بازگشتیم، بچهها. خیلی، خیلی بازگشتیم. خب، البته، دقیقاً بازنگشتیم. اما حداقل برای مدتی به تونل زمان برگشتیم، چون در یک بعدازظهر آبی رنگ در ورزشگاه امارات، آرسنال و چلسی نیم ساعت ابتدایی بازی را ارائه دادند که حس و حال دوران اوج لیگ برتر در اوایل دهه ۲۰۰۰ را داشت. در آن دوره، این بازی واقعاً شبیه پیچشی بر یک اثر کلاسیک بود: دورههایی از فوتبال خشن در میانه میدان، مدافعان کناری کشیده شده و مضطرب، بازیکنانی که مانند بدلکاران در یک فیلم وسترن که از درهای سالن بیرون انداخته میشوند، خود را به خط دفاعی میکوبیدند. آرسنال در آن دوره ۱۰ شوت زد و فوتبالی نفسگیر و از نظر فیزیکی برتر را بازی کرد. بازی پس از زدن گل تساوی آرام گرفت. در نیمه دوم، بازی به سادگی جذاب و اپیزودیک شد، که با تعویضها و وقفهها شکسته شد، و این پویایی فعلی است. نیمههای دوم: اینها یک مشکل هستند. اما آرسنال هرگز واقعاً شبیه به از دست دادن برتری ۲-۱ خود به نظر نرسید. نکته کلیدی روز آن نیم ساعت ابتدایی هیجانانگیز بود، شاهدی بر اینکه هر دو تیم اراده و انرژی لازم برای پیشرفت در این فصل را دارند. که به نوبه خود، خبر خوبی برای لیگ برتر خواهد بود. درباره فصل گذشته. بد نبود، مگر نه؟ مقدار زیادی فوتبال حالت نمایشی. بازیهایی که شبیه تماشای بافتن یک شال بود. تیمهایی با سطوح بالای سازماندهی دفاعی که تجربه آن شبیه تماشای یکی از آن تیمهای نمایش موتورسواری پلیس در حال اجرای یک هرم است، در حالی که گروهی از مردان با لپتاپ به شدت دادهها را مطالعه میکنند. همه چیز بسیار منظم و با انضباط بود. فقط فاقد رنگ و آتش بود. و مهمتر از آن، دندههای بالاتری که به این معنی است که شما ممکن است بتوانید با پاری سن ژرمن همگام شوید، یا حریف را به جای خفه کردن آهسته، از بین ببرید. البته این موضوع تعادل است، در مورد رها کردن میل به کنترل کامل. لحظهای در دقیقه ۸۷ وجود داشت که هر دو طرف این موضوع را به تصویر کشید. چلسی در فاصله ۲۵ یاردی دروازه صاحب یک ضربه آزاد شد: درام بالا، لحظهای برای ربودن، گردنها در صندلیها به جلو خم شده بودند. در آن لحظه دنی ولبک، که به عنوان تعویض دیرهنگام وارد شده بود، مستقیماً به سمت ریس جیمز که آماده شوت زدن بود، دوید و شبیه مردی در حالت آمادهباش بالا به نظر میرسید، که ماموریت حیاتی در حال اجرا بود. ماموریت ولبک این بود که کاغذی به جیمز بدهد و او را تشویق کند که آن را بخواند. این چه بود؟ اعداد ضربه آزاد مورد انتظار در دقیقه ۸۷؟ ۴۷ درصد افزایش شانس گلزنی به بالا و سمت چپ؟ شاید فقط نوشته بود "بزن گل بزن، احمق"، که در این صورت، از این بیشتر لطفا. جیمز با دقت آن را مطالعه کرد، سپس دوباره از دویدن خود خارج شد. و انصافاً، اگر یادداشت میگفت که مستقیماً به سر دکلان رایس بکوب، پس کار انجام شد، روند عالی همه. اما احساس غالب این بود: نه، ممنون. دور شو، ای مداخلهگرهای عجیب، ای کنترلگرهای تریکوتپوش. این هنر است. این بازی است، این درام است. هر چه که هست، قطعاً وقت جلسه توجیهی نیست. چیز دیگر، همزمان با این، مورگان راجرز بود که در اطراف زمین راه میرفت و به طور بیامان توسط هواداران آرسنال مورد انتقاد قرار میگرفت - "تو باید برای یک باشگاه بزرگ امضا میکردی" - اما خسته، فرسوده و از نظر احساسی تخلیه شده به نظر میرسید، پس از اینکه تمام تلاش خود را برای آن بخش از نمایش که به نظر میرسید نقطه مقابل یادداشت ولبک بود، انجام داد، هیجان و انرژی که این چیز را تغذیه میکند. واقعاً هیچ چیز ناخوشایندی در مورد آن شروع وجود نداشت، که همه آن شیرینی، همه آن قند بود. ابتدا رویارویی مربیان بود، نوعی درام انتقام رمانتیک دوران کودکی باسک. لیگ به رقابتها و تقارن خواهر و برادری نیاز دارد. این از این چیزها تغذیه میکند. هوم. آنها ممکن است مجبور شوند کمی بیشتر به سینه یکدیگر بزنند. اما دیدن ژابی آلونسو در کنار خط همچنان جذاب بود. این گوشت تازه برای چشم بود: خط فک، سینه، برنزه، استایل شیک و کژوال نخبه، و بالاتر از همه، هالهای بیدردسر. یک کلانتر جدید در شهر وجود دارد. حتی خورشید ظاهر شده بود و گرمای سپتامبر مرده و عجیبی را میتاباند، آسمان پشت سکو به رنگ آبی روشن هاوکنی بود. و چلسی با ۱ دقیقه و ۱۷ ثانیه گلزنی کرد، راجرز با یک ضربه والی دقیق و بسیار سنجیده به گوشه زمین. مدتی این دو تیم به هم برخورد میکردند. امی مارتینز به سرش ضربه خورد اما بلند شد و همچنان به طور بیامان هو شد. آرسنال یک گل مردود داشت. آنها یک حرکت روان در تمام طول زمین را انجام دادند که با یک غلت و چرخش زیبا توسط مایلس لوئیس-اسکلی پایهریزی شد. در دقیقه ۲۵، بازی ۱-۱ شد، گل تماماً کار کای هاورتز بود که مانند آرین روبن گنگ و کتابخوان به داخل کشید و سپس پایین و داخل تیرک نزدیک شوت زد. هاورتز همچنین در لحظه تعیینکننده دخیل بود و یک مانور زیبا و در واقع بسیار غیرمتعارف انجام داد تا مارتین اودگارد را در فضای جلوی دروازه قرار دهد. این حتی واقعاً یک مانور نبود، هاورتز فقط پایش را کنار کشید، بدون هیچ گونه فریب یا شیب شانه به سبک کلاسیک مانور. هواداران آرسنال گاهی از اودگارد ناامید میشوند. او به اندازه کافی مستقیم نیست، شوت نمیزند، همیشه گل را طلایی میکند، دوباره آن را طلایی میکند، آن را به زرگران برمیگرداند تا دوباره نگاه کنند. شاید این راهی است که او را به شوت زدن وادار کنید. او را درست جلوی دروازه با زمان برای دیدن همه گزینهها قرار دهید، اعداد را اجرا کنید، و نتیجه بگیرید، 'اوه، خب، من واقعاً باید این کار را انجام دهم؟' پایان کار قاطع بود. پس از آن بازی برای مدتی درگیرانه و بد شد. آرسنال وارد یکی از دورههای کند خود شد، هوا را از بازی گرفت، بازی را کمی کشت. اما این یک پیروزی عالی در برابر چلسی بسیار امیدوارکننده بود. یک فکر نهایی. این سوال پرسیده خواهد شد: چرا آرسنال همیشه اینطور بازی نمیکند؟ چرا با خشم و