تصاویر ساختهشده با هوش مصنوعی، چهرههای آشنای فوتبال ایران را به چند دهه قبل بردهاند، سفری خیالی با کتهای مخمل و چرمی، پیراهنهای یقهپهن، موهای بلند، سبیلهای پرپشت، خودروهای کلاسیک. به گزارش "ورزش سه"، کافی است چند دقیقه در شبکههای اجتماعی بچرخید تا به یکی از ترندهای این روزها برسید. عکسهایی که چهرههای امروز را سوار ماشین زمان میکنند و با تغییر لباس، مدل مو، محیط اطراف و جنس تصویر، نسخهای قدیمی از آنها میسازند. همهچیز یک بازی تصویری و شیرین با گذشته است، از رنگهای کمجان و حاشیههای فرسوده عکس گرفته تا کتهای چرمی، شلوارهای پاچهگشاد و ساعتهایی که روزگاری بخشی جداییناپذیر از تیپ جوانان بودند. اینبار نوبت چهرههای فوتبال ایران رسیده است. مربیان، بازیکنان و حتی یک گزارشگر سرشناس در قابهایی قرار گرفتهاند که هرکدام میتوانند آغاز یک داستان خیالی باشند. انگار آرشیوی فراموششده پیدا شده و عکسهایی را بیرون داده که هیچوقت گرفته نشدهاند. اولین قاب به خداداد عزیزی تعلق دارد. کتوشلوار روشن، پیراهن زرشکی با یقه باز، عینک دودی و آن لبخند همیشگی، ظاهر او را به شخصیت اصلی یک فیلم قدیمی تبدیل کرده است. خداداد به خودروی کلاسیکش تکیه داده و اگر این عکس قصهای داشت، شاید خداداد مهاجمی بود که پس از تمام کردن کار حریف، بدون عجله از ورزشگاه بیرون آمده، به ماشینش تکیه زده و منتظر مانده تا دوستانش از راه برسند. جواد خیابانی در عوض به دل یک خانه قدیمی رفته است. گرمکن رنگارنگ، شلوار جین سنگشور، زنجیر طلایی، ساعت دیجیتال و ضبطصوت بزرگی که پشت سرش قرار دارد، قاب او را به یکی از عکسهای خانوادگی باقیمانده در آلبومها شبیه کرده است. میتوان تصور کرد چند نوار کاست روی میز مربوط به گزارشهای قدیمی مسابقات باشد و خیابانی پیش از آغاز برنامه، یکی از آنها را داخل ضبط گذاشته تا صدای یک بازی فراموششده دوباره در خانه بپیچد. تنها چیزی که کم دارد، یک تلویزیون کوچک و جملهای است که مسابقه را از همان اتاق برای بینندگان روایت کند. یحیی گلمحمدی در شلوغی خیابان با کت مخمل قهوهای، پیراهن طرحدار، عینک بزرگ و دستهای گرهخورده مقابل سینه ایستاده است. او بیشتر از یک فوتبالیست، به مدیر مقتدری شبیه شده که برای نهایی کردن یک انتقال مهم راهی دفتر باشگاه است. آدمها از کنارش عبور میکنند و خودروهای قدیمی خیابان را پر کردهاند، اما یحیی حواسش فقط به تصمیمی است که باید بگیرد. شاید چند دقیقه قبل ترکیب تیم را روی کاغذ نوشته و حالا در ذهنش برای آخرین بار آن را مرور میکند. جواد نکونام با کت و شلوار جین کنار یک خودروی قدیمی ایستاده است. موهای پرپشت، تیشرت سفید، عینک آویزان از یقه و ساعت دیجیتال، ظاهر یک ستاره جدی و کمحرف را برای او ساختهاند. این قاب میتواند عکس روزی باشد که کاپیتان جوان برای امضای قرارداد با تیم تازهاش وارد باشگاه شده و عکاس قبل از ورود او را کنار ماشین متوقف کرده است. سهراب بختیاریزاده در اتاقی با دیوارهای چوبی، تلویزیون جعبهای و صفحههای موسیقی نشسته است. پیراهن طرحدار، شلوار مخمل و انگشتر بزرگ، او را از کنار زمین فوتبال به خانه مردی برده که آرشیو کاملی از صفحههای قدیمی دارد. شاید بعد از تمرین، بازیکنان را به خانه دعوت میکرده، صفحهای روی گرامافون میگذاشته و در همان حال درباره اشتباهات خط دفاع حرف میزده است. امیر قلعهنویی اینبار به جای دفترچه فنی، دوربین فیلمبرداری قدیمی در دست گرفته است. کت مخمل قهوهای، موهای بلند و لبخند باز او را شبیه عکاس یا مستندسازی کرده که کنار زمین دنبال ثبت لحظههای خاص مسابقه میگردد. شاید امیر در این دنیای خیالی فیلم بازی رقبا را خودش ضبط میکرده تا شب، تصاویر را برای بازیکنان به نمایش بگذارد. بعید هم نبود وسط فیلمبرداری دوربین را کنار بگذارد، وارد بحث فنی شود و چند دقیقه بعد دوباره با همان لبخند به سراغ ثبت مسابقه برود. علیرضا بیرانوند تقریباً هیچ نیازی به داستانپردازی ندارد. پیراهن قرمز آستینبلند با شماره یک، توپ چرمی در دست، کمدهای فلزی و ساعت دیواری رختکن، همهچیز را آماده کردهاند. او شبیه دروازهبانی است که چند دقیقه دیگر باید وارد زمین شود و هنوز عکاس تیم فرصت دارد آخرین عکس را از او بگیرد. حتی در آن پیراهن ساده و قدیمی هم دستهایش بیشتر از توپ به چشم میآیند. شاید در فوتبال آن سالها هم مهاجمان پیش از زدن پنالتی به اندازه امروز نگران روبهرو شدن با او بودند. مهدی قایدی با کت چرمی قهوهای، پیراهن طرحدار و دستهایی که داخل جیب شلوار جین قرار گرفته، در خیابانی مملو از خودروهای کلاسیک قدم میزند. سرش پایین است و چهرهاش حالت جوانی را دارد که تازه از یک مسابقه بزرگ برگشته و هنوز صحنه از دست دادن یا ساختن یک موقعیت در ذهنش تکرار میشود. ساعت دیجیتال و خالکوبیهای دستش میان آن همه نشانه قدیمی، امضای شخصی قایدی را روی تصویر گذاشتهاند. اگر آن روزها شبکه اجتماعی وجود داشت، احتمالاً همین قاب به عکس محبوب هواداران تیمش تبدیل میشد. مهدی طارمی با پیراهن قرمز شماره ۹ مقابل سکوهای پرتماشاگر قرار گرفته است. موهای بلندتر و لباس کلاسیک، او را شبیه مهاجمی کرده که عکسش روی جلد مجله هفتگی فوتبال چاپ میشود. در این روایت خیالی، طارمی همان مهاجم آرامی است که تا دقیقه ۸۰ کمتر دیده میشود، اما ناگهان روی یک ارسال بلند میان دو مدافع سر میرسد و ورزشگاه را منفجر میکند. فردای مسابقه نیز تیتر درشت روزنامهها به گل شماره ۹ اختصاص دارد و همین عکس تمام صفحه اول را پر میکند. سعید عزتاللهی با پیراهن سبز شماره ۶ و چهرهای خسته مقابل سکوهای مملو از جمعیت ایستاده است. لباس خیس از عرق و نگاه او به نقطهای بالاتر از دوربین، حس پایان یک مسابقه سنگین را منتقل میکند. شماره ۶ در فوتبال قدیم معمولاً سهم بازیکنی بود که بیسروصدا وسط زمین میجنگید و اجازه نمیداد تیم از هم جدا شود. این نقش با چهره و سبک ب