان مواجه میشویم. سیاست فعلی نتانیاهو بر این اصل استوار است که میتوان با کشتار و حذف دیگران به صلح دست یافت. آنها ادعا میکنند در لبنان متوقف نخواهند شد تا زمانی که آخرین مبارز حزبالله از پا درآید. قصد دارند مناطق غیرنظامی سوریه را تصرف کنند و جنگ بیپایان علیه حماس را ادامه دهند. نتانیاهو درحالی این مسیر را پیش میبرد که برخی از اعضای دولت راستگرایش عملاً پروژۀ «پاکسازی قومی خاموش» را در کرانۀ باختری کلید زدهاند. هدفشان کوچ اجباری فلسطینیان به اردن است تا با تبدیل آنجا به کشور فلسطینی، به حضورشان در سرزمینهای فعلی پایان دهند. فکر کن اسرائیل چه فرصتهای ارزشمندی را از دست میدهد! اگر سیاست متفاوتی در پیش میگرفت و دستکم برای پیشبردِ راهکار دو کشوری با تشکیلات فلسطین (حتی نسخۀ اصلاحشدهاش) تلاش میکرد، امروز در انتخابات مقدماتیِ نیویورک شاهد این نبودیم که هرکس سعی کند با فریاد بلندتر علیه اسرائیل موضع بگیرد. اسرائیل میتوانست روابطش را با عربستان سعودی عادی کند؛ حتی حالا میتواند با لبنان و سوریه صلح کند. یهودیان آمریکا و سراسر جهان باید درنگ کنند و بیندیشند که دولت فعلی اسرائیل با فقدان چشمانداز واقعی برای صلح با فلسطینیان، چه دستا