تونل ویژن به برایان امبومو ثانیههایی تمرکز داد و او همه بازیکنان قرمزپوش اطرافش را نادیده گرفت، در حالی که بازیکنان آبیرنگ برایشان خوشامدگویی ویژهای ترتیب داده بودند. در یک بازی تیمی، این یک عمل خودخواهانه بود اما گاهی اوقات رضایتبخشترین هستند و منچستریونایتد زمانی که توپ به تور دروازه برخورد کرد، از این تکروی لذت برد. این یک خط حمله چهار نفره جدید برای یونایتد است، پس از اینکه مارکوس رشفورد فصل گذشته را در بارسلونا گذراند، اما باید آشنایی بیشتری بین کسانی که یک سال را با هم گذراندهاند، وجود داشته باشد. برونو فرناندز به عنوان شماره ۱۰ محرک است، در حالی که متیوس کونیا، امبومو و رشفورد از طریق ترکیبی پیچیده از مهارت فردی، آزادی تاکتیکی و همکاری غریزی، نظریههای هرج و مرج خود را علیه دفاع ایجاد میکنند، اما این فرمول هنوز کامل نشده است. برای اینکه این سیستم کار کند، همه باید نقش خود و دیگران را درک کنند. وقتی فوتبال با سرعت لیگ برتر بازی میشود، تردیدها و تاخیرها میتوانند قبل از شروع حرکت، آن را خراب کنند. شهود بخش کلیدی زرادخانه هر مهاجمی است، اما به طور متناقضی، با داشتن زمان با هم در زمین باید آموخته شود – این بلافاصله اتفاق نمیافتد، صرف نظر از برچسب قیمت. روانی میتواند یک سلاح تهاجمی باشد و حریفان را گیج کند، زیرا آنها مجبور میشوند به این فکر کنند که چه کسی را باید ردیابی کنند و اگر توجهشان جلب شود، ممکن است با یک دونده غافلگیر شوند. این بخشی از نظریهای است که مایکل کریک با استفاده از کونیا به عنوان کاذب ۹ شکل داده است، که به برزیلی اجازه میدهد هر کجا که فکر میکند میتواند بیشترین آسیب را وارد کند، پرسه بزند. در ولوز، کونیا ترجیح میداد عقبتر باشد و در شوتهای از راه دور از ۲۰ یاردی پس از یک دریبل کوتاه تخصص داشت. این در یونایتد ایدهآل او خواهد بود، اما فرناندز در مناطقی است که کونیا قبلاً متعلق به خود میدانست و مجبور است سبک خود را تغییر دهد، اما این باعث میشود یونایتد بدون کسی که خط نهایی را تهدید کند، باقی بماند. امبومو دوست دارد از سمت راست به داخل حرکت کند، نه اینکه راحتتر باشد که مدافع کناری را از بیرون شکست دهد، به خط پایان برسد و همتیمی را پیدا کند. رشفورد قادر به گرفتن توپ در هر دو جهت در برابر مدافع راست است. او مرلین روهل، مدافع موقتی را در موقعیت خطرناکی قرار داد، زیرا مهاجم انگلیس با پویایی خود از حالت سکون از او عبور کرد، اما این یک ویژگی نامنظم بود. با وجود اینکه یونایتد مالکیت بیشتری داشت و اغلب اورتون را به عقب میراند، جردن پیکفورد برای مدت طولانی بیکار بود. حتی فرناندز با اعتماد به نفس نیز نتوانست جرقه را ایجاد کند یا همتیمیها را در موقعیتهای بهتر پیدا کند، زیرا آنها همیشه جایی که او میخواست نبودند یا حرکت مورد نظر کاپیتان خود را درک نمیکردند. پاسهایی که به مقصد نمیرسیدند، مشکلی بسیار مکرر بود، چه به فضا میرفتند و چه حتی از بازی خارج میشدند. این یک استاد کلاس در دقت نبود. لحظاتی وجود داشت که همه چیز هماهنگ شد، با رشفورد که یک سانتر را به پشت دروازه فرستاد تا امبومو آن را برای فرناندز پایین بیاورد. ضربه والی بعدی در دقیقه هشتم به تیرک دروازه برخورد کرد و این امید را داد که روابط در یک سوم پایانی شروع به رشد کرده است، اما این یکی از معدود موقعیتهای بسیار کم بود زیرا خط حمله فاقد شدت بود. با توجه به اینکه امبومو در دقیقه ۴۷ گلزنی کرد، تزریق باوری را که میشد انتظار داشت، ایجاد نکرد. آنها همچنان یک چهار نفره تهاجمی بودند که بر اساس لحظات ساخته شده بود تا فشار و تسلط مکرر، زیرا اورتون تا زمانی که بنجامین سسکو برای ایجاد نقطه کانونی غایب زمانی که کونیا خط حمله را رهبری میکرد، وارد زمین شد، چیز زیادی برای نگرانی نداشت. گل اسلوونیایی از یک پاس کلاسیک هوشمندانه فرناندز به یک همتیمی همپوشان که مهاجم ۶ فوت ۵ اینچی را به طرز عالی پیدا کرد تا با سر گلزنی کند، به ثمر رسید. این نمونهای از کمال در سادگی بود، لحظهای از دوران گذشته اما همچنان در این دوران مؤثر بود. این حرکتی بود که بر اساس نقش همه و اجرای بینقص آن ساخته شده بود، در حالی که میدانستند همه در لحظه دلخواه کجا خواهند بود. فرناندز میتوانست حس کند که لوک شاو به فضای باز در بال یورش میبرد، در حالی که مدافع چپ نیازی به فکر کردن در مورد اینکه سسکو کجا منتظر خواهد بود، نداشت. نکته مثبت نیمه دوم این بود که تنوعی را در ترکیب یونایتد نشان داد و آنها میتوانند در اواسط بازی تغییراتی ایجاد کنند تا ببینند آیا حریفان قادر به انطباق هستند یا خیر. وقتی ذهنها با یک سبک بازی خسته شدهاند، رفتن از سرعت و حرکت به سمت فیزیکی همیشه ایدهآل نیست. بازیکنان اصلی پیچیدگی را به ارمغان آوردند، در حالی که پاتریک دورگو و سسکو رویکرد مستقیمتری را به ارمغان آوردند. فرناندز، امبومو، رشفورد و کونیا بازیکنان نخبهای هستند و سوابق آنها این را ثابت میکند، اما کیفیت فردی همیشه تضمین کننده ایجاد یک واحد منسجم نیست. زمان با هم در زمین به چهار نفره کمک میکند تا یکدیگر را بشناسند و بازی دو بار در هفته به آنها در یافتن ریتم کمک خواهد کرد. اگر سطوح انسجام فوتبال بهبود نیابد، آنگاه کریک توجیه خواهد شد که به برنامه ب سادهتر و کمتر مد روز بازگردد.