شهریور ۱۳۵۷ و در اوج انقلاب، شاه بار دیگر برای مهار ناآرامیها، شریفامامی را با شعار «دولت آشتی ملی» به نخستوزیری برگزید. اما با گسترش اعتصابات و تظاهرات، اوضاع کشور بیش از پیش پرتنش شد و او درنهایت در آبان همان سال ناچار به استعفا گردید. جعفر شریفامامی (متولد ۲۷ خرداد ۱۲۹۱)، تحصیلات خود را در رشته مهندسی راهآهن در کشورهای آلمان و سوئد به پایان رساند و پس از بازگشت به ایران در سال ۱۳۱۸، به استخدام راهآهن دولتی درآمد. او در سالهای بعد به وزارت صنایع و معادن راه یافت و ریاست این وزارتخانه را برعهده گرفت. در شهریور ۱۳۳۹، شاه او را به نخستوزیری منصوب کرد. در آن مقطع، ایران با بحرانهای اقتصادی و ناآرامیهای فزایندهای روبهرو بود؛ هرچند شریفامامی برای آغاز اصلاحات اقتصادی تلاش کرد، اما تداوم بحرانها و عدم مقبولیت وی باعث شد تا در اردیبهشت ۱۳۴۰، جای خود را به علی امینی بدهد. در شهریور ۱۳۵۷ و در اوج انقلاب، شاه بار دیگر برای مهار ناآرامیها، شریفامامی را با شعار «دولت آشتی ملی» به نخستوزیری برگزید. اما با گسترش اعتصابات و تظاهرات، اوضاع کشور بیش از پیش پرتنش شد و او درنهایت در آبان همان سال ناچار به استعفا گردید. با اوجگیری انقلاب ایران، شریفامامی به انگلستان پناهنده شد، پس از مدتی به ایالات متحده مهاجرت کرد و سرانجام در ۲۶ خرداد ۱۳۷۷ درگذشت. به مناسبت سالروز درگذشت او، بخشی از خاطراتش را که در گفتوگو با پروژه تاریخ شفاهی هاروارد در بهار ۱۳۶۱ بازگو کرده است، مرور میکنیم: چرخشِ ساختاری در اقتصاد پهلوی جعفر شریفامامی در بخشی از گفتوگوهای خود با پروژه تاریخ شفاهی هاروارد، دست به کالبدشکافیِ یکی از بحرانیترین نقاط عطف در ساختار اداری و اقتصادی ایران میزند: گذار از دورانِ «صرفهجوییهای وسواسگونه» به عصرِ «انبوهِ دلارهای نفتی». او با نگاهی انتقادی به دوران طولانیمدت صدارت امیرعباس هویدا، از آفاتِ ناشی از تثبیتِ بیحدوحصرِ قدرتِ وزرا و رها شدنِ انضباط مالی سخن میگوید. وقتیکه هویدا آمد و دوام دولتش مدت زیادی شد. وزرا دیگر به هیچ چیز اعتنا نداشتند و سوار کارشان بودند و هر کاری دلشان میخواست میکردند. برای اینکه ماندگار بودند خودشان را ماندگار میدانستند. «میدانید اساساً وقتیکه هویدا آمد و دوام دولتش مدت زیادی شد. وزرا دیگر به هیچ چیز اعتنا نداشتند و سوار کارشان بودند و هر کاری دلشان میخواست درواقع میکردند. برای اینکه ماندگار بودند خودشان را ماندگار میدانستند در معرض اینکه دولتی مورد استیضاح قرار بگیرد، سؤالی بشود، کسی بپرسد چرا دیگر نبودند. این بود که شل گرفتند البته حجم کار هم خیلی زیاد شد. این مطلبی است خودش. بودجهها را وقتی نگاه کنید مثلاً در زمان رضاشاه بود بودجه مملکت شد ۱۰۰ میلیون تومان فقط ۱۰۰ میلیون تومان. آقای رئیس مجلس که آن وقت دادگر بود نطق غرائی کرد و بودجه را طلایی نامگذاری کرد بودجه طلایی که ۱۰۰ میلیون تومان بودجه مملکت شده است و حال آنکه بودجه ما در سال ۸-۱۹۷۷ رقم ۲۰۰۴ بیلیون ریال درآمد و ۲۴۱۵ بیلیون ریال بود معادل سی و چند بیلیون دلار میشد. اواخر صحبت دلار بود و دیگر صحبت تومان و ریال در کار نبود ولی آن وقت ما برای استفاده از هر اعتبار جزئی باید محلش تأمین باشد و سخت مراعات مقررات مالی میشد. این اواخر اینقدر دست باز عمل میکردند و پول فراوان شده بود که دیگر کسی اگر یک میلیون کم یا زیاد میشد اصلاً اهمیتی قائل نبود. چنانکه موقعیکه قیمت نفت بالا رفت و چهار مقابل شد درآمد ما یکمرتبه مبالغ گزافی بالا رفت و شروع کردند به سفارشات فوقالعاده و آنقدر سفارش داده بودند که ظرفیت خرمشهر اجازه نمیداد که آنچه را وارد میشود بپذیرد و بیش از یک میلیارد دلار فقط جریمه توقف زیاد کشتیها را دادند یک میلیارد دلار یعنی درواقع به نرخ همان روز هم که حساب میکردیم هفت و نیم بیلیون تومان میشد. در صورتیکه بودجه مملکت وقتی به صدمیلیون تومان رسید این همه سروصدا کردند با یک ریال اضافه مالیات قند و شکر راهآهن سراسری ساخته شد. اینطور کارها حساب داشت و خود رضاشاه از لحاظ ارز به قدری سختگیری و مراقبت میکرد که دکتر سجادی رئیس کمیسیون ارز بود اگر برای محصل میخواستند پنج پاوند بفرستند باید کمیسیون ارز رفته تا بررسی و ببینند که لازم هست یا نیست تا پذیرفته بشود یا نشود.» در گردابِ «رستاخیز»؛ زوالِ نظارت و تمرکزِ مطلقِ قدرت جعفر شریفامامی در بخش دیگری از خاطرات خود، به ریشهیابیِ یکی از عمیقترین بحرانهای مشروعیت در سالهای پایانیِ عصر پهلوی میپردازد: استحاله نظامِ سیاسی به سمت تمرکزِ بیبدیلِ قدرت. او با ترسیمِ تصویری از تغییرِ روحیه محمدرضا شاه در سایه ثباتِ طولانیمدت، به این نکته کلیدی اشاره میکند که چگونه «اعتمادبهنفسِ فزاینده شاه» و «فرسایشِ پایبندی به قانون»، زمینهسازِ فاصلهگیری از اصولِ قانون اساسی شد: «میدانید بهتدریج که شاه مستقرتر شد مغرورتر شد و دوام سلطنتش و دولتش زیادتر شد اینها بیشتر موجب شد که دقت در اجرای قوانین کمتر و بیاعتناتر بشوند احتیاج زیاد دیگر نمیدیدند و وضع هم خیلی عوض شده بود. حزب واحد رستاخیز و تمام مجلسین هر دو عضو رستاخیز بودند. رئیس حزب هم رئیس دولت بود و اینها اصلاً به کلی تمامش برخلاف قانون اساسی بود.» دولتِ دوپاره؛ حاشیهنشینیِ نخستوزیر در امورِ استراتژیک شریفامامی در این روایت، با تضادِ آشکار میان دورانِ نخستوزیریِ خود و عصرِ هویدا، از «ساختارِ تصمیمگیریِ چندلایه» سخن میگوید. او تأکید دارد که در الگویِ مدیریتِ کلاسیک، نخستوزیر به عنوان «هماهنگکننده اصلی» عمل میکرد؛ اما با گذشت زمان، این دایره شمول، بهویژه در حوزههایِ حساس (نظامی، امنیتی و وزارت خارجه)، کوچک و کوچکتر شد. در این مدلِ شاه نه تنها یک ناظرِ عالی، بلکه به «مجریِ مستقیم» در این حوزهها تبدیل شده بود: بعداً بهتدریج مخصوصاً زمان هویدا این مطلب متداول شد که وزرا تکت