آلبر کامو، در گذاری میان تضادهای طبقاتی مستعمرهنشینان در شمال آفریقا و آشوبهای سیاسی اروپا، مفهومی نو از «انسان شورشی» را خلق کرد. او که از کودکی با سکوت و فقر گره خورده بود، در آثارش از نقد استعمار و فاشیزم عبور کرد تا به این نتیجه برسد که در جهانی بدون خدا، تنها پاسخ ممکن به بیمنطقیِ سرنوشت، همبستگی انسانی و دفاع از ارزشهای معنوی اروپا است. سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) –نوشته ایم وَندِر پُئل - استاد دانشگاه آمستردام با ترجمه بیتا عظیمینژادان: زندگی آلبر کامو (۶۰-۱۹۱۳) عمیقاً تحت تأثیر سه تراژدی بزرگ بود که بر تاریخ قرن بیستم فرانسه چیره شده است: جنگ جهانی اول (۱۸-۱۹۱۴)، جنگ جهانی دوم (۴۵-۱۹۳۹) و جنگ استقلال الجزایر (۶۲-۱۹۵۴). اینکه سرنوشت کامو تا این حد به سرنوشت فرانسه متروپلیتن گره خورده است، بسیار غریب به نظر میرسد. به عنوان فرانسوی خرده استعمارگر که در الجزایر متولد شده بود، او بیشتر زندگی خود را در خارج از فرانسه سپری کرد. او در اواخر ۳۰ سالگی خود که یک نویسندهی شناخته شده بود، برای همیشه در فرانسه مستقر شد. پس از انتشار موفقیتآمیز طاعون در سال ۱۹۴۷، کامو توانست برای خود در نزدیکی ساختمان انتشارات گَلیمر، ناشرش، در منطقهی ششم پاریس خانهای خریداری کند. کامو در ۷ نوامبر ۱۹۱۳ در شب آغاز جنگ جهانی اول در دهکدهی کوچک مُندوی، در نزدیکی قسطنطنیه که یکی از شهرهای بزرگ الجزایر فرانسه بود، به دنیا آمد. مادر او اصالت اسپانیایی داشت و پدرش که به اصطلاح یک "پا سیاه" خوانده میشد، از فرانسویهایی بود که مستعمرهنشین به دنیا آمده بود و خانوادهی او طی نسلها آنجا زندگی کرده بودند. در آخرین رمان زندگی نامهی نا تمام خود، مرد اول، کامو میگوید که نیاکان او پس از شکست فرانسه در جنگ بین فرانسه – پروسین در سال۱-۱۸۷۰از آلساز گریختهاند. طبق آنچه که الیویه تد زندگینامهی نویس کامو میگوید ، خانوادهی کامو از منطقهی بُردو در جنوب غربی فرانسه مهاجرت کردند. احتمال اینکه علت مهاجرت بیشتر اقتصادی و برای دست و پا کردن اندوختهای برای زندگی بوده تا سیاسی، درستتر به نظر میرسد. از نظر طبقهی اجتماعی، پدر و مادر کامو متعلق به مستعمرهنشینهای فقیر و سفید پوست بودند که یک موقعیت میانه بین طبقه حاکم فرانسوی (مستعمره کنندهها) و ساکنان محلی که بیشتر الجزایری و بربر بودند، داشتند. زمانی که کامو هشت ماه داشت، پدرش به ارتش فرا خوانده شد و به فرانسه اعزام شد که یکی از اولین قربانیان جنگ مرن است. پدر کامو در ۱۱ اکتبر ۱۹۱۴ درگذشت و در سنت بریوک برُتُن به خاک سپرده شد. کامو در کتاب مرد اول چهرهی پدری را که هرگز نشناخته بود چنان با قدرت به تصویر میکشد و او را یکی از بیشمار سربازان گمنام از کشورهای مستعمره شده مینامد که بلافاصله پس از ورودشان به کشوری غریب، میبایست آنجا را مانند میهن خود میپنداشتند و روانه جنگشان کردند: «دیگر زمانی برای یافتن کلاهخود برای آنها نبود، خورشید در آنجا مانند الجزایر برای کشتن رنگها توان کافی نداشت، طوری که موجهایی از الجزایریهای فرانسوی و عرب با لباسهای براق و آراسته با کلاههای حصیری بر سرشان،هدفهایی به رنگ قرمز و آبی که از صدها متر میشد آنها را دید، فوج فوج به سمت آتش بالا میرفتند و فوج فوج محو میشدند.» کامو در اینجا به نظر به طور غیر عمدی از برخورد فرانسه متروپلیتن برای در اختیار داشتن زندگی مستعمرهنشینان در جنگ جهانی اول انتقاد میکند. همچنین جای هیچ تأکیدی ندارد که اینجا سربازان عرب و فرانسوی مانند همرزمانی که با هم در میدان جنگ کشته میشوند، به تصویر کشیده میشوند. از نقطه نظر نویسنده، این یک اتفاق تصادفی نیست که تودهی عربها و سفیدهای فقیر الجزایر قربانیان ستم بیعدالتی اجتماعی هستند و به نوعی در رنج مشترک و وابستگی عمیقشان به خاک وطن متحد میشوند. هر کسی میتواند دریابد که این موضوع در آثار آخر کامو مانند تبعید و پادشاهی (۱۹۵۷) و مرد اول (که در زمان مرگش در۱۹۶۰ناتمام بود) کاملاً بارز است، آن هم زمانی که جنگ استقلال الجزایر به شکل خشنی بین اعراب و طبقهی کارگر اروپایی جدایی ایجاد کرده بود. با این حال نباید این حقیقت را نادیده بگیریم که موضوع عنوان شده که آن را میتوان در آثار اولیهی کامو نیز جستوجو کرد و یافت، از دغدغههای همیشگی در زندگی و کارهایش بود. کامو در کتاب اولش، پشت و رو، که توسط انتشارات شارلوت در الجزایر در سال ۱۹۳۷ در بِلکور منتشر شد، از محلهی کارگرنشین الجزیره یعنی همان جایی که کودکی خود را در آنجا گذرانده بود، الهام گرفت. این کاملاً گویای تیتر اولیهی کتاب صداهای محلهی فقیر نیز است. کامو در مقدمهی چاپ دوم این کتاب در سال ۱۹۵۸ عنوان میکند که با وجود شکل ناشیانهاش (مقالهها) این کتاب کوچک را سرچشمهای برای زندگی و کارهایش میداند. موضوع آن در مورد فقر و نور آفتاب در الجزایر است که به نظر کامو به سبب آن نگونبختی ساکنان مناطق جنوب کمترغمانگیز است تا آسمانهای خاکستری شمال؛ بیشتر از آن، نویسنده ابراز میکند که برای او خانههای محقرعرب و اسپانیایی به آپارتمانهای مجلل پاریسیهای بورژوا که او پس از شناخته شدن به عنوان یکی از نویسندگان نامدار زمانهی خود آنها را دید، برتری دارد. در نهایت او نتیجهگیری میکند که اگر قرار باشد از اول متن اصلی را بازنویسی کند، «همچنان سکوت یک مادر و تلاشهای یک مرد برای یافتن عدالت و یا عشق که شاید بتوانند جبرانی برای این سکوت باشند، موضوع اصلی تمرکزش خواهند بود». تصویر زنی سالخورده و مطیع، همان گونه که در بسیاری از متنهای گردآوری شده در این مجموعه دیده میشود، بدون شک الگویی برگرفته از مادر خود کامو است که زنی بسیار کم حرف و تا حدودی ناشنوا بود. او به آن دسته از زنانی تعلق داشت که خود را در لبهی زندگی یافته بودند، همان طور که مائیسا بِی اشاره میکند، این نشان از خانوادهی فقیر کامو دارد که هرگز در پی انکار آن