نه، اما جدی میگویم. شاید فرانک لمپارد و کاونتری شانس بقا در لیگ برتر را داشته باشند. اولین برد در سطح اول پس از آوریل ۲۰۰۱ با شور و شوق فراوان جشن گرفته شد، این پیروزی درسی بود برای ماندن در بازی به اندازهای که حریفان را به دردسر بیندازی، بهخصوص برای کسانی که اعتماد به نفسشان متزلزل است، و زمان مناسب برای ضربه زدن را پیدا کنی. پس از آن، کاونتری سرسختانه مقاومت کرد و بازی را طوری فشرده کرد که استعدادهای خلاقانه ناتینگهام فارست را کند کرد، هرچند با یک تصمیم دیرهنگام داور ویدئویی که هواداران، مربیان و بازیکنان فارست را به خشم آورد، خوششانس بودند. پس از اینکه صعود به چمپیونشیپ اعتبار لمپارد را بازسازی کرد، شروع پرآشوب کاونتری در این فصل، تردیدها را در مورد تواناییهای او به عنوان مربی لیگ برتر دوباره زنده کرده بود. پژواکهای زیادی از ربع قرن سرگردانی. هر اتفاقی که بیفتد، هوادارانشان، زیر آفتاب کمجان اوایل غروب، مصمم بودند از خود لذت ببرند و ترانههای قایقرانی خود را زیاد بخوانند. حتی اگر فقط برای یک فصل باشد، چرا از موقعیتها نهایت استفاده را نبریم؟ گل عالی جی داسیلوا بر پایه نمایشی جنگنده بنا شده بود. رکورد خانگی ناتینگهام فارست در لیگ در سال ۲۰۲۶ همچنان ضعیف است و تنها برنلی در ماه آوریل با شکست، سیتی گراند را ترک کرده است. پیروزی هفته قبل در استون ویلا تأیید بیشتری بر اهمیت مورگان گیبس-وایت برای فارست ارائه داد، انگار که لازم بود. او همچنان توسط توماس توخل نادیده گرفته میشود، علیرغم ادعاهای قابل تأیید مبنی بر اینکه او بهترین هافبک تهاجمی شماره ۱۰ انگلیسی در حال حاضر است، هرچند مانند تیمش، بهترین کار خود را دور از وست بریجفورد انجام میدهد. یک ضربه سر دقیق به لیام دلاپ و یک بازتاب سنجیده به جیمز مکآتی نشان داد که گیبس-وایت، با تمام ظرافت و مهارتش، در حال و هوای بازی بود، هرچند فارست هرگز نتوانستند شتاب لازم برای شکستن سد دفاعی کاونتری را پیدا کنند. استعدادهای مکآتی هرگز کاملاً جایگاه خود را پیدا نکردهاند، اما او به عنوان شریک خلاق گیبس-وایت، در عمق بیشتری بازی میکند. دلاپ نشانههای مثبتی از بازیکنی که در ایپسویچ دیده شد، نشان داده است و یک حرکت تهاجمی زودهنگام و قدرتمند در کناره زمین انجام داد تا پس از یک چرخش کرایف، سانتر کند. در آن مراحل اولیه، افرون میسون-کلارک در حمله کاونتری پرانرژی بود، هرچند تا زمانی که فشار مداوم هواداران میزبان را با نگرانی به ناله درآورد، از کمبود حمایت رنج میبرد. مشکلات خانگی فارست ادامه داشت. انسجام بازی هجومی آنها با پایان نیمه اول کاهش یافت. دنیل مونوز از زمان پیوستن به فارست پس از اولیور گلاسنر، تأثیر قابل توجهی داشته است و به عنوان وینگبک، اغلب پیشرفتهترین بازیکن فارست بود. با این حال، او در یافتن موج همتیمیهایش مشکل داشت. کاونتری با دفاع سنگین، فارست را به شوتهای بیهدف مانند شوت دلاپ که از کنار دروازه به بیرون رفت، محدود کرد، در حالی که گلاسنر ناامیدی خود را از منطقه فنی نشان میداد. ضربه شروع نیمه دوم کاونتری با آرایش بازیکنانش شبیه به شروع راگبی به نظر میرسید. این کار چیزی به همراه نداشت اما تاکتیکهای توپ بلند را که منجر به پایان دادن به ناکامیشان شد، پیشبینی کرد. لووم تچاونا که در نیمه وقت وارد شد و به داخل زد تا شوت کند، اگرچه خیلی ضعیف بود که مات سلز را شکست دهد، میتوانست هشداری بیشتر برای فارست باشد، زیرا لحظاتی بعد، داسیلوا، با نشان دادن قدرت واقعی برای بازیکنی با این ابعاد کوچک و لمس زیبای اول برای عبور از مونوز، با یک توپ قطری از دروازهبان خود، کارل راشورث، درخشید. ضربه داسیلوا به همان اندازه ماهرانه بود و شادی در میان هواداران میهمان کرکننده بود. آخرین گلزن لیگ برتر باشگاه آنها مصطفی حاجی در شکست مقابل استون ویلا بود که سقوطشان را تأیید کرد. کریس وود، قابل اعتماد همیشگی، به همراه ایگور ژسوس به میدان فرستاده شد، دلاپ به کنارهها منتقل شد زیرا گلاسنر به دنبال راهی برای بازگشت بود. بابی توماس به عقب برگشت تا چیپی از ایگور ژسوس را که راشورث را مغلوب کرده بود، دفع کند. ایگور ژسوس توپ را به تور رساند، اما داور ویدئویی به جرد جیلت، داور بازی، اطلاع داد که کالب یرنکیی قبل از اینکه مهاجم توپ را به ثمر برساند، خطا شده بود. به نظر سخت میآمد، یرنکیی با تماس حداقلی، بیش از حد آماده زمین خوردن بود. هواداران فارست از قضاوت با کمک ویدئو خسته شده بودند. خشم عمیق آنها در تضاد با هواداران کاونتری بود که اکنون کاملاً از این روند لذت میبردند.